Leer Libro 3 Sección 114 ← anterior · siguiente →

بخش ۱۱۴ - برون رفتن به سوی آن درخت

Dirigirse hacia aquel árbol

  1. M3:2472 چون برون رفتند سوی آن درختگفت دستش را سپس بندید سخت
  2. M3:2473 تا گناه و جرم او پیدا کنمتا لوای عدل بر صحرا زنم
  3. M3:2474 گفت ای سگ جد او را کشته‌ایتو غلامی خواجه زین رو گشته‌ای
  4. M3:2475 خواجه را کشتی و بردی مال اوکرد یزدان آشکارا حال او
  5. M3:2476 آن زنت او را کنیزک بوده استبا همین خواجه جفا بنموده است
  6. M3:2477 هر چه زو زایید ماده یا که نرملک وارث باشد آنها سر به‌سر
  7. M3:2478 تو غلامی کسب و کارت ملک اوستشرع جستی شرع بستان رو نکوست
  8. M3:2479 خواجه را کشتی باستم زار زارهم برینجا خواجه گویان زینهار
  9. M3:2480 کارد از اشتاب کردی زیر خاکاز خیالی که بدیدی سهمناک
  10. M3:2481 نک سرش با کارد در زیر زمینباز کاوید این زمین را همچنین
  11. M3:2482 نام این سگ هم نبشته کارد برکرد با خواجه چنین مکر و ضرر
  12. M3:2483 همچنان کردند چون بشکافتنددر زمین آن کارد و سر را یافتند
  13. M3:2484 ولوله در خلق افتاد آن زمانهر یکی زنار ببرید از میان
  14. M3:2485 بعد از آن گفتش بیا ای دادخواهداد خود بستان بدان روی سیاه