Čitaj Knjiga 6 Odjeljak 88 ← prethodno · sljedeće →

بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی

Miš preklinje žabca: "Ne traži izgovore i ne odgađaj ispunjenje moje potrebe, jer u odgađanju su nevolje, a sufija je sin trenutka i sin se ne odvaja od očeva skutova, a otac milostivi sufija, koji je vrijeme, neka ga pogleda, ne dopušta da bude potreban sutra, drži ga tako uronjenog u ružičnjaku svoje brze procjene, ne kao obični ljudi koji čekaju budućnost, on je rijeka, a ne vijek, jer kod Allaha nema jutra ni večeri, prošlost i budućnost, vječnost i beskonačnost ne postoje, Adem nije raniji niti je Dedžal kasniji, jer ovi običaji su u području djelomičnog razuma i životinjske duše, u svijetu bez mjesta i vremena ovih običaja nema, pa je on sin vremena u kojem se ne razumije ništa osim negacije razlike u vremenima, kao što se iz 'Allah je Jedan' razumije negacija dvojstva, a ne istina Jednosti.

  1. M6:2714 صوفیی را گفت خواجهٔ سیم‌پاشای قدمهای ترا جانم فراش
  2. M6:2715 یک درم خواهی تو امروز ای شهمیا که فردا چاشتگاهی سه درم
  3. M6:2716 گفت دی نیم درم راضی‌ترمزانک امروز این و فردا صد درم
  4. M6:2717 سیلی نقد از عطاء نسیه بهنک قفا پیشت کشیدم نقد ده
  5. M6:2718 خاصه آن سیلی که از دست توستکه قفا و سیلیش مست توست
  6. M6:2719 هین بیا ای جان جان و صد جهانخوش غنیمت دار نقد این زمان
  7. M6:2720 در مدزد آن روی مه از شب روانسرمکش زین جوی ای آب روان
  8. M6:2721 تا لب جو خندد از آب معینلب لب جو سر برآرد یاسمین
  9. M6:2722 چون ببینی بر لب جو سبزه مستپس بدان از دور که آنجا آب هست
  10. M6:2723 گفت سیماهم وجوه کردگارکه بود غماز باران سبزه‌زار
  11. M6:2724 گر ببارد شب نبیند هیچ کسکه بود در خواب هر نفس و نفس
  12. M6:2725 تازگی هر گلستان جمیلهست بر باران پنهانی دلیل
  13. M6:2726 ای اخی من خاکیم تو آبییلیک شاه رحمت و وهابیی
  14. M6:2727 آن‌چنان کن از عطا و از قسمکه گه و بی‌گه به خدمت می‌رسم
  15. M6:2728 بر لب جو من به جان می‌خوانمتمی‌نبینم از اجابت مرحمت
  16. M6:2729 آمدن در آب بر من بسته شدزانک ترکیبم ز خاکی رسته شد
  17. M6:2730 یا رسولی یا نشانی کن مددتا ترا از بانگ من آگه کند
  18. M6:2731 بحث کردند اندرین کار آن دو یارآخر آن بحث آن آمد قرار
  19. M6:2732 که به دست آرند یک رشتهٔ درازتا ز جذب رشته گردد کشف راز
  20. M6:2733 یک سری بر پای این بندهٔ دوتوبست باید دیگرش بر پای تو
  21. M6:2734 تا به هم آییم زین فن ما دو تناندر آمیزیم چون جان با بدن
  22. M6:2735 هست تن چون ریسمان بر پای جانمی‌کشاند بر زمینش ز آسمان
  23. M6:2736 چغز جان در آب خواب بیهشیرسته از موش تن آید در خوشی
  24. M6:2737 موش تن زان ریسمان بازش کشدچند تلخی زین کشش جان می‌چشد
