Lesen Buch 6 Siddiq (möge Allah mit ihm zufrieden sein) erzählt erneut die Begebenheit Bilals (möge Allah mit ihm zufrieden sein) und die Ungerechtigkeit der Juden gegen ihn und sein Rufen »Ahad, Ahad«, und wie der Hass der Juden zunahm, und er erzählt diese Geschichte dem Propheten ﷺ und berät über seinen Kauf. Vers 980

M6:980 — زانک کان را در زری نبود شریک / مرحبا ای کان زر لاشک فیک

زانک کان را در زری نبود شریکمرحبا ای کان زر لاشک فیک
✦ Diesen Beyt auf Deutsch rendern

M6:980

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — aus seinen aufgezeichneten Masnawi-Vorlesungen

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: زیرا معدن طلا در طلا بودن شریکی ندارد؛ / آفرین بر تو ای معدن زر که هیچ شکی در وجودت نیست! معنا: این بیت بیان می‌کند که زیبایی حقیقی و اصیل، مانند معدن طلا، یگانه و بی‌همتاست و هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد، برخلاف جلوه‌های ظاهری و موقت.

شرح

ما در اینجا با تقابلی بنیادین میان «مجاز» و «حقیقت» یا «موقت» و «دائم» روبه‌رو هستیم. مولانا به ما می‌آموزد که تمییز دهیم میان آن حسنی که «زراندود» است و روکشی از طلا دارد، و آن حسنِ اصیلی که خود «کان زر» است. حسنی که زراندود است، زیبایی‌اش عاریتی است؛ به محض اینکه این روکش برود، «دود» و «زشتیِ زیرین» آشکار می‌شود و در نتیجه، «عشق مجازی» که بر این زیبایی بنا شده، می‌فسرد و سرد می‌شود. اما عاشقان حقیقی، آنان که «بینایان» هستند، نگاهشان متوجه «کان زر» است، متوجه معدن و سرچشمه‌ی زیبایی‌هاست، نه روکشی گذرا. بنابراین، عشق آن‌ها نه تنها نمی‌فسرد، بلکه هر روز بیشتر می‌شود.

مولانا برای تبیین این حقیقت، از اصل بقایی که نزد قدمای ما در مورد زیبایی و نور وجود داشته مدد می‌گیرد. آن‌ها باور داشتند که نور، وقتی می‌تابد، از بین نمی‌رود، بلکه به سرچشمه‌ی خود بازمی‌گردد؛ زیبایی نیز چنین است. این ایده در اینجا به زر و معدن آن بسط داده می‌شود: وقتی طلایی که روی یک «سکه قلابی» یا «مس رسوا» کشیده شده است، از آن جدا شود، به «کان خود» بازمی‌گردد. دیوار سیاه با نور ماه روشن می‌شود، اما نور ماه که بازگردد، «سیاهی دیوار» آشکار می‌گردد. این تعبیر بسیار دقیق و حکیمانه است: هر زیبایی عاریتی و هر نیکویی عرضی، در نهایت به اصل خود بازمی‌گردد و آنچه می‌ماند، ذاتِ اشیاست که اگر ناپسند باشد، «گند و رسوایی» آن نمایان می‌شود؛ و اگر اصیل باشد، درخشش آن افزون می‌گردد.

اما نکته‌ی اوج این بیت در مصرع دوم است: «زانک کان را در زری نبود شریک». معدن زرِ حقیقی، در «زر بودن» و در اصالت خود، «شریک» و رقیبی ندارد. این یعنی معشوق حقیقی، یگانه و بی‌همتاست؛ اصلِ توحید در اینجا در لباس تمثیلی زیبا و ملموس عرضه می‌شود. هیچ قدرت، زیبایی یا کمالی با او هم‌تراز نیست. او مطلق و بی‌نظیر است. و همین یگانگی، سرچشمه‌ی «یقین» است. از این رو مولانا با ندای «مرحبا» و با قاطعیت تمام می‌گوید: «مرحبا ای کان زر لاشک فیک». هیچ شک و تردیدی در وجود این معدن زر، در وجود این حقیقت اصیل و بی‌همتا، راه ندارد. این قاطعیت، نه از سر ادعا، که از عمق تجربه‌ی بی‌واسطه می‌آید؛ همان یقینی که مثنوی برای اهل دل به ارمغان می‌آورد.

نکات کلیدی

  • تمایز بنیادین میان زیبایی حقیقی و مجازی: حقیقت مانند معدن طلا پایدار است، اما مجاز مانند زراندود موقت و ناپایدار.
  • عشق حقیقی، که متوجه سرچشمه‌ی زیبایی‌هاست، هرگز نمی‌فسرد و رو به فزونی می‌رود، برخلاف عشق مجازی.
  • هر زیبایی عاریتی و صفت اکتسابی در نهایت به سرچشمه‌ی اصلی خود بازمی‌گردد و آنچه اصیل نیست، ناپدید می‌شود.
  • بصیرت عارفانه به ما می‌آموزد که به ذات زر و معدن حقیقی آن نظر کنیم، نه به روکش زرین و جلوه‌های سطحی.
  • «معدن زر» در یگانگی و اصالت خود بی‌رقیب است؛ این استعاره بر وحدانیت و بی‌همتایی معشوق حقیقی تأکید دارد.
  • تعبیر «لاشک فیک» نشان‌دهندهٔ یقین قاطع و بی‌شبهه به وجود این حقیقت اصیل و مطلق است.

Sources: d6-s21 · 00:37:52 d6-s21 · 00:42:12 d6-s21 · 00:44:40

به زبانِ تو — Deine Sprache · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.