لوستل› دفتر ۳› د مارگیر کیسه چې یخ شوی ښامار یې مړ وګڼه، په خپلو رسۍ کې یې وتړه او بغداد ته یې راوړ› بيت ۹۹۹
M3:999 — آدمی کوهیست، چون مفتون شود؟ / کوه اندر مار حیران چون شود؟
M3:999
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
انسان با آن همه عظمت و جایگاه والایی که دارد، چرا باید اسیر و شیفتهی چیزهای کوچک و بیارزشی مانند یک مار (نماد نفس و تعلقات دنیوی) شود؟
در این بیت، مولانا با شگفتی میپرسد که چگونه انسان، که در اصل مانند کوهی استوار و باشکوه است، میتواند مجذوب و مفتون یک مار شود. این پرسش، سرزنشآمیز است و به داستان مارگیری اشاره دارد که اژدهایی یخزده را به خیال آنکه مرده و تحت کنترل اوست، به شهر میآورد تا مردم را شگفتزده کند.
در اینجا، «کوه» نماد حقیقت و گوهر وجودی انسان است؛ جایگاه خلیفةاللهی او که با عظمتی بیکران آفریده شده. در مقابل، «مار» یا «اژدها» نماد نفس امّاره، شهوات، و تعلقات دنیوی است که در ظاهر بیجان و بیخطر به نظر میرسد، اما در باطن زنده و ویرانگر است. مارگیر نماد انسانی است که از مقام واقعی خود غافل شده و به جای شناختن کوه وجود خویش، تمام همّ و غم خود را صرف به دست آوردن و به نمایش گذاشتن چیزهای حقیر و فانی میکند.
مولانا این غفلت را «نادانی» میخواند. انسان به جای آنکه دیگران را با شناخت عظمت درون خود به شگفتی وادارد، خود حیران و اسیر پدیدههای کوچک بیرونی میشود. او که باید صدها مار و کوه حیرانِ او باشند، خودش را ارزان فروخته و به بازیچهای در دست نفس تبدیل کرده است.
- مفتون
- فریفته، شیفته، عاشق و مجذوب
- اندر
- در، در برابرِ
- حیران
- سرگشته، شگفتزده، متحیر
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.