خواندن› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۳۵۹
M5:1359 — آنچ مقصودست مغز آن بگیر / چون به راهش کرد آن زال ستیر
M5:1359
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
مولانا به خواننده میگوید که به حواشی داستان توجه نکند و اصل و پیام اصلی آن را دریابد؛ سپس به ادامه داستان میپردازد که چگونه آن زن بیشرم، کنیزک را از خانه بیرون فرستاد.
این بیت یک گریز یا «استطراد» است؛ یعنی مولانا رشتهٔ داستان را برای لحظهای رها میکند تا مستقیماً با خواننده سخن بگوید. او هشدار میدهد که این داستان، با همهٔ جزئیات تکاندهندهاش، تنها یک پوسته است و خواننده باید به دنبال «مغز» و پیام اصلی آن باشد.
پیام اصلی این است که نگاه سطحی و ناقص به مسائل (مانند نگاه خاتون که شهوت خر را دید اما کدوی محافظ را ندید) چقدر میتواند خطرناک و نابودکننده باشد. این اصل در تمام امور زندگی، بهویژه در مسائل معنوی، صادق است. کسی که فقط ظاهر دین یا دنیا را میبیند و از حقیقت و باطن آن غافل است، خود را به هلاکت میاندازد.
در مصرع دوم، مولانا بلافاصله به ادامهٔ قصه بازمیگردد و شرح میدهد که آن «زال ستیر» (پیرزن بیشرم) چگونه کنیزک را با بهانهای از خانه دور کرد تا با خر تنها بماند. این بازگشت سریع به داستان نشان میدهد که خود قصه، ابزار اصلی مولانا برای انتقال آن «مغز» و مقصود است.
- مغز
- اصل، جوهر، لُبّ، حقیقت درونی
- به راهش کرد
- او را روانه کرد، او را فرستاد
- زال
- پیرزن؛ در اینجا با بار معنایی منفی به کار رفته است.
- ستیر
- بیشرم، بیحیا، گستاخ
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.