  25. M6:2738 گر نبودی جذب موش گنده‌مغزعیش‌ها کردی درون آب چغز
  26. M6:2739 باقیش چون روز برخیزی ز خواببشنوی از نوربخش آفتاب
  27. M6:2740 یک سر رشته گره بر پای منزان سر دیگر تو پا بر عقده زن
  28. M6:2741 تا توانم من درین خشکی کشیدمر ترا نک شد سر رشته پدید
  29. M6:2742 تلخ آمد بر دل چغز این حدیثکه مرا در عقده آرد این خبیث
  30. M6:2743 هر کراهت در دل مرد بهیچون در آید از فنی نبود تهی
  31. M6:2744 وصف حق دان آن فراست را نه وهمنور دل از لوح کل کردست فهم
  32. M6:2745 امتناع پیل از سیران ببیتبا جد آن پیلبان و بانگ هیت
  33. M6:2746 جانب کعبه نرفتی پای پیلبا همه لت نه کثیر و نه قلیل
  34. M6:2747 گفتیی خود خشک شد پاهای اویا بمرد آن جان صول‌افزای او
  35. M6:2748 چونک کردندی سرش سوی یمنپیل نر صد اسپه گشتی گام‌زن
  36. M6:2749 حس پیل از زخم غیب آگاه بودچون بود حس ولی با ورود
  37. M6:2750 نه که یعقوب نبی آن پاک‌خوبهر یوسف با همه اخوان او
  38. M6:2751 از پدر چون خواستندش دادرانتا برندش سوی صحرا یک زمان
  39. M6:2752 جمله گفتندش میندیش از ضرریک دو روزش مهلتی ده ای پدر
  40. M6:2753 تا به هم در مرجها بازی کنیمما درین دعوت امین و محسنیم
  41. M6:2754 گفت این دانم که نقلش از برممی‌فروزد در دلم درد و سقم
  42. M6:2755 این دلم هرگز نمی‌گوید دروغکه ز نور عرش دارد دل فروغ
  43. M6:2756 آن دلیل قاطعی بد بر فسادوز قضا آن را نکرد او اعتداد
  44. M6:2757 در گذشت از وی نشانی آن‌چنانکه قضا در فلسفه بود آن زمان
  45. M6:2758 این عجب نبود که کور افتد به چاهبوالعجب افتادن بینای راه
  46. M6:2759 این قضا را گونه گون تصریفهاستچشم‌بندش یفعل‌الله ما یشاست
  47. M6:2760 هم بداند هم نداند دل فنشموم گردد بهر آن مهر آهنش
  48. M6:2761 گوییی دل گویدی که میل اوچون درین شد هرچه افتد باش گو
  49. M6:2762 خویش را زین هم مغفل می‌کنددر عقالش جان معقل می‌کند
  50. M6:2763 گر شود مات اندرین آن بوالعلاآن نباشد مات باشد ابتلا
  51. M6:2764 یک بلا از صد بلااش وا خردیک هبوطش بر معارجها برد
  52. M6:2765 خام شوخی که رهانیدش مداماز خمار صد هزاران زشت خام
  53. M6:2766 عاقبت او پخته و استاد شدجست از رق جهان و آزاد شد
  54. M6:2767 از شراب لایزالی گشت مستشد ممیز از خلایق باز رست
  55. M6:2768 ز اعتقاد سست پر تقلیدشانوز خیال دیدهٔ بی‌دیدشان
  56. M6:2769 ای عجب چه فن زند ادراکشانپیش جزر و مد بحر بی‌نشان
  57. M6:2770 زان بیابان این عمارت‌ها رسیدملک و شاهی و وزارتها رسید
  58. M6:2771 زان بیابان عدم مشتاق شوقمی‌رسند اندر شهادت جوق جوق
  59. M6:2772 کاروان بر کاروان زین بادیهمی‌رسد در هر مسا و غادیه
  60. M6:2773 آید و گیرد وثاق ما گروکه رسیدم نوبت ما شد تو رو
  61. M6:2774 چون پسر چشم خرد را بر گشادزود بابا رخت بر گردون نهاد
  62. M6:2775 جادهٔ شاهست آن زین سو روانوآن از آن سو صادران و واردان
  63. M6:2776 نیک بنگر ما نشسته می‌رویممی‌نبینی قاصد جای نویم
