Lesen Buch 6 Jaʿfar (möge Allah mit ihm zufrieden sein) kam allein, um die Festung einzunehmen. Der König der Festung beriet sich, wie er ihn abwehren könnte. Sein Wesir sagte zum König: »Seht euch vor, gebt euch hin und wagt keinen Frevel der Ignoranz, denn dieser Mann ist ein Held und besitzt von Gott eine große Stärke in seiner Seele.« Usw. Vers 3071

M6:3071 — در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف / بی ز چون و بی چگونه بی ز کیف

در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیفبی ز چون و بی چگونه بی ز کیف
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3071

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: در دلِ مؤمن گنجیدم چون مهمانی، بی‌آنکه «چگونه» و «چون» و «چه کیفیت» داشته باشد. معنا: خداوند بیان می‌کند که اگرچه آسمان و زمین گنجایش او را ندارند، اما در دل انسان مؤمن جای می‌گیرد، حضوری که ورای هرگونه چگونگی و کیفیت مادی است.

شرح

این بیت، پژواک یک حدیث قدسی مشهور است که پیامبر (ص) از خداوند نقل کرده است: «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَلَا سَمَائِي وَلَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤْمِنِ»؛ یعنی «زمین و آسمان من گنجایش مرا ندارند، اما دل بنده مؤمن من گنجایش مرا دارد.» مولانا با این حدیث، هسته اصلی یک معرفت عمیق را بیان می‌کند.

من این حدیث را بارها مورد تأکید قرار داده‌ام، چرا که ماهیت تجلی و حضور الهی در عالم را توضیح می‌دهد. خداوند در این بیت می‌فرماید: «در دل مؤمن بگنجیدم چو ضیف.» این تعبیر «چو ضیف» (مانند مهمان) نکته‌ای بس ظریف و پرمعناست. خداوند نه به جبر و نه به صورت مالک، بلکه با تواضع و اذن، در دل بنده مؤمن جای می‌گیرد. اما این مهمان، مهمانی عادی نیست؛ او خود صاحب‌خانه را روشن می‌کند. آن دل مؤمن، مخزن انوار الهی می‌شود که از آنجا برکات و فیوضات به جهان سرازیر می‌گردد. یادم هست که در جایی دیگر، مولانا در کنایه به این سطح از بندگی می‌گوید: «خواجگان این بندگی‌ها کرده‌اند / تا گمان آید که ایشان بنده‌اند.» حتی خود خداوند نیز به این شکل بندگی می‌کند که گویی او مهمان و بنده است، نه صاحب‌خانه مطلق.

بخش دوم بیت، یعنی «بی‌ز چون و بی‌چگونه بی ز کیف»، قید مهم و بنیادینی است که راه هر گونه فهم مادی‌گرایانه و تشبیهی از این حضور را می‌بندد. این حضور، نه یک حضور فیزیکی است که بتوان آن را با «چگونه» یا «چه کیفیتی» سنجید، و نه حضوری است که بتوان «چون» و مانند آن را برایش متصور شد. این تصریح به «بی‌چون و بی‌کیف» بیانگر تعالی و تنزیه خداوند است؛ حضور او از جنس زمان و مکان نیست. هر کس بخواهد بپرسد «چگونه خدا در دل جا می‌شود؟»، سؤالش از اساس نادرست است، زیرا این گنجیدن، از سنخ گنجیدن مادی و محدود نیست، بلکه گنجیدن وجودی و معرفتی است.

دلی که بتواند چنین مهمانی را در خود جای دهد، دل انسان کامل است، دل ولی خداست. این دل می‌شود «آینه‌ای عریض» که رحمت و زیبایی الهی را منعکس می‌کند. انوار خدا از این طریق، بر عرش و افلاک و بر تمام هستی می‌تابد. به قول مولانا: «بی‌چنین آینه، نه زمین، نه زمان، تحمل درخشش زیبایی من را نخواهند داشت.» دل مؤمن کامل، در واقع اسم جامع خداوند می‌شود که همه صفات الهی را در خود جمع کرده و از طریق آن، جهان پر از نور و برکت می‌شود. این نه به معنای محدود شدن خدا، که به معنای تجلی او از طریق مستعدترین و پاک‌ترین ظرف‌هاست. این همان «حیران نور» شدن عالم است که در جای دیگری از مثنوی مطرح می‌شود.

نکات کلیدی

  • حضور الهی در دل مؤمن، بر اساس حدیث قدسی، حضوری متعالی و بی‌کیفیت است.
  • «چو ضیف» بودن خداوند نشانه‌ای از تواضع و اذن او برای تابش در دل‌های پذیرنده است.
  • دل مؤمن کامل، آینه‌ای برای انعکاس انوار و فیوضات الهی در هستی می‌شود.
  • این بیت به معنای گنجایش مادی نیست، بلکه به ظرفیت وجودی و معرفتی دل اشاره دارد.
  • حضور خدا در دل، ورای عقل و ادراک حسی است؛ پرسش از «چگونگی» آن بی‌حاصل است.

Sources: d6-s68 · 01:43:40 d6-s69 · 07:26:00 d6-s68 · 01:42:05 d6-s68 · 01:46:55

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.