Leer Libro 1 Sección 70 ← anterior · siguiente →

بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید

El conejo retrocede ante el león cuando se acercan al pozo

  1. M1:1269 چونک نزد چاه آمد شیر دیدکز ره آن خرگوش ماند و پا کشید
  2. M1:1270 گفت پا واپس کشیدی تو چراپای را واپس مکش پیش اندر آ
  3. M1:1271 گفت کو پایم که دست و پای رفتجان من لرزید و دل از جای رفت
  4. M1:1272 رنگ رویم را نمی‌بینی چو زرز اندرونْ خود می‌دهد رنگم خبر
  5. M1:1273 حق چو سیما را مُعرِّف خوانده‌ستچشم عارف سوی سیما مانده‌ست
  6. M1:1274 رنگ و بو غمّاز آمد چون جرساز فرس آگه کند بانگ فرس
  7. M1:1275 بانگ هر چیزی رساند زو خبرتا بدانی بانگ خر از بانگ دَر
  8. M1:1276 گفت پیغامبر به تمییز کسانمَرءُ مَخفیٌّ لَدَی طَیِّ اللِّسان
  9. M1:1277 رنگ رو از حال دل دارد نشانرحمتم کن مِهر من در دل نشان
  10. M1:1278 رنگ روی سرخ دارد بانگ شکربانگ روی زرد دارد صبر و نُکر
  11. M1:1279 در من آمد آنک دست و پا بَردرنگ رو و قوّت و سیما بَرد
  12. M1:1280 آنک در هر چه در آید بشکندهر درخت از بیخ و بن او بَر کَند
  13. M1:1281 در من آمد آنک از وی گشت ماتآدمی و جانور جامد نبات
  14. M1:1282 این خود اجزا اند کُلّیّات ازوزرد کرده رنگ و فاسد کرده بو
  15. M1:1283 تا جهان گَه صابرست و گَه شَکوربوستان گَه حُلّه پوشد گاه عور
  16. M1:1284 آفتابی کو بر آید نارگونساعتی دیگر شود او سرنگون
  17. M1:1285 اخترانِ تافته بر چار طاقلحظه لحظه مبتلای احتراق
  18. M1:1286 ماه کو افزود ز اختر در جمالشد ز رنج دِقّ او همچون خیال
  19. M1:1287 این زمین با سکونِ با ادباندر آرد زلزله‌ش در لرز تب
  20. M1:1288 ای بسا کُه زین بلای مُردریگگشته است اندر جهان او خرد و ریگ
  21. M1:1289 این هوا با روح آمد مُقترِنچون قضا آید وبا گشت و عَفِن
  22. M1:1290 آب خوش کو روح را همشیره شددر غدیری زرد و تلخ و تیره شد
  23. M1:1291 آتشی کو باد دارد در بُروتهم یکی بادی برو خوانَد یموت
  24. M1:1292 حال دریا ز اضطراب و جوش اوفهم کن تبدیلهای هوش او
  25. M1:1293 چرخ سرگردان که اندر جُست و جوستحال او چون حال فرزندان اوست
  26. M1:1294 گه حَضیض و گه میانه گاه اوجاندرو از سعد و نحسی فوج فوج
  27. M1:1295 از خودْ ای جزوی ز کُلها مُختلِطفهم می‌کن حالت هر مُنبَسط
  28. M1:1296 چونک کلّیّات را رنجست و دردجزو ایشان چون نباشد روی‌زرد
  29. M1:1297 خاصه جزوی کو ز اضدادست جمعز آب و خاک و آتش و بادست جمع
  30. M1:1298 این عجب نبود که میش از گرگ جَستاین عجب کین میش دل در گرگ بَست
  31. M1:1299 زندگانی آشتیّ ضدّهاستمرگ آنک اندر میانش جنگ خاست
  32. M1:1300 لطفِ حق این شیر را و گور رااُلْف دادست این دو ضدِّ دور را
  33. M1:1301 چون جهان رنجور و زندانی بودچه عجب رنجور اگر فانی بود
  34. M1:1302 خواند بر شیر او ازین رو پندهاگفت من پس مانده‌ام زین بندها