Lesen› Buch 1› Die Christen folgen dem Wesir› Vers 390
M1:390 — گر هزاران دام باشد در قَدم / چون تو با مایی نباشد هیچ غم
M1:390
شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: اگر هزاران دام در راهم باشد، چون تو، ای پروردگار، با ما باشی، هیچ غمی نخواهد بود. معنا: این بیت بیان میکند که با حضور و لطف خداوند، هر قدر هم که موانع و مشکلات فراوان باشند، هیچ اندوه و پریشانیای ما را در بر نخواهد گرفت.
شرح
در این بیت، مولانا به گوهری از معارف الهی اشاره میکند که چارهساز همهٔ مشکلات است. پیش از این، از دشواریِ روشن کردنِ چراغِ اعمال در تاریکیِ زندگی سخن رفت؛ از جرقههایی که از آهن میجهید اما دیوی نهان آنها را خاموش میکرد. اما این بیت، راه حل را پیش مینهد: «گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی نباشد هیچ غم».
کلید فهم این سخن در درک حقیقیِ «با ما بودن» خداوند است. بسیاری گمان میکنند که خدا باید از بیرون دخالت کند و دامها را بردارد، یا دیوِ فوتکننده را دور کند. اما نگاه مولانا عمیقتر و خود-ناقدانهتر است. او به ما میگوید که مشکل نه در کثرتِ دامهاست و نه در حضور دیوِ وسوسهگر، بلکه در «تر بودنِ کبریت» وجودِ ماست. اعمال ما، نیتهای ما، و تلاشهای معنوی ما همچون کبریتهای خیساند که هرگز روشن نمیشوند یا اگر هم بشوند، شعله نمیگیرند. اینجاست که آن «دزد نهان» به واقع در درون ماست؛ نه شیطانی که از بیرون فوت میکند، بلکه غفلت و غرور و خودخواهیِ خودمان که شعلهٔ ذکر و آگاهی را خاموش میکند.
«چون تو با مایی نباشد هیچ غم» به معنای آن است که انسان، وجود خود را زیر آفتابِ لطف ایزدی و ذکر دائم الهی «خشک» کند. این خشک کردن، یعنی پالایش درون، یعنی زدودن رذایل اخلاقی مانند خشم، غرور، و خودخواهی. این حضور دائمی در یاد خدا، دافعِ وسوسههای شیطانی است و خضوع و تواضع حقیقی را در آدمی میپروراند.
تمثیل قطرهای که به دریا وصل میشود، اینجا کاربرد مییابد. قطرهای که خود را به دریا میسپارد، «دریاصفت» میشود؛ بزرگی حقیقی مییابد و در عین حال، در برابر عظمت دریا، فروتنیِ راستین پیدا میکند. این همان فرایند «خشک شدن کبریت» است که منجر به «دفع مکر شیطان» میشود. آنگاه جرقهها و تلاشهای ما به ثمر مینشینند، ماندگار میشوند و شبِ زندگی ما را روشن میکنند.
مولانا در ادامهٔ این ابیات، بلافاصله پس از این مناجات، یک نیروی درونی و قوتی عظیم را تجربه میکند؛ حالتی شبیه به «دوپینگ روحی». درست مانند سنت فرانسیس که پس از ساعاتی عبادت، با روحی افسرده وارد غار میشد و چون شیری قدرتمند از آن بیرون میآمد. این دلالت بر آن دارد که ذکر و مناجات، صرفاً التماس برای تغییر جهان بیرون نیست، بلکه موتور محرکهٔ تحول درون و ایجاد تسلط بر نفس خویشتن است. اینجاست که انسان از ضعیف و بینوا بودن، به یک موجود توانا و پیروزگر بدل میشود که نه تنها بر جهان، که بر وجود خویش نیز مسلط است. این بیت، ندای امید و خودباوری معنوی است که راه برونرفت از دامهای بیشمار را نه در گریز از آنها، که در تحکیم پیوند با منبع هستی میداند.
نکات کلیدی
- حضور خداوند در زندگی، ریشهٔ همهٔ غمها را میخشکاند و آرامش میآورد.
- مشکل اصلی در «با ما بودن» خدا نیست، بلکه در «تر بودن کبریت وجود» ماست؛ در غفلت و رذایل اخلاقی خودمان است.
- ذکر دائم و پالایش درون، همچون خشک کردن کبریت خیس، باعث شعلهور شدن نیتهای خیر و دافع شیطان است.
