Divan-e Shams› Ghazal 2315› Beyt 7 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۲۳۱۵
- وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را تا جمله حوادث را انوار قدم کرده
G2315:7
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 دل دست به یک کاسه با شهره صنم کرده·انگشت برآورده اندر دهنم کرده
- 2 دل از سر غمازی یک وعده از او گفته·درخواسته من از وی او نیز کرم کرده
- 3 عشقش ز پی غیرت گفتا که عوض جان ده·این گفت به جان رفته جان نیز نعم کرده
- 4 از بعد چنان شهدی وز بعد چنان عهدی·لشکرکش هجرانت بر بنده ستم کرده
- 5 از هجر عجب نبود این ظلم و ستم کردن·کو پرچم عشاقان صد گونه علم کرده
- 6 ای آنک ز یک برقی از حسن جمال خود·این جمله هستی را در حال عدم کرده
- 7 وآنگه ز وجود تو برساخته هستی را·تا جمله حوادث را انوار قدم کرده
- 8 ده چشم شده جانها چون نای بنالیده·چون چنگ شده تنها هم پشت به خم کرده
- 9 بس شادی در شادی کان را تو به جان دادی·وز بهر حسودان را در صورت غم کرده
- 10 اندر پی مخدومی شمس الحق تبریزی·کی باشد تن چون دل از دیده قدم کرده
ganjoor: sh2315 · public domain