Divan-e Shams Ghazal 38 Beyt 4 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۳۸

  1. ای خمشی مغز منی پردهٔ آن نغز منی کم‌تر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا

G38:4

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 رستم از این نفْس و هوا زنده بلا مرده بلا·زنده و مرده وطنم نیست به جز فضل خدا
  2. 2 رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل·مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
  3. 3 قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر·پوست بود پوست بود درخور مغز شعرا
  4. 4 ای خمشی مغز منی پردهٔ آن نغز منی·کم‌تر فضل خمشی کش نبود خوف و رجا
  5. 5 بر دِه ویران نبود عشر زمین کوچ و قَلان·مست و خرابم مطلب در سخنم نقد و خطا
  6. 6 تا که خرابم نکند کی دهد آن گنج به من·تا که به سیلم ندهد کی کشدم بحر عطا
  7. 7 مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر·خشک چه داند چه بود ترلللا ترلللا
  8. 8 آینه‌ام آینه‌ام مرد مقالات نه‌ام·دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما
  9. 9 دست فشانم چو شجر چرخ‌زنان همچو قمر·چرخ من از رنگ زمین پاک‌تر از چرخ سما
  10. 10 عارف گوینده بگو تا که دعای تو کنم·چون که خوش و مست شوم هر سحری وقت دعا
  11. 11 دلق من و خرقهٔ من از تو دریغی نبوَد·و‌آن که ز سلطان رسدم نیم مرا نیم تو را
  12. 12 از کف سلطان رسدم ساغر و سغراق قدم·چشمهٔ خورشید بوَد جرعهٔ او را چو گدا
  13. 13 من خمشم خسته گلو عارف گوینده بگو·ز‌آن که تو داوود دمی‌، من چو کهم رفته ز جا

ganjoor: sh38 · public domain