  64. M6:2777 بهر حالی می‌نگیری راس مالبلک از بهر غرض‌ها در مَآل
  65. M6:2778 پس مسافر این بود ای ره‌پرستکه مسیر و روش در مستقبلست
  66. M6:2779 هم‌چنانک از پردهٔ دل بی‌کلالدم به دم در می‌رسد خیل خیال
  67. M6:2780 گر نه تصویرات از یک مغرس‌انددر پی هم سوی دل چون می‌رسند
  68. M6:2781 جوق جوق اسپاه تصویرات ماسوی چشمهٔ دل شتابان از ظما
  69. M6:2782 جره‌ها پر می‌کنند و می‌رونددایما پیدا و پنهان می‌شوند
  70. M6:2783 فکرها را اختران چرخ داندایر اندر چرخ دیگر آسمان
  71. M6:2784 سعد دیدی شکر کن ایثار کننحس دیدی صدقه و استغفار کن
  72. M6:2785 ما کییم این را بیا ای شاه منطالعم مقبل کن و چرخی بزن
  73. M6:2786 روح را تابان کن از انوار ماهکه ز آسیب ذنب جان شد سیاه
  74. M6:2787 از خیال و وهم و ظن بازش رهاناز چه و جور رسن بازش رهان
  75. M6:2788 تا ز دلداری خوب تو دلیپر بر آرد بر پرد ز آب و گلی
  76. M6:2789 ای عزیز مصر و در پیمان درستیوسف مظلوم در زندان تست
  77. M6:2790 در خلاص او یکی خوابی ببینزود که الله یحب المحسنین
  78. M6:2791 هفت گاو لاغری پر گزندهفت گاو فربهش را می‌خورند
  79. M6:2792 هفت خوشهٔ خشک زشت ناپسندسنبلات تازه‌اش را می‌چرند
  80. M6:2793 قحط از مصرش بر آمد ای عزیزهین مباش ای شاه این را مستجیز
  81. M6:2794 یوسفم در حبس تو ای شه نشانهین ز دستان زنانم وا رهان
  82. M6:2795 از سوی عرشی که بودم مربط اوشهوت مادر فکندم که اهبطوا
  83. M6:2796 پس فتادم زان کمال مستتماز فن زالی به زندان رحم
  84. M6:2797 روح را از عرش آرد در حطیملاجرم کید زنان باشد عظیم
  85. M6:2798 اول و آخر هبوط من ز زنچونک بودم روح و چون گشتم بدن
  86. M6:2799 بشنو این زاری یوسف در عثاریا بر آن یعقوب بی‌دل رحم آر
  87. M6:2800 ناله از اخوان کنم یا از زنانکه فکندندم چو آدم از جنان
  88. M6:2801 زان مثال برگ دی پژمرده‌امکز بهشت وصل گندم خورده‌ام
  89. M6:2802 چون بدیدم لطف و اکرام تراوآن سلام سلم و پیغام ترا
  90. M6:2803 من سپند از چشم بد کردم پدیددر سپندم نیز چشم بد رسید
  91. M6:2804 دافع هر چشم بد از پیش و پسچشم‌های پر خمار تست و بس
  92. M6:2805 چشم بد را چشم نیکویت شهامات و مستاصل کند نعم الدوا
  93. M6:2806 بل ز چشمت کیمیاها می‌رسدچشم بد را چشم نیکو می‌کند
  94. M6:2807 چشم شه بر چشم باز دل زدستچشم بازش سخت با همت شدست
  95. M6:2808 تا ز بس همت که یابید از نظرمی‌نگیرد باز شه جز شیر نر
  96. M6:2809 شیر چه کان شاه‌باز معنویهم شکار تست و هم صیدش توی
  97. M6:2810 شد صفیر باز جان در مرج دیننعره‌های لا احب الافلین
  98. M6:2811 باز دل را که پی تو می‌پریداز عطای بی‌حدت چشمی رسید
  99. M6:2812 یافت بینی بوی و گوش از تو سماعهر حسی را قسمتی آمد مشاع
  100. M6:2813 هر حسی را چون دهی ره سوی غیبنبود آن حس را فتور مرگ و شیب
  101. M6:2814 مالک الملکی به حس چیزی دهیتا که بر حس‌ها کند آن حس شهی