Lesen› Buch 1› Der Heilige bittet den König um eine Unterredung unter vier Augen, um das Leiden der Sklavin zu ergründen› Vers 181
M1:181 — وعدهها باشد حقیقی، دلپذیر / وعدهها باشد مجازی، تاسهگیر
M1:181
شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: وعدههای حقیقی، دل را شاد و پذیرنده میسازد؛ اما وعدههای مجازی و دروغین، مایهٔ خفقان و رنج است.
معنا: این بیت، تفاوت میان وعدههای راستین و آرامشبخش را با وعدههای دروغین و آزاردهنده بیان میکند و نشان میدهد که وعدههای حقیقی سبب اطمینان و خرسندی میشود، در حالی که وعدههای مجازی دل را میآزارد و بیقرار میکند.
شرح
این بیت، آشکارا به تمایز میان دو گونه وعده میپردازد که یکی «حقیقی» و دیگری «مجازی» است. وعدهٔ حقیقی، آن است که دل را «دلپذیر» و ایمن ز بیم میسازد؛ یعنی در آن صداقت و راستگویی و تواناییِ وفای به عهد نهفته است و آدمی را به آرامش میرساند. اما وعدهٔ مجازی، از بن مایهٔ فریب و دروغ برخاسته و مولانا آن را «تاسهگیر» میخواند. همانطور که پیشتر توضیح دادم، «تاسهگیر» به معنای خفقانآور، راه نفس را گیرنده و رنجاننده است. این همان وعدهای است که «رنج روان» به دنبال دارد و آرامش و اطمینان را از آدمی میستاند.
مولانا این تمایز را بلافاصله با بیتی دیگر روشن میکند: «وعدهٔ اهل کرم نقد روان / وعدهٔ نااهل شد رنج روان». وعدهٔ کریمان، بیدرنگ و حاضر و دستیافتنی است؛ همچون پول نقد که بیهیچ تأخیری در دست است و اطمینان میبخشد. اما وعدهٔ کسانی که از کرامت بیبهرهاند، تنها رنج و دلآشوبی به بار میآورد. این وعدهها، با اینکه شاید در ظاهر خوشایند باشند، در نهایت تهی از حقیقتاند.
در همین داستان پادشاه و کنیزک و زرگر، ما نمونهٔ هر دو نوع وعده را میبینیم. وعدهها و لطفهای آن حکیم الهی بود که کنیزک رنجور را ایمن ز بیم ساخت. اینها وعدههایی حقیقی و نجاتبخش بودند که از منبعی کریم و قادر برمیخاستند. اما در مقابل، وعدههای پادشاه به زرگر که با «زر و خلعت» و غرور دادن (فریب دادن) همراه بود، وعدههایی مجازی بودند. زرگر فریفتهٔ این وعدهها شد و شهر و فرزندان را رها کرد و شادمان در راه مرد قدم نهاد، بیخبر کان شاه قصد جانش کرد. این مال و منزلت موهوم، همان «خونبهای خویش» بود که او آن را خلعت میپنداشت. این دقیقاً همان ماهیت وعدههای مجازی است: در ظاهر دلربا، اما در باطن تباهکننده.
این بینش مولانا، با تمایز عمیقتری که در باب «عشق» قائل میشود، همبستگی دارد. آنجا که میگوید: «عشقهایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود». عشقهایی که بر پایهٔ رنگ (یعنی زیبایی ظاهری، مال، مقام و هر آنچه فناپذیر است) بنا شدهاند، همانند وعدههای مجازیاند. این «رنگها» در آغاز دلپذیرند، اما چون زایل شوند یا کمرنگ گردند، رنج و ننگ و رسوایی به بار میآورند. در واقع، اینها وعدههایی هستند که از همان ابتدا، نطفهٔ مجاز و بیحقیقتی در خود دارند و نمیتوانند اطمینان پایدار بیاورند.
