Divan-e Shams› Ghazal 578› Beyt 3 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۷۸
- اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
G578:3
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد·مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
- 2 به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان·که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
- 3 اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم·وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
- 4 چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد·که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
- 5 نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش·بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
- 6 بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره·بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
- 7 بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را·وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
- 8 چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم·امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
- 9 منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرد·چه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشد
- 10 زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر·زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
- 11 یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت·بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
- 12 سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم·مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
- 13 سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی·تو خامُش تا زبانها خود چو دل جنبان من باشد
ganjoor: sh578 · public domain