Leer› Libro 5› Sección 145 ← anterior · siguiente →
بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد
La historia del emir que le dijo a su esclavo que trajera vino. El esclavo fue y trajo una jarra de vino. En el camino, había un asceta que predicaba el bien. Lanzó una piedra y rompió la jarra. El emir se enteró y planeó castigar al asceta. Este suceso fue en la época de la religión de Jesús (la paz sea con él), cuando el vino aún no estaba prohibido, pero el asceta predicaba la piedad y prohibía el lujo
- M5:3433 بود امیری خوش دلی میبارهایکهف هر مخمور و هر بیچارهای
- M5:3434 مشفقی مسکیننوازی عادلیجوهری زربخششی دریادلی
- M5:3435 شاه مردان و امیرالمؤمنینراهبان و رازدان و دوستبین
- M5:3436 دور عیسی بود و ایام مسیحخلق دلدار و کمآزار و ملیح
- M5:3437 آمدش مهمان بناگاهان شبیهم امیری جنس او خوشمذهبی
- M5:3438 باده میبایستشان در نظم حالباده بود آن وقت ماذون و حلال
- M5:3439 بادهشان کم بود و گفتا ای غلامرو سبو پر کن به ما آور مدام
- M5:3440 از فلان راهب که دارد خمر خاصتا ز خاص و عام یابد جان خلاص
- M5:3441 جرعهای زان جام راهب آن کندکه هزاران جره و خمدان کند
- M5:3442 اندر آن می مایهٔ پنهانی استآنچنان که اندر عبا سلطانی است
- M5:3443 تو بدلق پارهپاره کم نگرکه سیه کردند از بیرون زر
- M5:3444 از برای چشم بد مردود شدوز برون آن لعل دودآلود شد
- M5:3445 گنج و گوهر کی میان خانههاستگنجها پیوسته در ویرانههاست
- M5:3446 گنج آدم چون بویران بد دفینگشت طینش چشمبند آن لعین
- M5:3447 او نظر میکرد در طین سست سستجان همیگفتش که طینم سد تست
- M5:3448 دو سبو بستد غلام و خوش دویددر زمان در دیر رهبانان رسید
- M5:3449 زر بداد و بادهٔ چون زر خریدسنگ داد و در عوض گوهر خرید
- M5:3450 بادهای که آن بر سر شاهان جهدتاج زر بر تارک ساقی نهد
- M5:3451 فتنهها و شورها انگیختهبندگان و خسروان آمیخته
- M5:3452 استخوانها رفته جمله جان شدهتخت و تخته آن زمان یکسان شده
- M5:3453 وقت هشیاری چو آب و روغنندوقت مستی همچو جان اندر تنند
- M5:3454 چون هریسه گشته آنجا فرق نیستنیست فرقی کاندر آنجا غرق نیست
- M5:3455 این چنین باده همیبرد آن غلامسوی قصر آن امیر نیکنام
- M5:3456 پیشش آمد زاهدی غم دیدهایخشک مغزی در بلا پیچیدهای
- M5:3457 تن ز آتشهای دل بگداختهخانه از غیر خدا پرداخته
- M5:3458 گوشمال محنت بیزینهارداغها بر داغها چندین هزار
- M5:3459 دیده هر ساعت دلش در اجتهادروز و شب چفسیده او بر اجتهاد
- M5:3460 سال و مه در خون و خاک آمیختهصبر و حلمش نیمشب بگریخته
- M5:3461 گفت زاهد در سبوها چیست آنگفت باده گفت آن کیست آن
- M5:3462 گفت آن آن فلان میر اجلگفت طالب را چنین باشد عمل
- M5:3463 طالب یزدان و آنگه عیش و نوشبادهٔ شیطان و آنگه نیم هوش
- M5:3464 هوش تو بی می چنین پژمرده استهوشها باید بر آن هوش تو بست
- M5:3465 تا چه باشد هوش تو هنگام سکرای چو مرغی گشته صید دام سکر