Diván de Shams› Gazal 2248› Beyt 4 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۲۲۴۸
- اگر چه قند ندارم چو نی نوا دارم از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او
G2248:4
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او·که مست و بیخودم از چاشنی محنت او
- 2 اگر چو چنگ بزارم از او شکایت نیست·که همچو چنگم من بر کنار رحمت او
- 3 ز من نباشد اگر پردهای بگردانم·که هر رگم متعلق بود به ضربت او
- 4 اگر چه قند ندارم چو نی نوا دارم·از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او
- 5 کنون که نوبت خشم است لطف از این دست است·چگونه باشد چون دررسم به نوبت او
- 6 اگر بدزدم من ز آفتاب ننگی نیست·چه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او
- 7 وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب کمال·گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او
- 8 نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند·همیکشند نهان نور از بصیرت او
- 9 ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کن·که شح نفس قرین است با جبلت او
- 10 از او مدزد به جز گوهر زمانه بها·اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او
- 11 که نیست قهر خدا را به جز ز دزد خسیس·که سوی کاله فانی بود عزیمت او
- 12 دریغ شرح نگشت و ز شرح میترسم·که تیغ شرع برهنهست در شریعت او
- 13 گمان برد که مگر جرم او طمع بودهست·نه بلک خس طمعی بود آن جریمت او
ganjoor: sh2248 · public domain