در نهایت، مولانا نتیجه میگیرد که «عشق مردگان پاینده نیست» و «عشق زنده در روان و در بصر / هر دمی باشد ز غنچه تازهتر». وعدههای حقیقی، تنها از «زنده»ای برمیآیند که باقی و ابدی است؛ یعنی از خداوند. اوست که با کریمان کارها دشوار نیست و وعدههایش همواره «حقیقی» و «دلپذیر» است، زیرا که او همواره حیّ و حاضر است و هرگز ناامیدکننده نیست. این همان منبع امید و اطمینان است که از وعدههای مجازی و زودگذر دنیوی مبراست.
نکات کلیدی
- وعدههای حقیقی به دل آرامش و خرسندی میآورد؛ وعدههای مجازی خفقانآور و رنجاننده است.
- صداقت و قدرت وفای به عهد، بنیاد وعدهٔ حقیقی است؛ فریب و دروغ، جوهر وعدهٔ مجازی است.
- وعدهٔ اهل کرم (بخشندگان) چون پول نقد، فوری و اطمینانبخش است؛ وعدهٔ نااهل (نادانان/بخیلان) صرفاً موجب رنج و دلآشوبی است.
- عشقهایی که بر پایهٔ ظواهر فانی (مانند زیبایی یا ثروت) استوارند، همانند وعدههای مجازیاند و در نهایت به رسوایی و اندوه میانجامند.
- تنها عشق به خداوند حیّ و ابدی، وعدهای حقیقی و پایدار است که منبع اطمینان و امید جاودان است.
Sources: d1-s20 · 00:49:37 d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Promises are real, delightful to the heart; Promises are illusory, seizing the breath (tāse-gīr), bringing distress.
Meaning: This couplet differentiates between genuine, comforting promises and false, distressing ones, illustrating how authentic pledges bring assurance and joy, while illusory ones cause anxiety and disquiet.
Explanation
This couplet makes a stark distinction between two kinds of promises: the real (ḥaqīqī) and the illusory (majāzī). A real promise, as Mowlana says, is delightful to the heart (dil-pazīr), bringing security and peace, for it is rooted in sincerity, truth, and the capacity for fulfillment. The illusory promise, however, springs from deceit and falsehood, and Mowlana terms it tāse-gīr—meaning suffocating, breath-seizing, and distressing. Such promises ultimately lead to torment of the soul (ranj-i ravān), stripping one of peace and assurance.
Mowlana immediately clarifies this distinction with a subsequent verse: "The promises of the generous are like ready cash; the promises of the ignoble are torment to the soul." The promises of the karīm (generous) are immediate, tangible, and trustworthy, like hard currency that instills confidence. Conversely, the pledges of those lacking generosity only sow anxiety and heartache. These promises, though perhaps appealing on the surface, are devoid of truth at their core.
Within the very narrative of the King, the Maid, and the Goldsmith, we encounter both types of promises. It was the promises and favors of that wise physician (the divine hakim) that secured the ailing maid from fear. These were real, salvific promises, emanating from a generous and capable source. In contrast, the King's promises to the goldsmith, conveyed through gold and robes and deception (ghurūr dādan—to mislead, not to make proud), were distinctly illusory promises. The goldsmith, beguiled by these pledges, abandoned his city and family, setting off joyfully on the road to death, unaware that the King intended his demise. This phantom wealth and status, in reality, was his blood money (khūn-bahā), which he mistook for a gift (khilʿat). This perfectly illustrates the nature of illusory promises: outwardly captivating, but inwardly destructive.
Mowlana's insight here resonates deeply with his more profound distinction concerning love. He states, "Loves that were for a color (appearance) / were not love; in the end, they were disgrace." Loves built upon colors—that is, fleeting beauty, wealth, status, or anything perishable—are akin to illusory promises. These colors may initially seem delightful, but as they fade or disappear, they bring distress, shame, and scandal. Such loves carry the seed of illusion and untruth from their very inception, incapable of offering lasting assurance.
