Leer Libro 3 Sección 49 ← anterior · siguiente →

بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل

Diferencias en cuanto a la forma y el aspecto del elefante

  1. M3:1259 پیل اندر خانهٔ تاریک بودعرضه را آورده بودندش هُنود
  2. M3:1260 از برای دیدنش مَردم بسیاندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی
  3. M3:1261 دیدنش با چشم چون ممکن نبوداندر آن تاریکیش کف می‌بِسود
  4. M3:1262 آن یکی را کف به خرطوم اوفتادگفت همچون ناودانست این نهاد
  5. M3:1263 آن یکی را دست بر گوشش رسیدآن برو چون بادبیزن شد پدید
  6. M3:1264 آن یکی را کف چو بر پایش بسودگفت شکل پیل دیدم چون عمود
  7. M3:1265 آن یکی بر پشت او بنهاد دستگفت خود این پیل چون تختی بدست
  8. M3:1266 همچنین هر یک به جزوی که رسیدفهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید
  9. M3:1267 از نظرگه گفتشان شد مختلفآن یکی دالش لقب داد این الف
  10. M3:1268 در کف هر کس اگر شمعی بدیاختلاف از گفتشان بیرون شدی
  11. M3:1269 چشم حس همچون کف دستست و بسنیست کف را بر همه‌ی او دست‌رس
  12. M3:1270 چشم دریا دیگرست و کف دگرکف بهل وز دیدهٔ دریا نگر
  13. M3:1271 جنبش کف‌ها ز دریا روز و شبکف همی‌بینی و دریا نی، عَجَب
  14. M3:1272 ما چو کشتی‌ها به‌هم بر می‌زنیمتیره‌چشمیم و در آب روشنیم
  15. M3:1273 ای تو در کشتیِ تن رفته به خوابآب را دیدی نگر در آبِ آب
  16. M3:1274 آب را آبیست کو می‌راندشروح را روحیست کو می‌خواندش
  17. M3:1275 موسی و عیسی کجا بُد کآفتابکِشتِ موجودات را می‌داد آب
  18. M3:1276 آدم و حوا کجا بد آن زمانکه خدا افکند این زه در کمان
  19. M3:1277 این سخن هم ناقص است و ابترستآن سخن که نیست ناقص آن سَرست
  20. M3:1278 گر بگوید زانْ بلغزد پای توور نگوید هیچ از آنْ ای وای تو
  21. M3:1279 ور بگوید در مثال صورتیبر همان صورت بچَفسی ای فتی
  22. M3:1280 بسته‌پایی چون گیا اندر زمینسر بجنبانی به بادی بی‌یقین
  23. M3:1281 لیک پایت نیست تا نقلی کنییا مگر پا را ازین گِل بر کنی
  24. M3:1282 چون کَنی پا را حیاتت زین گِلستاین حیاتت را روش بس مشکلست
  25. M3:1283 چون حیات از حق بگیری ای رویپس شوی مستغنی از گِل می‌روی
  26. M3:1284 شیر‌خواره چون ز دایه بسکِلدلوت‌خواره شد مر او را می‌هلد
  27. M3:1285 بستهٔ شیر زمینی چون حبوبجو فطام خویش از قوت القلوب
  28. M3:1286 حرف حکمت خور که شد نور ستیرای تو نور بی‌حُجُب را ناپذیر
  29. M3:1287 تا پذیرا گردی ای جان نور راتا ببینی بی‌حُجُب مستور را
  30. M3:1288 چون ستاره سیر بر گردون کنیبلک بی‌گردون سفر بی‌چون کنی
  31. M3:1289 آنچنان کز نیست در هست آمدیهین بگو چون آمدی مست آمدی
  32. M3:1290 راه‌های آمدن یادت نماندلیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند
