Leer Libro 6 Historia de un cazador que se había cubierto con hierba y se había puesto un manojo de flores y tulipanes como corona para que los pájaros lo confundieran con hierba. Pero el pájaro astuto percibió ligeramente que era un hombre, pues no había visto hierba de esa forma. Sin embargo, no lo percibió completamente y se dejó engañar por su encanto, pues en la primera percepción no tenía una prueba contundente; en la segunda percepción de la astucia, tenía una prueba contundente, y esa era la codicia y la avaricia, especialmente en caso de extrema necesidad y pobreza. El Profeta (que la paz y las bendiciones de Dios sean con él) dijo: 'La pobreza estuvo a punto de ser incredulidad'. Verso 459

M6:459 — من به صحرا خلوتی بگزیده‌ام / خلق را من دزد جامه دیده‌ام

من به صحرا خلوتی بگزیده‌امخلق را من دزد جامه دیده‌ام
✦ Renderizar este beyt en Español

M6:459

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — de sus conferencias grabadas sobre el Masnavi

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: من در بیابان، گوشه‌ای برای خلوت برگزیده‌ام؛ زیرا مردمان را سارقان جامه‌هایم دیده‌ام.

معنا: این بیت، از زبان صیادی که به دنبال خلوت است، بیان می‌کند که او مردم را همچون دزدانی می‌بیند که دارایی‌های او را می‌ربایند. این استعاره‌ای است برای دزدیده شدن زمان، انرژی و آرامش آدمی در معاشرت با دیگران.

شرح

من این بیت را در بستر حکایت صیادی می‌بینم که توجیهی برای گوشه‌گیری و انزوای خود می‌آورد، اما در پس این توجیه، حقایق عمیقی دربارهٔ سرشت زندگی و غفلت آدمی نهفته است. او می‌گوید: «من خلق را دزد جامه دیده‌ام». این یک تمثیل صرف نیست؛ در جهانِ واقع، مردم دزدِ جامه‌ها و دارایی‌های مادی ما نیستند، بلکه سارقان وقت، سارقان انرژی و حتی سارقان فکر ما هستند. یکی وقت ما را می‌برد، دیگری پولمان را، و آن دیگر، به تعبیر مولانا، مغز ما را می‌خورد. این یعنی در تعاملات روزمره، بخش بزرگی از هستی ما به هدر می‌رود، بدون آنکه ما خود متوجه باشیم.

مولانا در ادامه این تصویر را با بازی کودکانه‌ای که جامه از تن بیرون می‌کنند و در نهایت شب‌هنگام متوجه تهی‌دستی خود می‌شوند، پیوند می‌زند. ما نیز، غرق در «بازی زندگی»، از این سرقت بزرگ غافلیم تا آنکه شب عمر فرا رسد. آنگاه است که با دستان تهی، حسرت می‌خوریم و توان چاره‌گری نداریم. همان‌طور که بارها گفته‌ام، این «بازی» یا «لعب» که قرآن نیز بر آن تأکید دارد، همان غفلت فراگیر است که سراسر حیات دنیوی را فرا گرفته و مصلحت این عالم، به نوعی در گرو همین غفلت است.

مولانا در جای دیگر، در دفتر اول مثنوی، به هنگام آغاز داستان طوطی و بازرگان، همین معنا را تکرار می‌کند و می‌گوید که آدمی نیم عمر خود را صرف «آرزوی دلستان» یعنی دلبران یا مشغولیت‌های دل‌ربا می‌کند و نیم دیگر را در «غصه‌های دشمنان» به هدر می‌دهد. این دلستان‌ها و دشمنان، در واقع همان دو روی سکه‌ای هستند که تمام روزگار ما را می‌بلعند و اجازه نمی‌دهند به خویشتنِ خویش بازگردیم. وقتی که شبانگاه عمر فرا می‌رسد، می‌بینیم که «جبه را برد آن، کله را این ببرد» و ما «غرق بازی گشته ما چون طفل خرد» باقی مانده‌ایم. اکثریت آدمیان، به تعبیر مولانا، «اطفال‌اند جز مست خدا»، یعنی در تشخیص نیک و بد و صلاح خود، همچون کودکان عاجزند، مگر مرد خدا که به بلوغ رسیده است.

اینجاست که ندایی برمی‌خیزد: «خل هذا اللعب، بسک، لا تعد»؛ این بازی را رها کن، کافی است، دیگر به آن بازنگرد. من بارها بر این تأکید کرده‌ام که کلید خروج از این غفلت و رهایی از «بازی»، همان «نگاه درجه دوم» یا «مایندفولنس» است. اینکه آدمی بتواند از بیرون به خود و کارهایش نگاه کند، همچون تماشاگر از ارتفاع به بازی‌اش بنگرد، می‌تواند پردهٔ غفلت را پاره کند. این کار البته آسان نیست، چرا که جمعِ «بازیگری» و «تماشاگری» در زندگی دشوار است، اما قدم اول برای رهایی، آگاهی از «بازی» بودنِ این حیات است.

این خلوت‌گزینی که صیاد برگزیده، در واقع پیش‌درآمدی است بر انس با تنهایی. صیاد استدلال می‌کند که چون «آخرش فرد خواهم ماندن»، پس «خو نباید کرد با هر مرد و زن». این همان حرف فیلسوفان است که «همه ما تنها خواهیم مرد». اگر اینچنین است، چرا از هم‌اکنون با «احد» یعنی خداوند خو نگیریم و خویش را از بیگانگان نَبُریم؟ این راهی است برای آماده شدن برای آن تنهایی غایی که چاره‌ای جز پذیرش آن نیست.

نکات کلیدی

  • خلوت‌گزینی و کناره‌گیری از خلق، توجیهی برای حفظ وقت و انرژی آدمی از سارقان بیرونی (جامه‌ها) و درونی (وقت، فکر).
  • دنیا صحنهٔ «بازی» و «غفلت» است؛ مردم چون کودکان‌اند که در بازی خود را گم می‌کنند و تهی‌دست می‌شوند.
  • مردم هم‌چون «دزدان جامه» وقت و انرژی ما را می‌ربایند؛ نیمی از عمر صرف «آرزوی دلستان» و نیمی صرف «غصه‌های دشمنان» می‌شود.
  • بیداری از غفلت از طریق «نگاه درجه دوم» (مایندفولنس) به عمل خود است؛ یعنی مشاهدهٔ خود از بیرون.
  • استدلال برای خلوت‌گزینی: همه در نهایت «تنها» می‌میریم؛ پس بهتر است از هم‌اکنون با خداوند (احد) خو گرفت و از دیگران بُرید.

Sources: d6-s11 · 00:03:20 d6-s11 · 00:04:59 d6-s11 · 01:07:24 d6-s10 · 00:56:22

به زبانِ تو — Tu idioma · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.