Ultimately, Mowlana concludes that "the love of the dead is not enduring" and "love for the living, in soul and sight, / is fresher with every moment than a rosebud." Real promises can only emanate from the Ever-Living and Abiding One—that is, from God. It is with Him that matters are not difficult for the generous, and His promises are always real and delightful, for He is eternally alive and present, never causing disappointment. This is the ultimate source of hope and assurance, free from the illusory and transient pledges of the worldly realm.
Key takeaways
- Real promises bring peace and delight to the heart; illusory promises are suffocating and distressing.
- Sincerity and the capacity for fulfillment are the foundation of a real promise; deceit and falsehood define an illusory one.
- The promises of the generous are like ready cash, immediate and reassuring; those of the ignoble only bring torment to the soul.
- Loves based on fleeting appearances (such as beauty or wealth) are like illusory promises, ultimately leading to shame and sorrow.
- Only love for the Living and Eternal God is a true and lasting promise, a source of everlasting assurance and hope.
Sources: d1-s20 · 00:49:37 d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45
به زبانِ تو — Deine Sprache · AI
این بیت تفاوت میان وعدههای حقیقی و دروغین را بیان میکند. وعدههای راستین به دل آرامش و شادی میبخشند، در حالی که وعدههای دروغین و پوچ، مایهٔ اضطراب، اندوه و دلنگرانی میشوند.
این بیت به روشنی دو نوع وعده را از هم جدا میکند: یکی «حقیقی» و دیگری «مجازی». وعدهٔ حقیقی آن است که دل را «دلپذیر» و آرام میکند، زیرا بر پایهٔ صداقت و توانایی برای وفا به عهد استوار است و به انسان اطمینان میبخشد. در مقابل، وعدهٔ مجازی از فریب و دروغ سرچشمه میگیرد و مولانا آن را «تاسهگیر» میخواند، یعنی خفقانآور، نفسگیر و رنجآور. این همان وعدهای است که در بیت بعد «رنج روان» نامیده میشود و آرامش را از انسان سلب میکند.
مولانا این تمایز را با بیت بعدی تکمیل میکند: «وعدهٔ اهل کرم، گنج روان / وعدهٔ نااهل شد، رنج روان». وعدهٔ انسانهای بزرگوار و بخشنده، مانند گنجی نقد و حاضر است که بیدرنگ اطمینان میآورد. اما وعدهٔ افراد بیمایه و فرومایه، تنها رنج و آشفتگی به همراه دارد.
در همین داستان پادشاه و کنیزک، هر دو نوع وعده را میبینیم. وعدههای حکیم الهی به کنیزک، وعدههایی «حقیقی» و شفابخش بود که او را از ترس و بیماری رهانید. در مقابل، وعدههای پادشاه به زرگر، که با «زر و خلعت» و فریب همراه بود، وعدههایی «مجازی» و تباهکننده بود. زرگر فریب این وعدهها را خورد و بیخبر از نیت شاه، به کام مرگ رفت. این وعدهها در ظاهر دلربا، اما در باطن کشنده بودند.
این نگاه مولانا با دیدگاه او دربارهٔ «عشق» نیز پیوند دارد. او معتقد است عشقهایی که بر پایهٔ ظواهر فانی (مانند زیبایی، ثروت یا مقام) بنا شدهاند، مانند وعدههای مجازیاند و سرانجامی جز ننگ و رسوایی ندارند. از نظر او، تنها وعدهٔ حقیقی، وعدهای است که از موجودی زنده و ابدی، یعنی خداوند، سرچشمه میگیرد. عشق به او و وعدههای اوست که پایدار، آرامشبخش و همیشه تازه است.
- تاسهگیر
- اضطرابآور، اندوهآور، نفسگیر، خفقانآور
- دلپذیر
- مقبول دل، خوشایند، دلنشین
- حقیقی
- راستین، واقعی، دارای اصالت
- مجازی
- غیرواقعی، دروغین، پوچ، ظاهری
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.