Divan-e Shams Ghazal 1393 Beyt 7 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۳۹۳

  1. گفت که: «تو شمع شدی، قبلهٔ این جمع شدی» جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم

G1393:7

Your language

He said: 'You have become a candle, the qibla of this gathering.'I am not the gathering, I am not the candle, I became scattered smoke.
The Beloved suggested I had become a spiritual guide, a focal point for others. I rejected this status, dissolving my identity entirely until I was nothing but formless, scattered smoke.

ai-draft · gemini-2.5-pro

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

شمعCandle; a common metaphor for the spiritual guide who gives light to others.قبلهThe direction of prayer for Muslims (towards the Kaaba in Mecca); metaphorically, a focal point of attention and reverence.پراکندهScattered, dispersed.

The whole ghazal ↗

  1. 1 مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم·دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
  2. 2 دیدهٔ سیر است مرا، جان دلیر است مرا·زَهرهٔ شیر است مرا، زُهرهٔ تابنده شدم
  3. 3 گفت که: «دیوانه نه‌ای، لایق این خانه نه‌ای»·رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
  4. 4 گفت که: «سرمست نه‌ای، رو که از این دست نه‌ای»·رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
  5. 5 گفت که: «تو کشته نه‌ای، در طرب آغشته نه‌ای»·پیش رخ زنده‌کُنش کشته و افکنده شدم
  6. 6 گفت که: «تو زیرککی، مست خیالی و شکی»·گول شدم، هول شدم، وز همه برکنده شدم
  7. 7 گفت که: «تو شمع شدی، قبلهٔ این جمع شدی»·جمع نیَم، شمع نیَم، دودِ پراکنده شدم
  8. 8 گفت که: «شیخی و سَری، پیش‌رو و راهبری»·شیخ نیَم، پیش نیَم، امرِ تو را بنده شدم
  9. 9 گفت که: «با بال و پری، من پر و بالت ندهم»·در هوسِ بال و پرش، بی‌پر و پرکنده شدم
  10. 10 گفت مرا دولت نو: «راه مرو رنجه مشو·زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم»
  11. 11 گفت مرا عشقِ کهن: «از برِ ما نقل مکن»·گفتم: «آری، نکنم، ساکن و باشنده شدم»
  12. 12 چشمهٔ خورشید تویی، سایه‌گه بید منم·چونک زدی بر سر من، پست و گُدازنده شدم
  13. 13 تابش جان یافت دلم، وا شد و بشکافت دلم·اطلس نو بافت دلم، دشمن این ژنده شدم
  14. 14 صورت جان، وقت سحر، لاف همی‌زد ز بطر·بنده و خربنده بُدم، شاه و خداونده شدم
  15. 15 شُکر کند کاغذ تو از شَکر بی‌حدِ تو·کآمد او در بر من، با وی ماننده شدم
  16. 16 شکر کند خاک دُژم، از فلک و چرخ به خم·کز نظر و گردش او، نور پذیرنده شدم
  17. 17 شکر کند چرخِ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلَک·کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
  18. 18 شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق·بر زبر هفت طبق، اختر رخشنده شدم
  19. 19 زُهره بدم ماه شدم، چرخ دو صد تاه شدم·یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
  20. 20 از توام ای شهره قمر، در من و در خود بنگر·کز اثر خندهٔ تو، گلشنِ خندنده شدم
  21. 21 باش چو شطرنج روان، خامش و خود جمله زبان·کز رخِ آن شاهِ جهان، فرّخ و فرخُنده شدم

ganjoor: sh1393 · public domain