Lesen Buch 1 Der König entsendet Boten nach Samarkand, um den Goldschmied zu holen Vers 221

M1:221 — عشق آن بگزین که جمله انبیا / یافتند از عشق او کار و کیا

عشق آن بگزین که جمله انبیایافتند از عشق او کار و کیا
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:221

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن عشقی را برگزین که همه پیامبران، کار و مقام و منزلت خود را از آن یافتند. معنا: مولانا در اینجا توصیه می‌کند که تنها عشق راستین، عشقی است که انبیا از آن بهره‌مند شدند؛ عشقی الهی که به زندگی‌شان معنا، هدف، و شوکت بخشید.

شرح

این بیت، نتیجه‌گیری عمیق مولانا از داستان پرماجرای کنیزک و زرگر است؛ قصه‌ای که او آن را نه برای تفریح، بلکه برای ترسیم تفاوت ماهوی میان عشق‌های «رنگی» و عشق «زنده» روایت می‌کند. من بارها گفته‌ام که مولانا، در اینجا، همچون یک طبیب روح، عشق‌های ما را به دو دسته تقسیم می‌کند: «عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود». عشق‌هایی که به رنگ تعلق دارند، یعنی به جمال ظاهر، به مال دنیا، به مقام و منصب، همه فناپذیرند. هر آنچه به دست زوال سپرده می‌شود، قابلیت معشوقی پایدار را ندارد. چون آن «رنگ» زایل گردد، عشق هم پژمرده می‌شود و به رسوایی می‌انجامد. این یک قاعده است؛ هر آنچه «مرده» باشد – یعنی فانی باشد – عشق به او پایدار نیست، زیرا «زان که مرده سوی ما آینده نیست».

اما عشق «زنده» چیست؟ مولانا بی‌درنگ به سراغ آن می‌رود و می‌گوید: «عشق آن زنده گزین کو باقی است». آن زنده‌ای که هرگز نمی‌میرد، خداوند است؛ حی لا یموت. اما این بیت (M1:221) گامی فراتر می‌نهد و این عشق زنده را نه صرفاً یک انتخاب شخصی، که منشأ تمامی کار و کیا، یعنی هدف و منزلت، همه پیامبران الهی معرفی می‌کند. انبیا رسالت خود را، اقتدار معنوی‌شان را، و آن شأن و شکوهی را که در عالم داشتند، از این عشق زنده دریافت کردند. این عشق، صرفاً یک احساس درونی برای آن‌ها نبود؛ بلکه چشمه‌ای بود که از آن، حیات مأموریت تاریخی‌شان جوشید. تمامی تلاش‌های ایشان، از نفی شرک تا دعوت به توحید، از تأسیس شریعت تا هدایت باطنی، همه و همه جلوه‌های همین عشق زنده بود.

نکته‌ای که اینجا بسیار مهم است، این است که مولانا این عشق را نه به مثابه پاداش یا دستاورد، بلکه به عنوان «مبنا» و «سرچشمه» معرفی می‌کند. انبیا نه به خاطر کار و کیا، بلکه از «عشق او» به کار و کیا رسیدند. یعنی عشق به حق، خود مولد حرکت، فعالیت، و شوکت است. این شور درونی، به جای آنکه منفعل‌کننده باشد، انسان را به اوج کنشگری و تأثیرگذاری می‌رساند؛ کنشگری‌ای که نه از سر خودنمایی، که از سر نیاز عالم و فرمان معشوق است. این یک دعوت است به رها کردن عشق‌های کوچک و گذرا، و بستن دل به آن کانون حیاتی که نه تنها خود پایدار است، بلکه به عاشقانش پایداری و حیات طیبه می‌بخشد. این عشق، آن «شراب جان‌فزا» است که «ساقی» آن، حیات بیشتری به شما می‌بخشد، بلکه حیات ابدی می‌دهد. بنابراین، انتخاب این عشق، یعنی انتخاب حیات، انتخاب معنا، و انتخاب شوکت حقیقی. مولوی این را برای ما، مردمان عادی، در دسترس می‌داند، آن‌چنان که در بیت بعدی می‌گوید: «تو مگو ما را بدان شه بار نیست / با کریمان کارها دشوار نیست». این بیت، به گواهی من، انسانی‌ترین و دلپذیرترین بیت در کل مثنوی است که امید را به جوینده می‌بخشد و صفت کرامت الهی را در مرکز ثقل قرار می‌دهد. مولانا نمی‌گوید عدل، نمی‌گوید قدرت، بلکه کرم را پیش می‌کشد؛ صفتی که امیدآفرین و دلرباست.

نکات کلیدی

  • تنها عشق راستین، عشق به «حی لا یموت» (خداوند) است؛ زیرا هر عشق دیگری به امری فانی، خود نیز فناپذیر است.
  • عشق به خداوند، بر خلاف عشق‌های «رنگی» (مبتنی بر ظاهر و مال)، منجر به رسوایی و ننگ نمی‌شود و پایدار است.
  • همه انبیا، هدف و منزلت (کار و کیا) خود را نه از خود، که از عشقشان به معشوق ازلی یافتند؛ این عشق سرچشمه رسالت آن‌ها بود.
  • این عشق الهی، باعث کنشگری و تأثیرگذاری می‌شود، نه انفعال و عزلت.
  • مولانا این عشق را نه فقط برای انبیا، بلکه برای همه انسان‌ها در دسترس می‌داند و با تأکید بر صفت «کریم» بودن خداوند، امید به وصل را تقویت می‌کند.

Sources: d1-s20 · 00:02:45 d1-s20 · 01:17:36

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.