Lesen Buch 1 Der König entsendet Boten nach Samarkand, um den Goldschmied zu holen Vers 194

M1:194 — ای شده اندر سفر با صد رضا / خود به پای خویش تا سوء القضا

ای شده اندر سفر با صد رضاخود به پای خویش تا سوء القضا
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:194

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ای کسی که با صد میل و رضا به سفر رفتی، خود به پای خویش، بسوی قضا و قدر ناگوار روان شدی. معنا: این بیت دربارهٔ کسی است که از روی میل و رضایت، خود را به سفری می‌سپارد که نادانسته، او را به سرنوشتی تلخ و نامیمون می‌کشاند.

شرح

این بیت، تصویری گویا از سرنوشت غم‌انگیز زرگر در داستان کنیزک است؛ اما در حقیقت، مولانا از خلال این حکایت، به یکی از عمیق‌ترین حقایق هستی اشاره می‌کند: اینکه چگونه آدمی با اراده و میل خویش («با صد رضا» و «به پای خویش») قدم در راهی می‌گذارد که عاقبت آن، «سوءالقضا» یا سرنوشتی ناگوار است. این تراژدیِ آگاهی‌نداشتن از پیامدهای پنهان اعمال، در دل زندگی بسیاری از ما نهفته است. زرگر بیچاره، با وعده‌های دروغین شاه فریفته می‌شود؛ خلعت و زر و سیم را خون‌بهای خویش نمی‌شناسد، بلکه آن را هدیه‌ای از بخت می‌پندارد. این دقیقا همان «بوسهٔ مرگ» است که در ادبیات مسیحی نیز یهودا را به خاطر می‌آورد: ظاهری دل‌پذیر که باطنی مهلک دارد.

نکته‌ای که مولوی در اینجای داستان بر آن تأکید دارد، همانا اصل «کار از کار خیزد در جهان» است. هیچ کاری منفرد نیست؛ هر عملی، زنجیره‌ای از پیامدها را در پی دارد که گاه به کلی از نیت اولیه دور است. عشق شاه به کنیزک، به کشف طبیب الهی انجامید و آن طبیب، برای درمان کنیزک، زرگر را به صحنه آورد و این‌گونه، یک طمع ساده به زر و سیم، به پایانی فجیع برای زرگر منتهی شد. این جهان، جهانی پلکانی و متصل است که در آن، هر گام، ما را به پله‌ای ناشناخته می‌رساند.

واژهٔ «سوءالقضا» در اینجا کلیدی است. مولانا این تعبیر را بی‌جهت به کار نمی‌برد. آن‌طور که من هم بارها تأکید کرده‌ام، مثنوی بی‌ساختار و بی‌برنامه نیست. همین واژه، در پایان دفتر اول، در وصف امام علی (ع) تکرار می‌شود: «ای پس از سوءالقضا حسن‌القضا». این توازن واژگانی و مضمونی در ابتدا و انتهای دفتر، شاهدی‌ست بر معماری دقیق و سنجیدهٔ مثنوی. این تکرار، این درس را به ما می‌دهد که حتی در دل ناگوارترین تقدیرها («سوءالقضا») نیز می‌تواند «حسن‌القضا» و حکمتی نهفته باشد که تنها اهل بینش قادر به دیدن آن هستند. این، نه جبر است و نه انکار ارادهٔ آدمی؛ بلکه تبیین رابطه‌ای پیچیده میان انتخاب انسان و تقدیری است که دست آخر او را به سوی خود می‌کشد.

در نهایت، این بیت مقدمه‌ای‌ست برای آن درسی که مولوی بلافاصله پس از آن می‌آورد: «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود». طمع زرگر به مال و مقام، نمونهٔ بارز «عشق از پی رنگ» است؛ عشقی که به ظاهری فانی دل می‌بندد و ناگزیر به رسوایی و ننگ می‌انجامد. این بیت، هشداری‌ست به هر آن کس که سرنوشت خویش را با دل‌بستگی‌های سطحی و زودگذر گره می‌زند، بی آنکه از «سوءالقضا»ی پنهان در پس رضای ظاهری، خبر داشته باشد.

نکات کلیدی

  • اعمال با رضایت ظاهری می‌توانند به سرنوشت ناگوار و پنهان منجر شوند.
  • هر عمل، زنجیره‌ای از پیامدهای ناخواسته دارد که فراتر از نیت اولیه است؛ «کار از کار خیزد».
  • واژگان و مضامین کلیدی، مانند «سوءالقضا»، در مثنوی توازن دقیق دارند و نشان‌دهندهٔ ساختار آگاهانهٔ آن است.
  • حتی در دل تقدیرهای ناگوار، حکمتی پنهان و «حسن‌القضا» می‌تواند نهفته باشد.
  • دل‌بستگی به «رنگ» (ظواهر فانی) عاقبتی جز «ننگ» (رسوایی) ندارد.

Sources: d1-s20 · 00:52:54 d1-s20 · 00:02:45

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.