لوستل› دفتر ۱› د نصرانيانو لخوا د وزير پيروي› بيت ۴۱۱
M1:411 — یار با او غار با او در سُرود / مُهر بر چشمست و بر گوشت چه سود
M1:411
شرحِ سروش — د هغه د مثنوي له ثبت شویو لیکچرونو څخه
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: یار و غار (پناهگاه معنوی) با اوست، او در حال سرود (یاد حق و آرامش) است. اما بر چشم تو مهر خورده است؛ پس (حضور او) بر گوش تو چه سودی دارد؟ معنا: مولانا میگوید عارفانی هستند که پیوسته در پناه حق و در حال ذکر و حضورند، اما اگر چشم و گوش دل تو بسته باشد، نمیتوانی حضور و حال آنها را درک کنی.
شرح
من اینجا به این بیت مهم رسیدهام که ادامهٔ سخن مولانا دربارهٔ وجود کسانی است که در این جهان، همچون اصحاب کهف، در حال خوابوبیداری به سر میبرند. مولانا میگوید:
«ای بسا اصحاب کهفاند در جهان پهلوی تو پیش تو هست این زمان»
یعنی این افراد، این عارفان، در همین کنار تو حضور دارند، اما تو آنها را نمیبینی. اینها همان کسانی هستند که «یار با او غار با او در سُرود» هستند؛ یعنی یار حقیقی (خداوند) همواره با آنهاست و غار (پناهگاه معنوی) را در درون خود حمل میکنند، و در حالتی از سُرود و آرامش و حضور پیوسته به سر میبرند. آنان نه در غاری مادی پنهان شدهاند، بلکه پناهگاه و خلوتگاه معنوی خود را، که همان حالت انقطاع از دنیا و اتصال به حق است، با خود دارند. این «یار و غار» به دو معناست: هم یادآور داستان پیامبر و ابوبکر در غار ثور است که اوج همراهی و حمایت الهی را نشان میدهد، و هم اشاره به اصحاب کهف میکند که با حفظ پناهگاه خود، از دنیا برکنار ماندند. آنها در پنجهٔ «تقلیب رب» و «قبضهٔ تدبیر خداوند» زندگی میکنند، اما مثل دیگران به نظر میرسند.
اما چرا ما آنها را نمیبینیم؟ مولانا بیدرنگ پاسخ میدهد: «مُهر بر چشمست و بر گوشت چه سود.» این تعبیر مستقیم از کلام قرآن است که میفرماید: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ وَعَلَى أَسْمَاعِهِمْ غِشَاوَةٌ». این مهر بر چشم و گوش، مانع از آن میشود که ما جمال و حضور این عارفان را درک کنیم. مشکل در غیاب آنان نیست، بلکه در فقدان چشم بینا و گوش شنوای ماست. همانطور که در داستان لیلی و مجنون دیدیم، خلیفه لیلی را زیبا نیافت، اما مجنون با چشم دل او را میدید و میگفت: «خاموش چون تو مجنون نیستی.» این مثال روشنگر است: هر چشمی هر جمالی را نمیبیند و هر گوشی هر صدایی را نمیشنود. هستی پر از «آیه» است، اما «وَكَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ». مردم از کنار این نشانهها میگذرند و اعتنا نمیکنند، چرا که چشم بصیرت ندارند. شمس تبریزی میگفت: «جهان پر شمس تبریز است، کو مردی چو مولانا؟»
و اینجا نکتهای عمیقتر از یک روایت نبوی هم به کار میآید: «النَّاسُ نِيَامٌ إِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا»؛ مردم خوابند، وقتی بمیرند بیدار میشوند. اگر ما در این جهان در خوابیم، پس این جهان خود رؤیایی بیش نیست. آن عارفان که «غار با او یار با او در سرود» هستند، در حقیقت در همین «خواب» بیداری را تجربه میکنند؛ آنها بیدارند در حالی که دیگران هنوز غرق در رؤیای دنیوی خویشند. بیداری آنها بیداری از این «رؤیای عالم» است، و این مهر بر چشم و گوش ماست که نمیگذارد آن بیداری حقیقی را در این خواب ببینیم.
نکات کلیدی
- عارفان و اولیا در همین جهان حضور دارند، اما تنها چشمان اهل دل قادر به دیدن آنهاست.
- «غار» نماد خلوتگاه و پناهگاه درونی است که عارف با خود حمل میکند، نه مکانی مادی.
- «یار» اشاره به حضور دائمی خداوند است که با عارف همراهی میکند و به او آرامش میبخشد.
- «مُهر بر چشم و گوش» نشاندهندهٔ حجابهای نفسانی و فقدان بصیرت معنوی در انسانهای غافل است.
