Diván de Shams Gazal 2248 Beyt 10 ← anterior · siguiente →

Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۴۸

  1. از او مدزد به جز گوهر زمانه بها اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او

G2248:10

Tu idioma

Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:

Comentario sobre este beyt

Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:

El gazal completo ↗

  1. 1 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او·که مست و بیخودم از چاشنی محنت او
  2. 2 اگر چو چنگ بزارم از او شکایت نیست·که همچو چنگم من بر کنار رحمت او
  3. 3 ز من نباشد اگر پرده‌ای بگردانم·که هر رگم متعلق بود به ضربت او
  4. 4 اگر چه قند ندارم چو نی نوا دارم·از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او
  5. 5 کنون که نوبت خشم است لطف از این دست است·چگونه باشد چون دررسم به نوبت او
  6. 6 اگر بدزدم من ز آفتاب ننگی نیست·چه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او
  7. 7 وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب کمال·گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او
  8. 8 نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند·همی‌کشند نهان نور از بصیرت او
  9. 9 ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کن·که شح نفس قرین است با جبلت او
  10. 10 از او مدزد به جز گوهر زمانه بها·اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او
  11. 11 که نیست قهر خدا را به جز ز دزد خسیس·که سوی کاله فانی بود عزیمت او
  12. 12 دریغ شرح نگشت و ز شرح می‌ترسم·که تیغ شرع برهنه‌ست در شریعت او
  13. 13 گمان برد که مگر جرم او طمع بوده‌ست·نه بلک خس طمعی بود آن جریمت او

ganjoor: sh2248 · public domain