خواندن› دفتر ۴› بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیهالسلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت› بیت ۱۴۱۱
M4:1411 — کاشکی او آشنا ناموختی / تا طمع در نوح و کشتی دوختی
M4:1411
شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط شدهٔ مثنوی وی
شرح
جلسهٔ 18 — [10:20:00] حکمت بیسوادی پیامبران و ابلهی عارفانه
و مثال خیلی خوبی هم که مولانا میزنه اونجا همینه. میگوید که وقتی که آب همه جا رو گرفت و سیل زمین رو برداشت و همه در شرف غرق شدن بودن، نوح به پسرش کنعان گفت که بیا سوار کشتی شو. «لا عاصم الیوم من امر الله». امروز هیچ کس نجات پیدا نخواهد کرد. پسر نوح گفت چی؟ گفت: «سآوی الی جبل یعصمنی من الماء». گفت میرم بالای کوه تا مرا از غرق شدن نجات ببخشه. مولانا میگه چی؟
جلسهٔ 18 — [10:20:00] حکمت بیسوادی پیامبران و ابلهی عارفانه
جلسهٔ 25 — [00:49:15] عقل قربان کردن در پیش مصطفی
منت نوح هم چرا باید کشید؟
جلسهٔ 25 — [00:55:07] منت خدا بر اولیا و علم وحی دل
بعد ادامه میده:
به زبانِ تو — AI
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.