Lesen Buch 6 Die Geschichte des Mannes, der vom Muhtasib von Täbris ein Gehalt bezog und Schulden in Erwartung dieses Gehalts gemacht hatte, ohne von dessen Tod zu wissen. Schließlich wurde keine seiner Schulden von einem Lebenden beglichen, außer von dem verstorbenen Muhtasib, wie man sagt: »Der, der stirbt und Ruhe findet, ist nicht tot; der Tote ist der Tote unter den Lebenden.« Vers 3025

M6:3025 — ساحران واقف از دست خدا / کی نهند این دست و پا را دست و پا

ساحران واقف از دست خداکی نهند این دست و پا را دست و پا
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3025

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ساحرانی که به دست خداوند واقف شدند، چگونه این دست و پا (تن و تعلقات دنیوی) را دیگر ارزشی می‌گذارند یا در پی حفظ آن می‌کوشند؟ معنا: زمانی که ساحران به قدرت بی‌نهایت خداوند پی بردند، بی‌درنگ از تعلق به دست و پای خود و هر آنچه دنیوی بود رها شدند و دیگر بیمی از از دست دادن آنها نداشتند.

شرح

این بیت، بی‌تردید، اشاره‌ای است به داستان مشهور ساحران فرعون که در برابر معجزهٔ موسی (ع) تسلیم شدند. آن ساحرانی که تمام عمر خود را با دست و پای خویش، یعنی با مهارت و صنعتگری خود، روزگار گذرانده بودند و به نیروی خویش فخر می‌کردند، ناگهان در برابر «دست خدا» قرار گرفتند؛ دستی که سحر آنها را باطل کرد و حقیقتی فراتر از تردستی‌هاشان آشکار ساخت. فرعون که از این تسلیم خشمگین شده بود، آن‌ها را تهدید کرد که دست‌ها و پاهایشان را قطع خواهد کرد و به دارشان خواهد آویخت، چنانکه در قرآن آمده است: «لاصلبنکم فی جذوع النخل». اما پاسخ ساحران بسیار عمیق و شگفت‌انگیز بود: «لا ضیر انا الی ربنا منقلبون»؛ یعنی هیچ باکی نیست، چرا که ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم. مولوی در اینجا دقیقاً به همین نکته اشاره می‌کند. وقتی کسی به «دست خدا» واقف شد، یعنی دانست که دستی فراتر از تمامی دست‌ها در کار است و قدرتی مافوق قدرت‌های بشری وجود دارد، دیگر چگونه می‌تواند به «این دست و پا»ی خود، به هستی فیزیکی و تعلقات دنیوی خویش، «دست و پا نهادن» کند؟ «دست و پا نهادن» در اینجا یعنی اهمیت قائل شدن، تلاش برای حفظ کردن، یا دلبستگی داشتن. برای آنکه حقیقت را دریافته، این دست و پا دیگر قیمتی ندارد؛ بگذار قطع شود، بگذار از میان برود، زیرا مقصد او جایی فراتر از این کالبد خاکی است. این اوج رهایی از مادیات و بی‌باکی در برابر مرگ است، که تنها از طریق معرفت حقیقی به قدرت لایزال الهی حاصل می‌شود.

نکات کلیدی

  • شناخت قدرت مطلق الهی، انسان را از ترس‌های دنیوی رها می‌سازد.
  • وقوف بر حقیقت، تعلقات جسمانی و مادی را بی‌ارزش می‌کند.
  • ایمان به بازگشت به سوی خداوند، منبع بی‌باکی در برابر هر تهدیدی است.
  • سحر و قدرت بشری در برابر معجزهٔ الهی، ناچیز است.
  • رهایی حقیقی در بی‌تفاوتی نسبت به بقای جسم در گرو معرفت عمیق است.

Sources: d6-s68 · 00:44:05

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.