- جهان برای بسیاری، همچون رؤیاست و عارفان در این رؤیا به بیداری رسیدهاند.
- درک حقایق غیبی و معنوی نیازمند چشم دل و گوش جان است، نه صرفاً حواس ظاهری.
Sources: d1-s30 · 00:59:35 d1-s30 · 01:02:11 d1-s30 · 01:04:27 d1-s31 · 09:22:47 d1-s33 · 01:03:41
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: His companion is with him, the cave is with him, in song; But a seal is on your eye; what good is it to your ear? Meaning: Mowlana states that spiritual individuals carry their inner sanctuary and divine companionship, perpetually abiding in harmony and remembrance. However, if one's spiritual perception is sealed, their presence and profound state remain entirely unnoticed.
Explanation
I arrive at this pivotal verse, which continues Mowlana's discourse on the existence of individuals who, like the Companions of the Cave (Ahl al-Kahf), live in a state of wakeful sleep within this world. Mowlana declares:
“How many Companions of the Cave are there in the world? Right beside you, present at this very moment.”
Meaning, these individuals, these gnostics, are present right beside you, yet you fail to perceive them. These are the ones for whom “his companion is with him, the cave is with him, in song.” This means the true Companion (God) is perpetually with them, and they carry their cave (their spiritual sanctuary) within themselves, dwelling in a state of continuous song, tranquility, and divine presence. They are not hidden in a material cave but bear their spiritual retreat, their detachment from the world and connection to the Divine, wherever they go. The phrase “companion and cave” holds dual significance: it echoes the story of the Prophet and Abu Bakr in the Cave of Thawr, symbolizing the pinnacle of divine companionship and protection; it also alludes to the Companions of the Cave, who, by maintaining their sanctuary, remained aloof from the world. They live within the grasp of the “Lord’s transformation” and the “Divine decree,” yet outwardly appear like everyone else.
But why do we not see them? Mowlana immediately answers: “But a seal is on your eye; what good is it to your ear?” This expression is directly drawn from the Quranic statement: “God has sealed their hearts, and over their eyes is a covering, and over their ears is a veil.” This seal on our eyes and ears prevents us from perceiving the beauty and presence of these gnostics. The problem lies not in their absence, but in our lack of inner vision and hearing. As seen in the story of Layla and Majnun, the Caliph found Layla unimpressive, but Majnun, with the eyes of his heart, saw her true beauty, asserting: “Be silent, for you are not Majnun.” This illuminating example teaches us that not every eye perceives every beauty, nor every ear hears every sound. Existence is replete with “signs,” yet “How many a sign is there in the heavens and the earth which they pass by, while they turn away from them.” People pass by these signs heedlessly because they lack spiritual insight. As Shams-e Tabrizi famously asked: “The world is full of Shams-e Tabriz; where is a man like Mowlana?”
And here, a deeper insight from a prophetic tradition becomes pertinent: “People are asleep; when they die, they awaken.” If we are in a state of sleep in this world, then this world itself is nothing more than a dream. Those gnostics, for whom “his companion is with him, the cave is with him, in song,” are in fact experiencing wakefulness within this very ‘sleep.’ They are awake while others are still immersed in their worldly dream. Their awakening is an awakening from this ‘dream of the world,’ and it is this seal on our eyes and ears that prevents us from perceiving that true wakefulness within this dream.
Key takeaways
- Saints and gnostics are present in this world, but only the eyes of the heart can perceive them.
- The 'cave' symbolizes an inner sanctuary and refuge that the gnostic carries within, not a physical location.
- The 'companion' refers to the perpetual presence of God, accompanying the gnostic and granting tranquility.
- The 'seal on eye and ear' signifies the veils of the ego and the lack of spiritual insight in the heedless.
- For many, the world is like a dream, and gnostics have achieved wakefulness within this dream.
- Perceiving unseen and spiritual truths requires the eye of the heart and the ear of the soul, not merely outward senses.
