ديوان شمس غزل ٣١٧٩ بيت ١٤ → السابق

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۷۹

  1. ای دل مست جست‌وجو، صورت عشق را بگو «بر دو جهان خروج کن، هرچه کنی مؤیدی »

G3179:14

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 این طریق دارهم یا سندی و سیدی·اهد الی وصالهم، ذبت من‌التباعد
  2. 2 ای که به قصد نیمشب بسته نقاب آمدی·آن همه حسن و نیکوی نست مناسب بدی
  3. 3 یافئتی فدیتکم فی امل اتیتکم·قد قطعت وسایلی حیلة قول حاسد
  4. 4 جان شهان و حاجبان! چشم و چراغ طالبان·بی‌تو ز جان و جا شدم، تو ز برم کجا شدی؟
  5. 5 یا ملک الا یا من، یا شرف الاماکن·جتک کی تعیذنی، سطوة کل معتدی
  6. 6 یار سرور و دولتم، خواجهٔ هر سعادتم·لیک تو با همه جفا خوشتر ازین همه بدی
  7. 7 رحمتکم محیطة، رافتکم بسیطة·سادتنا، تقبلو توبة کل عابد
  8. 8 مست میی نمی‌شوم، جز ز شراب اولین·ده قدحی، چه کم شود از خم فضل ایزدی؟
  9. 9 طلعتکم بدورنا، بهجتنا و نورنا·ظل خیال طیفکم دولة کل ماجد
  10. 10 ای دل خسته هان و هان، تا نرمی ز سرخوشان·پا نکشی ز عاشقان، ورنه جهود و مرتدی
  11. 11 قبلتنا خیالهم لذتنا دلالهم·یا سندی، جمالهم فتنة کل زاهد
  12. 12 قدر وصالشان بدان یاد کن، آنک پیش ازین·همچو زنان تعزیت بر سر و رو همی زدی
  13. 13 خادعنی و غرنی، هیجنی و جرنی·نور هلال وصلکم من افق مشید
  14. 14 ای دل مست جست‌وجو، صورت عشق را بگو·«بر دو جهان خروج کن، هرچه کنی مؤیدی »

ganjoor: sh3179 · public domain