- فروتنیِ حقیقی و بزرگیِ معنوی، از اتصال قطرهٔ وجود به دریای رحمت الهی حاصل میشود.
- دعا و مناجات نیرویی درونی میبخشد که نه تنها بر جهان، بلکه بر نفس خود نیز تسلط میآورد و انسان را قدرتمند میسازد.
Sources: d1-s30 · 00:34:57 d1-s30 · 00:37:51 d1-s30 · 00:40:39
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Should a thousand snares lie upon my path, When You are with us, there shall be no grief. Meaning: This verse asserts that with the presence and grace of God, regardless of the multitude of obstacles and difficulties, no sorrow or distress can truly overcome us.
Explanation
In this verse, Rumi points to a profound divine truth that offers a solution to all difficulties. Previously, he spoke of the challenge of lighting the lamp of good deeds in life's darkness, of sparks leaping from iron only to be extinguished by a hidden demon. This verse, however, presents the ultimate remedy: Should a thousand snares lie upon my path, / When You are with us, there shall be no grief.
The key to understanding this statement lies in grasping the true meaning of God being "with us." Many might assume that God should intervene externally, remove the traps, or banish the blowing demon. Yet, Rumi's perspective is deeper and more self-critical. He tells us that the problem is neither the multitude of snares nor the presence of the tempting demon, but rather the "wetness of the match" of our own existence. Our actions, our intentions, our spiritual endeavors are like damp matches that either never ignite or, if they do, fail to sustain a flame. Here, the "hidden thief" is, in reality, within us; it is not a devil blowing from without, but our own heedlessness, arrogance, and self-centeredness that extinguish the flame of remembrance and awareness.
"When You are with us, there shall be no grief" signifies that a person must "dry out" their own being under the sun of divine grace and constant remembrance (dhikr). This "drying out" implies inner purification, the removal of vices such as anger, pride, and self-centeredness. This perpetual presence of God in one's consciousness repels satanic temptations and cultivates genuine humility.
The analogy of a drop uniting with the sea applies here. A drop that surrenders itself to the sea becomes "sea-like"; it attains true greatness while simultaneously, in recognizing the sea's immensity, discovers authentic humility. This is the very process of "drying the match" that leads to "repelling the devil's cunning." Only then do our sparks and efforts bear fruit, endure, and illuminate the night of our lives.
Rumi, following this fervent prayer, immediately experiences an immense inner strength, a state akin to "spiritual doping." This mirrors the transformation of St. Francis who, after hours of prayer, would emerge from his cave, having entered with a melancholic spirit, like a powerful lion. This implies that dhikr and prayer are not merely pleas for external change, but rather the engine of inner transformation and the establishment of self-mastery. It is here that a human being transforms from weak and helpless to capable and victorious, mastering not only the world but also their very self. This verse is a call to hope and spiritual self-reliance, asserting that the way out of countless snares lies not in fleeing them, but in strengthening one's connection to the source of being.
Key takeaways
- The presence of God in life eradicates the roots of all sorrow, bringing true peace.
- The core problem is not God's absence, but the 'wetness of our inner match' — our own heedlessness and moral vices.
- Constant remembrance (dhikr) and inner purification, like drying a damp match, ignite good intentions and repel evil.
- True humility and spiritual greatness arise from the connection of our individual drop to the divine ocean of grace.
- Prayer and supplication bestow an inner strength that grants mastery not only over the world but, more importantly, over oneself, empowering the individual.
