Divan-e Shams Ghazal 59 Beyt 7 ← previous · next →

Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۵۹

  1. اگر خوکی فتد در مُشک و آدم زاد در سِرگین رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایت‌ها

G59:7

Your language

No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:

Commentary on this couplet

Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:

The whole ghazal ↗

  1. 1 تو از خواری همی نالی نمی‌بینی عنایت‌ها·مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها
  2. 2 تو را عزت همی باید که آن فرعون را شاید·بده آن عشق و بِستان تو چو فرعون این ولایت‌ها
  3. 3 خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر·پی اومید آن بختی که هست اندر نهایت‌ها
  4. 4 دهان پُر پِست می‌خواهی مَزن سُرنای دولت را·نتاند خواندن مقری دهان پُر پِست آیت‌ها
  5. 5 از آن دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد·به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایت‌ها
  6. 6 دلا منگر به هر شاخی که در تنگی فرومانی·به اول بنگر و آخر که جمع آیند غایت‌ها
  7. 7 اگر خوکی فتد در مُشک و آدم زاد در سِرگین·رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایت‌ها
  8. 8 سگ گرگین این در به ز شیران همه عالم·که لاف عشق حق دارد و او داند وقایت‌ها
  9. 9 تو بدنامی عاشق را منه با خواری دونان·که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایت‌ها
  10. 10 چو دیگ از زر بود او را سیه‌رویی چه غم آرد؟·که از جانش همی تابد به هر زخمی حکایت‌ها
  11. 11 تو شادی کن ز شمس‌الدین تبریزی و از عشقش·که از عشقش صفا یابی و از لطفش حمایت‌ها

ganjoor: sh59 · public domain