Leer› Libro 1› El santo pide al rey un momento a solas para descubrir el mal de la esclava› Verso 151
M1:151 — چون کسی را خار در پایش جهد / پای خود را بر سَرِ زانو نهد
M1:151
شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: وقتی خاری به پای کسی میرود، پای خود را بر روی زانویش میگذارد.
معنا: این بیت به عملی ملموس و دقیق اشاره دارد که انسان برای یافتن و بیرون کشیدن دردی کوچک و آشکار از بدن خود انجام میدهد؛ این تمثیلی است برای دشواری عظیم کشف و درمان دردهای پنهان و معنوی درون دل آدمی.
شرح
این بیت، در بافت داستان کنیزک و پادشاه، تمثیلی است ژرف و دقیق از سوی مولانا برای نشان دادن دشواری کشف بیماریهای باطنی و زخمهای درونی. طبیب الهی در حال روانکاوی کنیزک است و مولانا با این تصویر، پیچیدگی این فرآیند را به ما میآمایاند. من به یاد دارم که مرحوم علامه جعفری (رحمة الله علیه) این ابیات را بسیار دوست میداشت و بارها در سخنرانیهایش از آن یاد میکرد و آن را میخواند.
تصویر روشن است: اگر خاری به پای کسی برود، چه میکند؟ پای خود را برهنه میکند، بر سر زانو مینهد، با چشمان دقیق و متمرکز، سر سوزنی به دست میگیرد و سر خار را میجوید. اگر لازم شد، لب تر میکند تا پوست حساستر شود و جای دقیق خار پیدا شود. این دقت، این تمرکز، این جدیت برای خاری است که در «پا» رفته است، در جایی که قابل دیدن و لمس کردن است. اما مولانا فوراً سؤال را به عمق میکشاند: «خار در دل چون بود؟ واگو جواب». اگر یافتن خار در پا چنین دشوار است، خار در دل را چگونه باید یافت؟
اینجاست که مولانا به مفهوم «حکیم خارچین» اشاره میکند. برای خارِ دل، نیازمند حکیمی هستیم که خارشناس و خارچین باشد، کسی که راه و رسم کشف این زخمهای پنهان را بداند. دردهای باطنی، اندوههای ریشهدار، و غمان پنهانی که دل را میخراشند، به آسانی قابل رؤیت نیستند. اگر چنین بود، غم بر کسی چیرگی نمییافت، یا اگر هم مییافت، فوراً با خارچینِ جانش آن را بیرون میکشید.
مولانا ادامه میدهد و مثالی گویا میآورد: حیوانی چون خر، وقتی خاری به زیر دمش میرود، چون نمیبیند و نمیداند چه شده، برای دفع آن خار برمیجهد و جفتک میاندازد. اما نتیجه چیست؟ خار را محکمتر در تن خود فرو میبَرَد و زخم را افزونتر میکند. این مثال برای آدمی است: وقتی خاری در دل ماست، گاهی با خشم، با شتاب، با واکنشهای نادرست و از سر نادانی، همانند آن خر، خار را در دل خود محکمتر میکنیم و بر زخمهای باطنی خود میافزاییم. اینجاست که نیاز به «عاقلی باید که خاری برکند» مطرح میشود؛ نیاز به یک راهبر، یک طبیب روحانی، یا به تعبیر مولانا «حکیم خارچین» که با دقت و هوشیاری، نبض جان را بگیرد و قصه دل را بشنود تا محل دقیق خار پنهان را بیابد و آن را از ریشه بیرون کشد. این ابیات در واقع شرحی است تمثیلی بر روش طبیب الهی در داستان کنیزک که با گوش دادن به قصه او و حس کردن نبضش، در پی یافتن «خار» عشق پنهان در دل اوست.
نکات کلیدی
- حتی برای دردهای ظاهری و کوچک، انسان نیازمند دقت و تمرکز عمیق برای یافتن ریشه و درمان آن است.
- مولانا با این تمثیل، دشواری بسیار عظیمتر کشف و درمان 'خار در دل' (دردهای پنهان و معنوی) را برجسته میکند.
- برخلاف خار پا که آشکار است، خار دل پنهان است و یافتن آن نیازمند تخصص 'حکیم خارچین' است.
- واکنشهای شتابزده و جاهلانه به دردهای درونی (چون جفتک انداختن خر)، خار را محکمتر کرده و رنج را افزایش میدهد.
- این بیت زمینهای است برای فهم رویکرد طبیب الهی در داستان کنیزک که با هوشیاری در پی کشف رازهای پنهان دل بیمار است.
Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:34:00 d1-s20 · 00:35:05
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: When a thorn goes into someone's foot, They place their foot upon their knee.
Meaning: This couplet describes the precise, meticulous action one takes to locate and remove a small, visible physical pain, setting the stage for the far greater challenge of discovering and alleviating hidden, spiritual ailments within the human heart.
Explanation
This couplet, within the narrative of the King and the Slave-Girl, serves as a profound and precise analogy from Mawlana, illustrating the immense difficulty of uncovering inner ailments and hidden wounds of the soul. The Divine Physician is in the process of psychoanalyzing the slave-girl, and Mawlana, through this vivid image, instructs us on the complexity of this task. I recall that the late Allameh Ja'fari (may God have mercy on him) was particularly fond of these verses, often quoting and reciting them in his lectures.
