Lesen Buch 1 Einleitung Vers 20

M1:20 — گر بریزی بحر را در کوزه‌ای / چند گنجد‌ قسمتِ یک روزه‌ای

گر بریزی بحر را در کوزه‌ایچند گنجد‌ قسمتِ یک روزه‌ای
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:20

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر تو دریای بیکران را در یک کوزه بریزی، چه مقدار در آن جا می‌گیرد؟ تنها به اندازهٔ قسمت روزانهٔ یک کوزه. معنا: این بیت به محدودیت ظرفیت وجودی انسان اشاره دارد؛ هرچند گنجی بی‌کران به او داده شود، تنها به اندازهٔ ظرفیت خویش می‌تواند برداشت کند و حرص، این ظرفیت را اشباع نمی‌کند.

شرح

دوستان عزیز، این بیت بسیار پرمغز مولانا، در دلِ بحثِ ما دربارهٔ آزادگی و قناعت جای می‌گیرد. مولانا پس از تبیین جایگاه انسان به عنوان نیِ بریده از نیستان و مبتلا به فراق، اکنون به ما راهی را نشان می‌دهد برای مواجهه با این جبرِ هستی: اینکه در این دنیای جبری که در آن رها شده‌ایم، دست‌کم آزادگی درونی را پیشه کنیم. و نخستین جلوهٔ این آزادگی، آزادی از حرص و آز است.

مولانا این کلمهٔ «آزاد» را با «آز» پیوند می‌زند؛ آزاده کسی است که آز ندارد، طمع ندارد. این نوعی آزادی است که از آزادی‌های بیرونی، از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، والاتر و ژرف‌تر است. عارف، پیش از آنکه به فکر تغییر جهان بیرون باشد، در پی گسستن بندهای درونیِ نفس خویش است. بیت «بند بگسل، باش آزاد ای پسر / چند باشی بند سیم و بند زر؟» مقدمه‌ای بر این بحث عمیق است که حرص و آز، زنجیرهایی زرین و سیمین بر پای جان ماست.

استعارهٔ «گر بریزی بحر را در کوزه‌ای / چند گنجد قسمت یک روزه‌ای» حقیقتِ تلخِ محدودیتِ ظرفیت بشری را عیان می‌کند. شما هر چه هم به انسانِ حریص بدهید، حتی اگر دریا را به او ارزانی کنید، باز هم او تنها به اندازهٔ کوزهٔ وجود خویش می‌تواند برگیرد و مهم‌تر اینکه، «کوزهٔ چشم حریصان پر نشد». چشمِ طماع هیچ‌گاه سیر نمی‌شود؛ دنیا را هم که به او بدهید، باز هم بیشتر می‌خواهد. این سیری‌ناپذیری، بدترین بیماریِ جان است. همان‌طور که سعدی می‌گفت: «گدا اگر همه عالم به او دهند، گداست»؛ او همچنان گدایی می‌کند و ظرفیتش را ندارد.

این نکته فقط در مورد ثروت و قدرت نیست؛ حتی در طلب علم هم این حرص می‌تواند دامن‌گیر باشد. کسی که علم را نه برای عمل و رهایی، بلکه برای «حب جاه» و تفاخر می‌آموزد، او نیز حریص است. غزالی می‌فرمود: «علم بی‌طرف نیست؛ اما أن یهیئه حیاة أبد و إما أن یهلکه هلاک أبد». علمِ بی‌عمل، باری است بر دوش، که آدمی را متکبر می‌سازد و از تواضع دور می‌کند. در این حالت، «جهل از آن علم به بود صد بار». این نوعی حرص پنهان است که در لباس فضیلت ظاهر می‌شود.

در ادامه، مولانا راه حل را در قناعت می‌بیند. او از «صدف قانع» می‌گوید که وقتی قانع شد، «پر در شد». این همان خضوع و تواضع است که قطرهٔ باران را به دُرِّ گران‌بها بدل می‌کند. این قناعت، ضدیّت آشکار با نظام سرمایه‌داریِ مبتنی بر طمع و گرید دارد. نظامی که قناعت را می‌کُشد و انسان‌ها را در رقابتی نفس‌گیر به این سو و آن سو می‌دواند تا وقت داشته باشند بیشتر بدوند و بیشتر عرق بریزند. این «نظام قناعت‌کش»، مسیر جامعه را به سوی نابودی می‌برد و ارزش‌های اخلاقی را لگدمال می‌کند.

اما مولانا در نهایت برای این بیماریِ حرص و آز، و برای این گسستن بندها، یک درمان قاطع و بی‌نظیر معرفی می‌کند: عشق. «هر که را جامه ز عشقی چاک شد / او ز حرص و عیب، کلی پاک شد». عشق، جامهٔ کهنهٔ خودخواهی و حرص را از تن جان می‌درد و به انسان سیریِ درونی و آرامش می‌بخشد. «دیده سیر است مرا» یکی از اوصاف مهم عاشقی است. عشق، طبیب و آموزگارِ ماست که تمام بیماری‌های اخلاقی، از نخوت و ناموس (تکبر و فخر فروشی) گرفته تا حرص و خودخواهی، را درمان می‌کند.

نکات کلیدی

  • آزادی حقیقی از بند حرص و طمع آغاز می‌شود؛ این است آزادگیِ جان.
  • ظرفیت وجودی انسان محدود است؛ اقیانوسی از نعمت نیز تنها به قدر کوزهٔ وجودش جای می‌گیرد.
  • طمع، چشمِ جان را هرگز سیراب نمی‌کند و گنج‌های عالم در آن جا نمی‌گیرد.
  • قناعت نه تنها راه رهایی از حرص است، بلکه سبب تبدیل قطره به دُرّ و ارتقاء وجودی می‌شود.
  • مولانا نظام‌های مبتنی بر حرص را "قناعت‌کش" می‌خواند که مسیر انسان و جهان را به تباهی می‌کشانند.
  • عشق، درمان نهایی مولانا برای حرص، خودخواهی، تکبر و تمامی رذایل اخلاقی است.

Sources: d1-s12 · 03:12:11 d1-s12 · 04:48:10

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.