Sources: d1-s30 · 00:34:57 d1-s30 · 00:37:51 d1-s30 · 00:40:39
به زبانِ تو — Deine Sprache · AI
这句诗表明,有上帝的临在与恩典,无论障碍与困难多么繁多,任何悲伤或痛苦都无法真正将我们战胜。
在这句诗中,鲁米指出了一个能解决所有难题的、深刻的神学真理。此前,他谈到在生命的黑暗中点亮善行之灯的挑战——火星从铁石迸发,却被一个隐藏的恶魔吹灭。然而,这句诗提出了终极的补救之法:“纵有千百罗网设于足下,/ 因有你与我同在,再无愁肠。”
理解此言的关键在于领悟上帝“与我们同在”的真正含义。许多人可能以为,上帝应当从外部介入,移除陷阱,或驱逐那吹气的恶魔。然而,鲁米的视角更深刻,更具自我批判性。他告诉我们,问题既不在于罗网繁多,也不在于诱惑者的存在,而在于我们自身存在这支“火柴”是“湿”的。我们的行为、意图和灵性努力,就像潮湿的火柴,要么永远点不着,要么即便点着了,也无法维持火焰。在此,“隐藏的盗贼”实际上就在我们内心;它不是从外部吹气的魔鬼,而是我们自身的疏忽、傲慢和自我中心,熄灭了记念与觉知之火。
“因有你与我同在,再无愁肠”意味着,一个人必须在神恩的阳光和持续的记念(dhikr,迪克尔)中“烘干”自己的存在。这种“烘干”意味着内在的净化,即祛除愤怒、骄傲、自私等恶习。上帝在意识中的这种永恒临在,能抵御魔鬼的诱惑,并培养出真正的谦卑。
此处适用“水滴汇入大海”的比喻。一滴水将自己交付给大海,便变得“如海一般”;它获得了真正的伟大,同时,在认识到海洋的浩瀚时,也发现了真实的谦逊。这正是“烘干火柴”的过程,它能“抵御魔鬼的诡计”。唯有如此,我们的火花和努力才能结出果实,得以持久,并照亮我们生命的黑夜。
鲁米在这次热切的祈祷之后,立即体验到一种巨大的内在力量,一种近乎“精神兴奋剂”的状态。这表明,记念与祈祷不仅仅是为改变外部世界而恳求,更是内在转变和建立自我主宰的引擎。正是在这里,人从软弱无助转变为能干而胜利的存在,不仅能主宰世界,更能主宰其自身。这句诗是对希望和灵性自信的呼唤,它断言,摆脱无数罗网的出路,不在于逃避它们,而在于加强与存在之源的连接。
این بیت بیان میکند که با حضور و لطف خداوند، هر قدر هم که موانع و مشکلات فراوان باشند، هیچ اندوه و پریشانیای ما را در بر نخواهد گرفت.
در این بیت، مولانا به گوهری از معارف الهی اشاره میکند که چارهساز همهٔ مشکلات است. پیش از این، از دشواریِ روشن کردنِ چراغِ اعمال در تاریکیِ زندگی سخن رفت؛ از جرقههایی که از آهن میجهید اما دیوی نهان آنها را خاموش میکرد. اما این بیت، راه حل را پیش مینهد: «گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی نباشد هیچ غم».
کلید فهم این سخن در درک حقیقیِ «با ما بودن» خداوند است. بسیاری گمان میکنند که خدا باید از بیرون دخالت کند و دامها را بردارد. اما نگاه مولانا عمیقتر و خود-ناقدانهتر است. او به ما میگوید که مشکل نه در کثرتِ دامهاست و نه در حضور دیوِ وسوسهگر، بلکه در «تر بودنِ کبریت» وجودِ ماست. اعمال ما، نیتهای ما، و تلاشهای معنوی ما همچون کبریتهای خیساند که هرگز روشن نمیشوند. اینجاست که آن «دزد نهان» به واقع در درون ماست؛ نه شیطانی که از بیرون فوت میکند، بلکه غفلت و غرور و خودخواهیِ خودمان که شعلهٔ ذکر و آگاهی را خاموش میکند.
«چون تو با مایی نباشد هیچ غم» به معنای آن است که انسان، وجود خود را زیر آفتابِ لطف ایزدی و ذکر دائم الهی «خشک» کند. این خشک کردن، یعنی پالایش درون و زدودن رذایل اخلاقی. این حضور دائمی در یاد خدا، دافعِ وسوسههای شیطانی است و خضوع و تواضع حقیقی را در آدمی میپروراند.
تمثیل قطرهای که به دریا وصل میشود، اینجا کاربرد مییابد. قطرهای که خود را به دریا میسپارد، «دریاصفت» میشود؛ بزرگی حقیقی مییابد و در عین حال، در برابر عظمت دریا، فروتنیِ راستین پیدا میکند. این همان فرایند «خشک شدن کبریت» است که منجر به «دفع مکر شیطان» میشود. آنگاه جرقهها و تلاشهای ما به ثمر مینشینند و شبِ زندگی ما را روشن میکنند.
این بیت، ندای امید و خودباوری معنوی است که راه برونرفت از دامهای بیشمار را نه در گریز از آنها، که در تحکیم پیوند با منبع هستی میداند.
- قَدَم
- گام، پیشِ پا، مسیر
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.