Lesen Buch 6 Dieser Mann kehrt fröhlich und mit seinem Wunsch erfüllt zurück, dankt Gott, wirft sich nieder und ist erstaunt über die Wunder der göttlichen Zeichen und die Offenbarung ihrer Interpretationen auf eine Weise, die kein Verstand und kein Verständnis erreichen kann. Vers 4377

M6:4377 — او و کعبهٔ او شده مخسوف‌تر / از چیست این از عنایات قدر

او و کعبهٔ او شده مخسوف‌تراز چیست این از عنایات قدر
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:4377

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او و کعبه‌ای که ساخته بود، بیشتر از پیش در خسوف و ذلت فرو رفتند. این از چیست؟ این از عنایات و الطاف تقدیر الهی است. معنا: این بیت به شکست و خواری ابرهه و کعبهٔ خودساخته‌اش اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که این فروکشیدن، خود از تدابیر و لطف پنهان قضا و قدر الهی بود.

شرح

بیت مورد بحث، اوج حکایت مولانا از قصهٔ ابرهه و کعبه است، روایتی که برای شرح «لطف خفی» و تدبیر پنهان الهی به کار می‌رود. ابرهه، با سپاهی از فیلان، قصد ویران کردن کعبهٔ حقیقی را داشت تا کعبه‌ای را که خود در یمن ساخته بود، قبلهٔ جهانیان کند. اما مولانا نشان می‌دهد که چگونه این قصدِ سوء و این «ذل بیت»، دقیقاً به «عزت بیت» منجر شد. «او و کعبهٔ او شده مخسوف‌تر»؛ این خسوف، این در چاه ذلت افتادن، دقیقاً نتیجهٔ همان قصد شیطانی بود که با دست غیبی، معکوس عمل کرد و بانی‌اش را به ورطهٔ ذلت کشاند. این نه یک حادثهٔ تصادفی، بلکه «از عنایات قدر» است؛ یعنی از الطاف پنهان و تدبیر حکیمانهٔ خداوند که قهرش در لباس لطف و لطفاَش در لباس قهر نمایان می‌شود. این همان حقیقتی است که سعدی نیز به زیبایی می‌سراید: «الا لا تَجزَعَنَّ اَخَ البَلیَّه فَلِلرَّحمانِ اَلطافٌ خَفیَّه» (ای دردمند، از بلا ناله‌ مکن، زیرا خدا را لطف‌های پنهانی است). مولانا با این تمثیل، آموزه‌ای عمیق‌تر را بیان می‌کند: پدیده‌های عالم گاه ظاهری دارند و باطنی دیگر. اعمالی که با نیت شر انجام می‌شوند، به دست قدرتی برتر، به خیر بدل می‌گردند. این مفهوم را در نهج‌البلاغه نیز می‌بینیم، آنجا که امام علی می‌فرماید: «عَرَفتُ اللهَ بِفَسخِ العَزائِمِ وَ نَقضِ الهِمَم» (خداوند را با درهم شکستن اراده‌ها و ناکام گذاشتن همت‌ها شناختم). ابرهه قصد و عزیمتی بزرگ داشت، اما اراده‌اش فسخ شد و همتش نقض گشت؛ و در این فسخ و نقض بود که دست خدا آشکار شد. این «لطف خفی» حتی در مسیر هدایت انسان‌ها نیز جاری است. گاه گناه و گمراهی (ضلالت)، خود می‌تواند مقدمه‌ای برای توبه و رسیدن به مراتبی بالاتر از انسان‌های معصوم باشد. به قول مولانا: «بس خجسته معصیت کان کرد مرد / که ز روی توبه او خوش‌عاقبت». خداوند از گناهکاران، در صورت توبهٔ نصوح، کرامتی عطا می‌کند که به نیکوکاران بی‌گناه نمی‌دهد. پس قصهٔ ابرهه نه صرفاً روایتی تاریخی، بلکه آینه‌ای است که در آن، کارکرد «عنایات قدر» را در تمامی سطوح هستی، از تاریخ تا جان آدمی، به وضوح می‌توان دید.

نکات کلیدی

  • لطف خفی الهی، حتی در دل قهر آشکار می‌شود.
  • تقدیر الهی می‌تواند مقاصد بدخواهان را به نفع نیکان بازگرداند.
  • ذلت ظاهری، گاه مقدمه عزت باطنی است.
  • خداوند با «فسخ عزائم و نقض همم» شناخته می‌شود.
  • گناه و خطا می‌تواند، با توبهٔ نصوح، به معراج روحانی تبدیل شود.

Sources: d6-s96 · 22:00:00 d6-s96 · 23:16:30

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.