  33. M3:1291 هوش را بگذار و آنگه گوش دارگوش را بر بند و آنگه هوش دار
  34. M3:1292 نه نگویم زانک خامی تو هنوزدر بهاری تو ندیدستی تموز
  35. M3:1293 این جهان همچون درختست ای کرامما برو چون میوه‌های نیم‌خام
  36. M3:1294 سخت گیرد خام‌ها مر شاخ رازانک در خامی نشاید کاخ را
  37. M3:1295 چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزانسست گیرد شاخ‌ها را بعد از آن
  38. M3:1296 چون از آن اقبال شیرین شد دهانسرد شد بر آدمی ملک جهان
  39. M3:1297 سخت‌گیری و تعصب خامی استتا جََنینی، کار خون‌آشامی است
  40. M3:1298 چیز دیگر ماند اما گفتنشبا تو روح القدس گوید بی منش
  41. M3:1299 نه تو گویی هم به گوش خویشتننه من و نه غیر من ای هم تو من
  42. M3:1300 همچو آن وقتی که خواب اندر رویتو ز پیش خود به پیش خود شوی
  43. M3:1301 بشنوی از خویش و پنداری فلانبا تو اندر خواب گفته‌ست آن نهان
  44. M3:1302 تو یکی تو نیستی ای خوش رفیقبلک گردونی و دریای عمیق
  45. M3:1303 آن توِ زفتت که آن نهصد تو استقُلزمست و غرقه‌گاه صد تو است
  46. M3:1304 خود چه جای حد بیداریست و خوابدم مزن والله اعلم بالصواب
  47. M3:1305 دم مزن تا بشنوی از دم‌زنانآنچ نامد در زبان و در بیان
  48. M3:1306 دم مزن تا بشنوی زان آفتابآنچ نامد در کتاب و در خطاب
  49. M3:1307 دم مزن تا دم زند بهر تو روحآشنا بگذار در کشتی نوح
  50. M3:1308 همچو کنعان کآشنا می‌کرد اوکه نخواهم کشتی نوح عدو
  51. M3:1309 هی بیا در کشتی بابا نشینتا نگردی غرق طوفان ای مهین
  52. M3:1310 گفت نه من آشنا آموختممن به جز شمع تو شمع افروختم
  53. M3:1311 هین مکن کین موج طوفان بلاستدست و پا و آشنا امروز لاست
  54. M3:1312 باد قهرست و بلای شمع‌کشجز که شمع حق نمی‌پاید خمش
  55. M3:1313 گفت نه رفتم برآن کوه بلندعاصمست آن کُه مرا از هر گزند
  56. M3:1314 هین مکن که کوه کاهست این زمانجز حبیب خویش را ندهد امان
  57. M3:1315 گفت من کی پند تو بشنوده‌امکه طمع کردی که من زین دوده‌ام
  58. M3:1316 خوش نیامد گفتِ تو هرگز مرامن بری‌ام از تو در هر دو سرا
  59. M3:1317 هین مکن بابا که روز ناز نیستمر خدا را خویشی و انباز نیست
  60. M3:1318 تا کنون کردی و این دم نازُکیستاندرین درگاه گیرا نازِ کیست
  61. M3:1319 لم یلد لم یولدست او از قِدَمنه پدر دارد نه فرزند و نه عَم
  62. M3:1320 ناز فرزندان کجا خواهد کشیدناز بابایان کجا خواهد شنید
  63. M3:1321 نیستم مولود پیرا کم بنازنیستم والد جوانا کم گراز
  64. M3:1322 نیستم شوهر نیَم من شهوتیناز را بگذار اینجا ای سِتی
  65. M3:1323 جز خضوع و بندگی و اضطراراندرین حضرت ندارد اعتبار
  66. M3:1324 گفت بابا سال‌ها این گفته‌ایباز می‌گویی به جهل آشفته‌ای
  67. M3:1325 چند ازین‌ها گفته‌ای با هرکسیتا جواب سرد بشنودی بسی
