Divan Šemsa› Gazel 1330› Bejt 4 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · غزل شمارهٔ ۱۳۳۰
- در آن بزم قدسند ابدال مست نه قدسی که افتد به دست فرنگ
G1330:4
Tvoj jezik
Još nema značenja na vašem jeziku — pravi se za cijeli gazel odjednom:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Tumačenje ovog bejta
Još nije napisano — podrobno čitanje ovog bejta u sklopu gazela:
Cijeli gazel ↗
- 1 بگردان شراب ای صنم بیدرنگ·که بزمست و چنگ و ترنگاترنگ
- 2 ولی بزم روحست و ساقی غیب·ببویید بوی و نبینید رنگ
- 3 تو صحرای دل بین در آن قطره خون·زهی دشت بیحد در آن کنج تنگ
- 4 در آن بزم قدسند ابدال مست·نه قدسی که افتد به دست فرنگ
- 5 چه افرنگ عقلی که بود اصل دین·چو حلقهست بر در در آن کوی و دنگ
- 6 ز خشکیست این عقل و دریاست آن·بمانده است بیرون ز بیم نهنگ
- 7 بده می گزافه به مستان حق·که نی عربده بینی آن جا نه جنگ
- 8 یکی جام بنمودشان در الست·که از جام خورشید دارند ننگ
- 9 تو گویی که بیدست و شیشه که دید·شراب دلارام و بَگْنی و بنگ
- 10 ببین نیم شب خلق را جمله مست·ز سغراق خواب و ز ساقی زنگ
- 11 قطار شتر بین که گشتند مست·ندانند افسار از پالهنگ
- 12 خمش کن که اغلب همه باخودند·همه شهر لنگند تو هم بلنگ
- 13 ره سیرت شمس تبریز گیر·به جرات چو شیر و به حمله پلنگ
ganjoor: sh1330 · public domain