Lesen Buch 6 Das Gleichnis des Schielenden wie jener Fremde namens Umar, den man wegen dessen von einem Laden zum anderen schickte, und er verstand nicht, dass alle Läden in diesem Sinne eins sind: dass sie hier kein Brot verkaufen. Ich werde hier Wiedergutmachung leisten. Ich habe mich geirrt, mein Name ist nicht Umar. Wenn ich in diesem Laden Buße tue und Wiedergutmachung leiste, finde ich Brot in allen Läden dieser Stadt. Und wenn ich ohne Wiedergutmachung weiterhin Umar heiße, gehe ich an diesem Laden vorbei und bin beraubt und schielend, und ich habe diese Läden voneinander getrennt gesehen. Vers 3231

M6:3231 — هست احول را درین ویرانه دیر / گوشه گوشه نقل نو ای ثم خیر

هست احول را درین ویرانه دیرگوشه گوشه نقل نو ای ثم خیر
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3231

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: احول (دوبین) در این جهانِ ویران‌سرا، همیشه از گوشه‌ای به گوشهٔ دیگر به دنبال «خبر تازه» یا «نان» است، با این گمان که «خیر» در آنجاست. معنا: این بیت وضعیت کسی را توصیف می‌کند که به دلیل دیدِ ناقص و دوبین خود، در این دنیای مادی، دائماً در سرگردانی است و پندارد که کمال و سعادت در جایی دیگر، خارج از خودِ اوست.

شرح

این بیت، به صراحت، اشاره‌ای است به تمثیل شگفت‌انگیز و عمیق مولانا از شهر کاشان و «مرد عمرنام»؛ تمثیلی که به نظر من، یکی از مهم‌ترین کلیدها برای درک توحید افعالی و وحدت‌جویی در مثنوی است. آنجا مولانا ماجرای مردی را روایت می‌کند که نامش «عمر» بود و وارد شهری شیعه‌نشین، چون کاشان، شد. هر دکانداری که نام او را می‌شنید، نه تنها به او نان نمی‌داد، بلکه او را به دکان دیگری حواله می‌کرد، با این سخن که «برو از آن یکی نان بگیر که بهتر است.» این «حواله جابجا» و «نقل نو» دقیقا همین چیزی است که در این بیت بیان می‌شود. اما مشکل مرد چه بود؟ این‌که او نمی‌فهمید که همه این دکان‌ها در واقع یکی هستند؛ همه از یک اراده تبعیت می‌کنند. دیدِ «احول» او، کثرتی می‌دید که در واقعیتِ پنهان، یکپارچه بود.

من قویاً معتقدم که این «احولی» اشاره به ضعف بینش توحیدی است. کسی که عالم را کثرتی متشتت می‌بیند، نه یک کل واحد که از یک اراده سرچشمه می‌گیرد، پیوسته از این گوشه به آن گوشه می‌رود، و هر بار به امید «ثم خیر» (که این کلام عربی قرآنی «اینما تولوا فثم وجه الله» را به ذهن متبادر می‌کند)، یعنی گمان می‌کند خیر و رستگاری در «آن‌جا» است، در حالی که نمی‌داند تا دیدِ او یکپارچه نشود، همه جا برای او همین ویران‌دیر خواهد بود. این عالم، «ویرانه دیر»ی است که برای احول، هر گوشه‌اش وعده یک «نقل نو» یا یک «حواله جابجا» را می‌دهد، اما در عمل چیزی جز سرگردانی و محرومیت از «نان» (رزق معنوی) به دنبال ندارد.

نکتهٔ کلیدی اینجاست که مولانا با این تمثیل می‌گوید که مشکل در «کاشان» (عالم) یا «دکان‌ها» (مظاهر هستی) نیست؛ مشکل در «نامِ» ما و دیدِ «احولِ» ماست. اگر آن مرد، نامش را «علی» می‌گفت، بی‌هیچ حواله‌ای نان می‌یافت. در واقع اگر دیدِ احولِ او برطرف می‌شد و می‌فهمید که در ورای ظاهرِ نام‌ها و صورت‌ها، وحدتی نهفته است (چه نامش عمر باشد، چه علی)، از این سرگردانی رها می‌شد. این همان چیزی است که مولانا در ابیاتی دیگر تاکید می‌کند: «پس امام حی قائم آن ولی‌ست / خواه از نسل عمر، خواه از علی‌ست». مهم، «صلاح و کینه‌ها»ی درون ماست.

این «سرگردانی» و «یاوه‌گردی» نتیجهٔ گم کردن منزل و معنای زندگی است. کسی که دیدِ توحیدی دارد و «بر دو چشم حق‌شناس آمد او را / دوست پر بین عرصه هر دو سرا»، دیگر از «حواله جابجا» در این «کاشان پرخوف و رجا» رها می‌شود. او دیگر از این در به آن در نمی‌زند، پیوسته به دنبال «قرص روان‌گردان» یا «یوگا» برای رفع «ملالت» نیست، زیرا جانش به «قوت تیز» پر شده و «غم نپاید در درون عارفان». عارفان، چون «خانه‌رو» هستند، «سر نمی‌گردانند و دزدانه نمی‌روند»؛ منزل خود را می‌شناسند و گستاخانه به سوی آن گام برمی‌دارند. این بیت برای من، هشدار مولاناست به کسانی که در جهان بینی کثرت‌گرا، از حقیقت وحدت غافل مانده و در «ملال وجود» غرق شده‌اند.

نکات کلیدی

  • دیدِ «احول» (دوبین) نشانگر عدم درک وحدت در کثرت است و منجر به سرگردانی در جهان می‌شود.
  • این جهان برای کسی که دیدش ناقص است، «ویرانه‌دیر»ی است که کمال را همواره در «آنجا» می‌بیند، نه در حال و اینجا.
  • مشکل در دیدگاه فرد است، نه در واقعیت جهان؛ تغییر نام (تغییر بینش) کلید رهایی از سرگردانی است.
  • کسی که حقیقت را می‌شناسد و دوست را در همه جا می‌بیند، از جستجوی دائمی و حواله‌دادن از جایی به جای دیگر آزاد می‌شود.
  • پیدا کردن منزل و معنای زندگی، مستلزم بینش توحیدی است که ملالت و سرگردانی را از بین می‌برد.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13 d6-s72 · 00:50:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.