M2:56 — روح با علمست و با عقلست یار / روح را با تازی و ترکی چه کار؟
M2:56
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
حقیقت روح انسان به قومیت و زبان خاصی محدود نمیشود، بلکه ذات آن با آگاهی و خرد پیوند دارد و این دو، زبان مشترک همهٔ انسانهاست.
این بیت در ادامهٔ توصیف حقیقت والای انسان و روح اوست. مولانا پس از آنکه انسان را فراتر از وهم و گمان و صورتهای گوناگون (خورشید، دریا، کوه قاف) توصیف میکند، به یک ویژگی بنیادین اشاره میکند: جوهر روح، «دانایی» و «خردمندی» است.
منظور از «علم» و «عقل» در اینجا صرفاً دانش اکتسابی یا منطق صوری نیست، بلکه اشاره به آن قوهٔ ادراک باطنی و معرفت شهودی دارد که در ابیات قبل از آن با عنوان «حسّ جان» یا «دیدهٔ عقل» در مقابل «حسّ ابدان» (حواس پنجگانه ظاهری) قرار گرفته بود. روح با این بصیرت درونی یگانگی دارد.
مصراع دوم با طرح پرسشی انکاری، این معنا را تثبیت میکند: «روح را با تازی و ترکی چه کار؟» یعنی برای روح که در قلمرو معنا و حقیقت سیر میکند، تفاوتهای ظاهری و اعتباری مانند زبان و نژاد (عرب بودن یا ترک بودن) بیاهمیت است. اینها پوستههایی هستند که بر آن حقیقت واحد کشیده شدهاند. پیام اصلی این است که انسانها باید به جای تمرکز بر تفاوتهای زبانی و قومی که متعلق به عالم صورت و کثرت است، به گوهر مشترک انسانی خود که همان روح آگاه و خردمند است، توجه کنند.
- یار
- همراه، رفیق، همدم
- تازی
- عربی، زبان عربی، منسوب به قوم عرب
- چه کار؟
- چه ارتباطی دارد؟ چه کارش به اینهاست؟ (پرسش انکاری برای نفی ارتباط)
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.