Lesen Buch 1 Die Geschichte vom Krämer und dem Papagei, und wie der Papagei Öl im Laden verschüttete Vers 269

M1:269 — گفته اینک ما بشر ایشان بشر / ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور

گفته اینک ما بشر ایشان بشرما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M1:269

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: گفتند که: «اینک ما انسانیم، ایشان نیز انسان‌اند؛ ما و ایشان اسیر خواب و خوراکیم.»

معنا: این بیت به این خطا اشاره دارد که انسان‌های معمولی پیامبران و اولیا را صرفاً موجوداتی شبیه به خود می‌پندارند، زیرا همه در نیازهای زیستی مانند خواب و خوراک مشترک‌اند. این قیاس ظاهری، تفاوت‌های عمیق باطنی و معنوی را نادیده می‌گیرد.

شرح

در مثنوی، مولانا یک نقد بنیادین را به پیش می‌کشد که ریشه بسیاری از کژفهمی‌ها و گمراهی‌هاست: نقد «قیاس». این بیت بخشی از همین نقد عمیق است. به اعتقاد من، بسیاری از گرفتاری‌های بشر ناشی از آن است که همواره در پی آن است تا ناشناخته‌ها را به شناخته‌های خود قیاس کند؛ می‌خواهد آنچه را در باطن غنایی بی‌کران دارد، با سنجه‌های محدود ظاهر بسنجد. این یک مغالطه مهلک است که مولانا بارها بر آن انگشت می‌نهد.

مولانا صراحتاً می‌فرماید:

جمله عالم زین سبب گمراه شد کم کسی ز ابدال حق آگاه شد همسری با انبیا برداشتند اولیا را همچو خود پنداشتند

و بعد به بیت مورد بحث می‌رسد:

گفته اینک ما بشر، ایشان بشر ما و ایشان بسته خوابیم و خور

این خطای دیدی است که پیامبران و اولیا را صرفاً «بشر» می‌بیند، همانند خودمان که گرفتار «خواب» و «خور» هستیم. اما این قیاس، که هایدگر از آن به «داس‌مان» یا «فرد منتشر» تعبیر می‌کند، حقیقت باطن را در پرده ابهام می‌گذارد. مولانا با قاطعیت می‌گوید که این عین «کوری» (عَمیٰ) است:

این ندانستند ایشان از عما هست فرقی در میان بی‌منتها

تفاوت در اینجا، نه جزئی و اندک، که «بی‌منتها» است. برای روشن کردن این تفاوت‌ها، مولانا به مثال‌های ملموس روی می‌آورد:

هر دو گون زنبور خوردند از محل لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل

و یا:

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب

همین‌طور درباره نی‌ها:

هر دو نی خوردند از یک آبخور این یکی خالی و آن دیگر شکر

نکته اینجاست که منبع تغذیه و ورودی ممکن است یکسان باشد، اما «کارخانه وجودی» و «طبع» هر کسی خروجی متفاوتی تولید می‌کند. من این را در جای دیگری نیز توضیح داده‌ام که طبیعت هر فرد، همچون یک فیلتر یا کارخانه، آنچه را که از جهان می‌گیرد، به شکل خاصی پردازش می‌کند و بازپس می‌دهد. همان‌طور که مولانا می‌فرماید:

این خورد زاید همه بخل و حسد آن خورد زاید همه عشق احد

این همان حقیقتی است که در قرآن نیز آمده: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا»؛ یک کلام واحد، برای مؤمن شفاء است و برای ظالم جز زیان نمی‌افزاید. چلوکباب برای انسان سالم قوت است، اما برای بیمار حسبه‌ای ممکن است مرگ‌آور باشد. این مثال‌ها نشان می‌دهد که نتایج واحد نیستند؛ بل نتایج تابع طبع و مزاج گیرنده است.

به همین دلیل است که عمر طولانی، اگر طبع تغییر نکند، ارزشی ندارد. همان‌طور که مولانا با تمثیل زاغ سرگین‌خوار می‌گوید که عمر دراز برای زاغی که سرگین می‌خورد، فقط به معنای طولانی‌تر شدن نجاست‌خواری است. یا دعای امام سجاد (ع) در صحیفه سجادیه که می‌فرمایند: «و عمرنی ما کان عمری بذلة فی طاعتک، فاذا کان عمری مرتعا للشیطان فاقبضنی الیک»؛ یعنی تا زمانی که عمر من در طاعت تو صرف می‌شود به من عمر بده، اما همین‌که مرتع شیطان شد، جانم را بگیر. این نشان می‌دهد که طول عمر، فی‌نفسه فضیلت نیست، بل کیفیت آن مهم است.

مسئله فراتر از این است: سحر و معجزه، با وجود شباهت ظاهری، از هم جدا هستند. عصای موسی و عصای ساحران، هر دو چوب‌اند، اما عملکردشان بی‌نهایت متفاوت است. منافق و مؤمن هر دو نماز می‌خوانند، اما نیت و باطن عمل آن‌ها از زمین تا آسمان فرق دارد. حتی احمد (پیامبر اکرم) و ابوجَهْل، هر دو به ظاهر وارد بتخانه می‌شوند، اما:

این درآید سر نهد چون امت آن آن درآید سر نهند او را بتان

این همان «بوزینه‌طبعی» کافران است که مولانا به آن اشاره می‌کند؛ تقلید کورکورانه از ظاهر، بدون درک باطن. کافران، که حق‌پوشان‌اند، در جدال و مراء (که غزالی آن را آفت روح می‌دانست)، بوزینه‌وار عمل می‌کنند و گمان می‌برند که همان کار را انجام داده‌اند. اما این ناشی از آفتی است که در «سینه طبع» آدمی رخنه می‌کند و او را از مراجعه به عقل و اختیار باز می‌دارد و بر اساس صرف طبیعتش حکم می‌کند.

من معتقدم که این درس مولانا یک هشدار دائمی است: گول ظاهر را نخوریم. تفاوت‌ها نه در شکل و شمایل و نیازهای جسمانی، که در کیفیت وجودی، در «سیرت» و «طبع» نهفته است. و این تفاوت‌ها آنقدر عمیق است که می‌توان گفت بین دو جهان فاصله است، نه صرفاً دو فرد.

نکات کلیدی

  • بسیاری از گمراهی‌ها ناشی از قیاس کردن ظاهر امور با باطن آنهاست؛ نباید پیامبران را صرفاً به دلیل شباهت‌های بشری، هم‌تراز خود پنداشت.
  • تفاوت میان افراد، به‌ویژه اولیا و عوام، بی‌نهایت است و فراتر از نیازهای مشترک زیستی مانند خواب و خوراک می‌رود.
  • ورودی یکسان (غذا، آب، کلام) می‌تواند در کارخانه وجودیِ متفاوت افراد (طبع و سیرت) به نتایج کاملاً متضاد (عسل/نیش، عشق/حسد) منجر شود.
  • ارزش عمر به کیفیت و کارکرد درونی آن است؛ طول عمرِ همراه با رذالت و کوری باطن، بی‌ثمر و زیان‌بار است.
  • صرفِ انجامِ عملی یکسان (مانند نماز خواندن یا ورود به معبد) نشان‌دهندهٔ یگانگی نیت و باطن نیست؛ منافق و مؤمن هر دو ظاهر را حفظ می‌کنند، اما روح عمل‌شان متفاوت است.

Sources: d1-s22 · 50:46:20 d1-s22 · 53:30:40 d1-s22 · 01:07:11

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.