Sources: d1-s30 · 00:59:35 d1-s30 · 01:02:11 d1-s30 · 01:04:27 d1-s31 · 09:22:47 d1-s33 · 01:03:41
به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
鲁米说,有些灵性高深的人,他们的内在圣所与神圣伴侣常在,永远处于和谐与忆念之中。然而,若你的心眼被蒙蔽,你就完全无法察觉他们的存在和崇高境界。
这节诗紧接着鲁米关于世间存在着如“岩穴伴侣”(Ashab al-Kahf)一般、活在“醒着的睡梦”中的人的论述。鲁米说,这些 عارف (ʿārif, 神秘主义者) 就在你我身边,但我们却看不见他们。他们正是“友与他同在,洞与他同在,在歌咏中”的人。
“友”指的是真主,那位永恒的伴侣;“洞”则象征着他们随身携带的内在灵性庇护所,而非一个物质洞穴。他们身处的世界,是一种与凡俗隔绝、与真主联结的持续宁静与喜悦(“歌咏”)的状态。这句诗既让人想起先知穆罕默德与艾布·伯克尔在苏尔山洞中得到神护的典故,也呼应了“岩穴伴侣”的故事——他们通过守护自己的庇护所而超脱于尘世。
然而,我们为何看不见他们?鲁米立即回答:“你的眼既被封印,于你耳又有何益?”这直接引用了《古兰经》的意象:“真主已封印了他们的心和耳目”。正是这层封印,这层由私欲和俗念造成的障蔽,使我们无法感知这些圣者的存在与光辉。问题不在于他们缺席,而在于我们缺乏能看见的眼和能听见的耳。正如在莱拉与马季农的故事中,哈里发觉得莱拉相貌平平,而马季农用心眼看到了她的绝代之美。存在充满了神迹,但世人“视而不见,转身离去”,因为他们没有灵性的洞察力。
这里还蕴含着更深的哲理,源于一则圣训:“世人皆睡,死后方醒。” 如果我们在尘世中是睡着的,那么这个世界本身不过是一场梦。那些“友与他同在,洞与他同在”的圣者,实际上是在这场大“梦”中体验着清醒。他们的“醒”,是从“世界的梦”中醒来。而我们眼耳上的封印,正使我们无法在这梦境中,看见那真正的清醒。
- یار
- “友”或“伴侣”。在此特指神,即与圣者时刻同在的真主。
- غار
- “洞穴”。在此并非指物理上的山洞,而是象征圣者内心的精神庇护所、与主独处的内在空间。
- سُرود
- “歌”或“歌咏”。在此指一种持续的、与神同在的和谐、宁静与喜悦的状态,是内在的赞颂与忆念。
- مُهر
- “封印”。源自《古兰经》的意象,指由于俗世的蒙蔽和内心的顽固,导致感官(尤其是心眼和心耳)无法感知灵性实相。
عارفان و اولیای الهی همواره در پناه خداوند و در حالتی از آرامش و یاد او به سر میبرند، اما اگر چشم و گوش دل تو بسته باشد، نمیتوانی حضور و حال معنوی آنها را درک کنی.
این بیت ادامهٔ سخن مولانا دربارهٔ عارفانی است که همچون «اصحاب کهف» در همین جهان، در کنار ما زندگی میکنند اما از چشم غافلان پنهاناند. مولانا میگوید این افراد کسانی هستند که «یار با او غار با او در سُرود» است؛ یعنی یار حقیقی (خداوند) همیشه همراهشان است و «غار» (پناهگاه معنوی و خلوت دل) را در درون خود حمل میکنند و پیوسته در حالتی از آرامش و حضور و یاد حق به سر میبرند. این «یار و غار» هم به داستان همراهی پیامبر و ابوبکر در غار ثور اشاره دارد که نماد حمایت الهی است، و هم به اصحاب کهف که پناهگاهشان آنها را از دنیا جدا کرد.
اما چرا ما این افراد را نمیبینیم؟ مولانا بلافاصله پاسخ میدهد: «مُهر بر چشمست و بر گوشت چه سود». این تعبیر مستقیماً از قرآن گرفته شده است که میفرماید: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ». این مُهر بر چشم و گوش، حجابی است که مانع درک حضور و حال این عارفان میشود. مشکل در نبودن آنها نیست، بلکه در نداشتن چشم بصیرت و گوش شنوای ماست. همانطور که مجنون، لیلی را با چشم دل زیبا میدید، درک حقایق معنوی نیز نیازمند حواس باطنی است.
این عارفان در واقع در میان «خواب» این دنیا، به بیداری حقیقی رسیدهاند. حدیث «النَّاسُ نِيَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا» (مردم خوابند، چون بمیرند بیدار شوند) به همین معنا اشاره دارد. آنان از رؤیای عالم بیدار شدهاند، در حالی که دیگران همچنان غرق در آن هستند. مُهری که بر چشم و گوش ماست، اجازه نمیدهد آن بیداری حقیقی را در این خواب ببینیم.
- یار
- در اینجا به معنای همراه و مونس حقیقی، یعنی خداوند.
- غار
- پناهگاه؛ در اینجا نماد خلوتگاه معنوی و پناه درونی عارف است، نه یک مکان فیزیکی.
- سُرود
- آواز، نغمه؛ در اینجا کنایه از حالت خوشی، آرامش، ذکر و حضور قلب است.
- مُهر بر چشمست
- چشم بسته و پردهپوش شده است؛ کنایه از نداشتن بصیرت و چشم دل برای دیدن حقایق معنوی.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.