  68. M3:1326 این دم سرد تو در گوشم نرفتخاصه اکنون که شدم دانا و زفت
  69. M3:1327 گفت بابا چه زیان دارد اگربشنوی یکبار تو پند پدر
  70. M3:1328 همچنین می‌گفت او پند لطیفهمچنان می‌گفت او دفع عنیف
  71. M3:1329 نه پدر از نصح کنعان سیر شدنه دمی در گوش آن ادبیر شد
  72. M3:1330 اندرین گفتن بدند و موج تیزبر سر کنعان زد و شد ریز ریز
  73. M3:1331 نوح گفت ای پادشاه بردبارمر مرا خر مرد و سیلت برد بار
  74. M3:1332 وعده کردی مر مرا تو بارهاکه بیابد اهلت از طوفان رها
  75. M3:1333 دل نهادم بر امیدت من سلیمپس چرا بربود سیل از من گلیم
  76. M3:1334 گفت او از اهل و خویشانت نبودخود ندیدی تو سپیدی او کبود
  77. M3:1335 چونک دندان تو کرمش در فتادنیست دندان بر کَنش ای اوستاد
  78. M3:1336 تا که باقی تن نگردد زار ازوگرچه بود آنِ تو شو بیزار ازو
  79. M3:1337 گفت بیزارم ز غیر ذات توغیر نبود آنک او شد مات تو
  80. M3:1338 تو همی دانی که چونم با تو منبیست چندانم که با باران چمن
  81. M3:1339 زنده از تو شاد از تو عایلیمغتذی بی واسطه و بی حایلی
  82. M3:1340 متصل نه منفصل نه ای کمالبلک بی‌چون و چگونه و اعتلال
  83. M3:1341 ماهیانیم و تو دریای حیاتزنده‌ایم از لطفت ای نیکو صفات
  84. M3:1342 تو نگنجی در کنار فکرتینی به معلولی قرین چون علتی
  85. M3:1343 پیش ازین طوفان و بعد این مراتو مخاطب بوده‌ای در ماجرا
  86. M3:1344 با تو می‌گفتم نه با ایشان سخنای سخن‌بخش نو و آن کهن
  87. M3:1345 نه که عاشق روز و شب گوید سخنگاه با اطلال و گاهی با دمن
  88. M3:1346 روی با اطلال کرده ظاهرااو کرا می‌گوید آن مدحت کرا
  89. M3:1347 شکر طوفان را کنون بگماشتیواسطه‌ی اطلال را بر داشتی
  90. M3:1348 زانک اطلال لئیم و بد بدندنه ندایی نه صدایی می‌زدند
  91. M3:1349 من چنان اطلال خواهم در خطابکز صدا چون کوه واگوید جواب
  92. M3:1350 تا مثنّا بشنوم من نام توعاشقم بر نام جان‌آرام تو
  93. M3:1351 هر نبی زان دوست دارد کوه راتا مثنّا بشنود نام تو را
  94. M3:1352 آن کُهِ پَستِ مثالِ سنگ‌لاخموش را شاید نه ما را در مُناخ
  95. M3:1353 من بگویم او نگردد یار منبی‌صدا ماند دم گفتار من
  96. M3:1354 با زمین آن به که هموارش کنینیست همدم با قدم یارش کنی
  97. M3:1355 گفت ای نوح ار تو خواهی جمله راحشر گردانم بر آرم از ثری
  98. M3:1356 بهر کنعانی دل تو نشکنملیکت از احوال آگه می‌کنم
  99. M3:1357 گفت نه نه راضیم که تو مراهم کنی غرقه اگر باید تو را
  100. M3:1358 هر زمانم غرقه می‌کن من خوشمحکم تو جانست چون جان می‌کشم
  101. M3:1359 ننگرم کس را و گر هم بنگرماو بهانه باشد و تو منظرم
  102. M3:1360 عاشق صُنع توَم در شُکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبر
  103. M3:1361 عاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بود