Lesen Buch 6 Das Gleichnis des Schielenden wie jener Fremde namens Umar, den man wegen dessen von einem Laden zum anderen schickte, und er verstand nicht, dass alle Läden in diesem Sinne eins sind: dass sie hier kein Brot verkaufen. Ich werde hier Wiedergutmachung leisten. Ich habe mich geirrt, mein Name ist nicht Umar. Wenn ich in diesem Laden Buße tue und Wiedergutmachung leiste, finde ich Brot in allen Läden dieser Stadt. Und wenn ich ohne Wiedergutmachung weiterhin Umar heiße, gehe ich an diesem Laden vorbei und bin beraubt und schielend, und ich habe diese Läden voneinander getrennt gesehen. Vers 3233

M6:3233 — وا رهیدی از حوالهٔ جا به جا / اندرین کاشان پر خوف و رجا

وا رهیدی از حوالهٔ جا به جااندرین کاشان پر خوف و رجا
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:3233

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: از ارجاع پی‌درپی و سرگردانی رهایی یافتی، در این دنیای (کاشان) پُر از بیم و امید. معنا: این بیت به رهایی انسان از سرگردانی و جستجوی بی‌حاصل در جهان مادی و پرآشوب اشاره دارد، اگر او به بصیرتی یگانه دست یابد.

شرح

این بیت، نقطه‌ی اوج تمثیل بسیار پُرمعنای مولاناست؛ تمثیلی که به نظر من، چکیده‌ای است از سرنوشت معنوی بسیاری از انسان‌ها در این «کاشانِ پرخوف و رجا»، یعنی همین عالم طبیعت. مولانا داستان مردی را حکایت می‌کند که نامش «عمر» بود و در شهر «کاشان» که آن روزگار اهل وحدت و همدلی بودند (در معنای نپذیرفتن نام «عمر»)، دنبال نان می‌گشت. این مرد احول و دوبین بود و هر بار که به دکانی می‌رفت و نامش را بر زبان می‌آورد، او را به دکان دیگری حواله می‌دادند. او نمی‌فهمید که در آن شهر، همه دکان‌ها، یعنی همه کاسبان، یکی هستند در موضع خود نسبت به نام او. این سرگردانی «جا به جا»، این حواله‌شدن از این مغازه به آن مغازه، بی‌هیچ نتیجه‌ای، حکایت حال کسانی است که در این دنیای مادی، در پی معنا و آرامش، از این مکتب به آن مکتب، از این دکتر به آن دکتر، از این قرص به آن قرص، و از این راه حل به آن راه حل می‌روند. این حواله‌شدن، نه تنها رهگشا نیست، بلکه خود نشانه‌ای است از گم کردنِ منزل و مقصد.

مولانا در اینجا با لطافتِ تمام، «کاشان» را استعاره‌ای می‌گیرد از همین «عالم طبیعت» که آکنده از «خوف» و «رجا» است، پر از بیم و امید، تشویش و پشیمانی، و آمیزه‌ای از شادی و غم. این جهان، به تعبیر دیگر، پر از حواله‌هایی است که تو را از جایی به جای دیگر می‌کشاند و به ساحلی مطمئن نمی‌رساند. وقتی فردی احول باشد، یعنی چشمش کثرت‌بین باشد و وحدتِ نهفته در پسِ کثرات را نبیند، در این کاشانِ هستی، دائماً سرگردان می‌ماند. او دکان‌ها را متعدد می‌بیند و امید دارد که شاید دکان بعدی، چیزی برایش داشته باشد. اما مولانا می‌گوید که اگر این شخص، آن «اشراقِ نااحولی» بر دلش بتابد، یعنی از دوبینی رها شود و چشم وحدت‌بین پیدا کند، آنگاه این «عمر» تبدیل به «علی» می‌شود؛ خواه به معنای تغییر نام (پذیرش موضع یگانه) باشد، خواه به معنای فهمِ این حقیقت که در نزد حق، تفاوتی میان این نام‌ها نیست و همه چیز در وحدتِ مطلق او منحل است.

پس، «وارهیدی از حوالهٔ جا به جا» یعنی رهایی از همین سرگردانی بی‌امان، از تردد و تردید بی‌پایان. این همان لحظه‌ای است که زندگی معنا پیدا می‌کند، که «می‌دانی کجایی، در نزد کی هستی، مهمان کدام میزبان و کدام مهمانخانه‌ای.» این رهایی از سردرگمی، از تلاطم‌های فکری و عملی، همان آرامشی است که انسان را از نیاز به سرگرم‌کردن خویش برای فرار از ملال، بی‌نیاز می‌کند. زندگی‌ای که به قوتِ جریان آب در یک جویبار پرآب، سرشار از معنا و هدف شود، جایی برای خاشاک و زباله (ملالت و اندوه) باقی نمی‌گذارد. آدمی به جای اینکه به دنبال درمان‌های موقت و مُسَکِن‌ها باشد، با «دیده‌ی وحدت‌بین» و «جان عاشق‌پیشه» خود، «دریا» را در «دریا» و «صحرا» را در «صحرا» می‌بیند، و خداوند را در هر دو سرا و در هر لباسی، همچون شاهی که در هیئت‌های گوناگون جلوه می‌کند، باز می‌شناسد. اینجاست که دیگر «عکس» در جویبار خلقت، عین «میوه» و «حقیقت» می‌شود و انسان، گویی چشم از آب بشوید و سبدش پر از سیب شود، یعنی از دوبینی رها شده و واقعیت را چنان که هست می‌بیند.

نکات کلیدی

  • «کاشان پرخوف و رجا» استعاره‌ای از عالم طبیعت و سرگردانی انسان در آن است.
  • «حوالهٔ جا به جا» نمادی از جستجوی بی‌پایان و بی‌حاصل در کثرات و گم کردن مقصد معنوی است.
  • رهایی از این سرگردانی در گرو یافتن «چشم وحدت‌بین» و رهایی از «احولی» (دوبینی) است.
  • رسیدن به بصیرت واحد، به زندگی معنا می‌بخشد و انسان را از ملال و نیاز به سرگرمی‌های موقت بی‌نیاز می‌کند.
  • واقعیت‌های معنوی، حتی اگر در صورت خیال یا عکس نمود یابند، خود حقیقت‌اند و میوه‌بخش، نه توهم.

Sources: d6-s72 · 00:40:55 d6-s72 · 00:45:13 d6-s72 · 00:46:20 d6-s72 · 00:47:00 d6-s72 · 00:47:40 d6-s72 · 00:48:00 d6-s72 · 00:48:30 d6-s72 · 00:49:05 d6-s72 · 00:50:10 d6-s72 · 00:52:00

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.