Divan-e Shams Ghazal 578 Beyt 4 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۷۸

  1. چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد

G578:4

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد·مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد
  2. 2 به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان·که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
  3. 3 اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم·وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد
  4. 4 چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد·که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد
  5. 5 نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش·بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد
  6. 6 بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره·بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد
  7. 7 بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را·وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد
  8. 8 چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم·امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد
  9. 9 منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرد·چه جویم ملک کنعان را؟ چو او کنعان من باشد
  10. 10 زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر·زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد
  11. 11 یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت·بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد
  12. 12 سر ماهست و من مجنون مجنبانید زنجیرم·مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد
  13. 13 سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی·تو خامُش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد

ganjoor: sh578 · public domain