The image is clear: What does one do when a thorn pierces their foot? They bare their foot, place it upon their knee, and with focused eyes, take a needle to meticulously search for the thorn's tip. If necessary, they moisten the skin to increase sensitivity and pinpoint the exact location. This level of precision, focus, and earnestness is for a thorn that has lodged in the 'foot' – a place that is visible and palpable. But Mawlana immediately elevates the question to a deeper plane: 'How then is a thorn in the heart? Tell me the answer.' If finding a thorn in the foot is so arduous, how much more difficult must it be to locate one in the heart?
This is where Mawlana introduces the concept of the 'thorn-extracting sage' (حکیم خارچین). For the thorn of the heart, we require a sage who is both a 'thorn-knower' and a 'thorn-extractor' – someone who understands the intricacies of discovering these hidden wounds. Inner pains, deep-seated sorrows, and concealed griefs that scratch at the heart are not easily discernible. If they were, sorrow would never overcome anyone, or if it did, one could quickly remove it with the soul's thorn-extractor and free oneself. It is all too hidden, as are the channels through which these thorns enter the human heart.
Mawlana continues with an illuminating example: an animal, like a donkey, when a thorn lodges beneath its tail, being unable to see or understand what has happened, kicks and jumps to dislodge it. But what is the result? It drives the thorn deeper into its flesh and exacerbates the wound. This example is for humans: when we have a thorn in our heart, we sometimes react with anger, haste, or misguided responses born of ignorance, much like that donkey. We might unwittingly drive the thorn deeper into our own hearts and add to our inner wounds. This is precisely where the need for a 'wise one who can pull out a thorn' (عاقلی باید که خاری برکند) becomes evident; the need for a guide, a spiritual physician, or, in Mawlana's words, a 'thorn-extracting sage' who can diligently and shrewdly take the pulse of the soul and listen to the heart's story to find the exact location of the hidden thorn and extract it from its root. These verses, then, are an allegorical exposition of the Divine Physician's method in the story of the slave-girl, as he listens to her narrative and feels her pulse, seeking to locate the 'thorn' of hidden love in her heart.
Key takeaways
- Even for minor physical pains, humanity requires deep focus and meticulous precision to find and treat their root.
- Mawlana uses this analogy to highlight the vastly greater difficulty of discovering and healing the 'thorn in the heart' (hidden spiritual pains).
- Unlike a visible thorn in the foot, the thorn of the heart is concealed, demanding the expertise of a 'thorn-extracting sage'.
- Hasty and ignorant reactions to inner pains (like a donkey kicking) only drive the thorn deeper and intensify suffering.
- This couplet sets the stage for understanding the Divine Physician's approach in the slave-girl's story, as he shrewdly seeks to uncover the hidden secrets of the ailing heart.
Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:34:00 d1-s20 · 00:35:05
به زبانِ تو — Tu idioma · AI
این بیت به عمل دقیق و ملموسی اشاره دارد که انسان برای یافتن و بیرون کشیدن یک درد کوچک و آشکار از بدن خود انجام میدهد، و این تمثیلی است برای نشان دادن دشواری عظیم کشف و درمان دردهای پنهان و معنوی دل.
این بیت، در دل داستان کنیزک و پادشاه، تمثیلی ژرف و دقیق از سوی مولاناست تا دشواری کشف بیماریهای باطنی و زخمهای درونی را به تصویر بکشد. طبیب الهی در حال روانکاوی کنیزک است و مولانا با این تصویر، پیچیدگی این فرآیند را به ما میآموزد. چنانکه مرحوم علامه جعفری نیز این ابیات را بسیار دوست میداشت و مکرراً میخواند.
تصویر کاملاً روشن است: اگر خاری به پای کسی برود، چه میکند؟ پای خود را برهنه میکند، آن را بر سر زانو میگذارد تا به چشمش نزدیک شود، و با تمرکز و دقت، با سر سوزنی به دنبال سرِ خار میگردد. این همه دقت و جدیت برای خاری است که در «پا» رفته؛ جایی که دیده و لمس میشود. اما مولانا بلافاصله پرسش را به عمق میبرد: «خار در دل چون بود؟ وا ده جواب». اگر یافتن خارِ پا چنین دشوار است، خارِ پنهان در دل را چگونه باید یافت؟
اینجاست که مولانا به مفهوم «حکیم خارچین» اشاره میکند. برای خارِ دل، نیازمند حکیمی هستیم که راه و رسم کشف این زخمهای پنهان را بداند. دردهای باطنی و اندوههای ریشهدار به آسانی دیده نمیشوند. مولانا با مثال خر این نکته را روشنتر میکند: وقتی خاری به زیر دُم خر میرود، حیوان از روی ناآگاهی جفتک میاندازد و با این کار، خار را محکمتر در تن خود فرو میبرد و زخم را عمیقتر میکند. این مثال برای انسانی است که در برابر دردهای درونیاش، واکنشی شتابزده و جاهلانه نشان میدهد و رنج خود را بیشتر میکند. از این رو، «عاقلی باید که خاری برکند»؛ یعنی به یک راهبر و طبیب روحانی نیاز است تا با دقت نبض جان را بگیرد و قصهٔ دل را بشنود تا محل دقیق خار پنهان را بیابد و آن را از ریشه بیرون بکشد. این ابیات در واقع شرحی تمثیلی بر روش آن طبیب الهی در داستان است که با گوش سپردن به کنیزک، در پی یافتن «خار» عشق پنهان در دل اوست.
- جهد
- در اینجا به معنی «بجهد»، «فرو رود»، «خلیدن»
- نَهَد
- میگذارد، قرار میدهد
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.