Lesen Buch 1 Der König führt den Arzt zur Kranken, damit er ihren Zustand beurteile Vers 122

M1:122 — شمسِ جان کو خارج آمد از اثیر / نبودش در ذهن و در خارج نظیر

شمسِ جان کو خارج آمد از اثیرنبودش در ذهن و در خارج نظیر
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:122

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خورشید جان که از ماورای اثیر (عالم مادی و جسمانی) آمده است، در ذهن و در جهان هستی هیچ همانندی برایش نیست.

معنا: این بیت دربارهٔ حقیقت والای جان است که فراتر از عالم ماده و حتی ذهن بشر است؛ نه در عالم خارج نظیری برای آن می‌توان یافت و نه می‌توان صورتی از آن را در ذهن تصور کرد، زیرا ذات آن بی‌همتا و بی‌صورت است.

شرح

مولانا در اینجا به اوصاف «شمس جان» می‌پردازد، و در پی آن است که تفاوت آن را با «شمس فلک» (خورشید آسمانی) روشن سازد. خورشیدِ جان، بر خلاف خورشیدِ ظاهری که حتی در زمان مولانا یکتا دانسته می‌شد اما می‌توانست در ذهن تصور شود و امروزه می‌دانیم بی‌شمار همتا در عالم دارد، امری است که مطلقاً بی‌همتاست. این خورشید جان، «باقی» است و «امس» ندارد؛ یعنی فانی‌پذیر نیست و در زمان نمی‌گنجد، پس فراتر از دیروز و امروز و فرداست. این بی‌زمانی و لازمان بودن، خود یکی از اوصاف غریب و بی‌نظیر بودن اوست.

تعبیر «خارج آمد از اثیر» به این معنی است که این شمس جان از عالم ماده و حتی از آن کره‌ای که گذشتگان آن را «اثیر» می‌نامیدند و محل حرکت کواکب می‌پنداشتند، بیرون است. اثیر، از نظر قدما، عنصری بود آتشین که بالای کرهٔ هوا قرار داشت و بعدها در فیزیک قرن نوزدهم برای تبیین حرکت امواج الکترومغناطیسی مطرح شد، تا اینکه نظریهٔ نسبیت این بساط را برچید و «اتر» را از صحنهٔ فیزیک خارج کرد. اما این خروج، معمای فلسفی «عرض بلاجوهر» را برجای نهاد که آیا می‌توانیم امواجی داشته باشیم بدون چیزی که در آن موج بزند؟ به هر حال، مولانا با این تعبیر نشان می‌دهد که شمس جان فراتر از هرگونه بستر مادی یا حتی مفهومی است که برای تبیین حرکت در عالم ماده فرض می‌شود.

نکتهٔ کلیدی در اینجا، «نبودش در ذهن و در خارج نظیر» است. این شمس جان، که می‌تواند معشوق ازلی (خداوند)، شمس تبریزی (به عنوان مظهر آن معشوق) یا انسان کامل باشد، به هیچ وجه در دایرهٔ تصورات ذهنی نمی‌گنجد و در خارج نیز هیچ نظیری برایش نیست. اگر این شمس جان را خداوند بدانیم، این سخن صددرصد صادق است؛ زیرا خداوند نه ضدی دارد و نه مانند و نظیری (لا ضد له و لا ند له). علاوه بر این، در ذهن نیز نمی‌توان از او تصوری ساخت، چرا که تصور همواره درک و احضار صورتی از شیء است. اما ذات خداوند «بی‌صورت» (formless) است؛ و از چیزی که صورتی ندارد، چگونه می‌توان صورتی در ذهن ساخت؟

مولانا این ایده را بارها با مثال‌های مختلف توضیح داده است. او می‌گوید: «در تصور ذات او را گنج کو / تا درآید در تصور مثل او؟» چگونه چیزی که خود بی‌صورت است، می‌تواند در قالب صورت ذهنی درآید یا مثالی از آن متصور شود؟ همانند شتری که به خانهٔ مرغ می‌رود و خانه را ویران می‌کند، یا پشه‌ای که از باد به سلیمان شکایت می‌برد و با حضور باد خود ناپدید می‌شود: «همچنین جویای درگاه خدا / چون خدا آید شود جوینده لا». حضور حقیقت مطلق چنان محوکننده است که جای هیچ تصوری، هیچ نظیری و هیچ جستجوگری باقی نمی‌گذارد. این فنای در برابر حضرت حق، همان معنای عمیق بی‌همتایی و بی‌نظیری شمس جان است که مولانا در اینجا به آن اشاره دارد.

نکات کلیدی

  • «شمس جان» (خورشید جان) فراتر از فهم حسی، مادی و حتی ذهنی ماست.
  • این حقیقت والای جان، مطلقا بی‌همتاست و نه در ذهن و نه در عالم خارج نظیری برای آن یافت نمی‌شود.
  • مولانا با اشاره به «اثیر»، مرزی را برای عالم ماده و تصورات بشری تعیین می‌کند که «شمس جان» از آن فراتر است.
  • ذات «شمس جان» بی‌صورت و لازمان است و از این رو، هرگونه تلاش برای تصور یا یافتن همتایی برای آن به ناکامی می‌انجامد.
  • حضور مطلق این حقیقت موجب فنای ادراک و جستجوگر می‌شود؛ همان‌گونه که با آمدن خداوند، جوینده نیست می‌شود.

Sources: d1-s19 · 23:49 d1-s19 · 26:34 d1-s19 · 27:30 d1-s19 · 28:00 d1-s19 · 34:00 d1-s19 · 36:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.