Divan Šemsa Gazel 1330 Bejt 3 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۳۳۰

  1. تو صحرای دل بین در آن قطره خون زهی دشت بی‌حد در آن کنج تنگ

G1330:3

Tvoj jezik

Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:

Tumačenje ovog bejta

Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:

Cijeli gazel ↗

  1. 1 بگردان شراب ای صنم بی‌درنگ·که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ
  2. 2 ولی بزم روحست و ساقی غیب·ببویید بوی و نبینید رنگ
  3. 3 تو صحرای دل بین در آن قطره خون·زهی دشت بی‌حد در آن کنج تنگ
  4. 4 در آن بزم قدسند ابدال مست·نه قدسی که افتد به دست فرنگ
  5. 5 چه افرنگ عقلی که بود اصل دین·چو حلقه‌ست بر در در آن کوی و دنگ
  6. 6 ز خشکیست این عقل و دریاست آن·بمانده است بیرون ز بیم نهنگ
  7. 7 بده می گزافه به مستان حق·که نی عربده بینی آن جا نه جنگ
  8. 8 یکی جام بنمودشان در الست·که از جام خورشید دارند ننگ
  9. 9 تو گویی که بی‌دست و شیشه که دید·شراب دلارام و بَگْنی و بنگ
  10. 10 ببین نیم شب خلق را جمله مست·ز سغراق خواب و ز ساقی زنگ
  11. 11 قطار شتر بین که گشتند مست·ندانند افسار از پالهنگ
  12. 12 خمش کن که اغلب همه باخودند·همه شهر لنگند تو هم بلنگ
  13. 13 ره سیرت شمس تبریز گیر·به جرات چو شیر و به حمله پلنگ

ganjoor: sh1330 · public domain