خواندن› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۳۶۰
M5:1360 — بود از مستی شهوت شادمان / در فرو بست و همیگفت آن زمان
M5:1360
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
خاتون که از شدت شهوت سرمست و شادمان بود، در را بست و با خود شروع به حرف زدن کرد.
این بیت لحظهای کلیدی در داستان را به تصویر میکشد. خاتون، کنیزک را به بهانهای از خانه بیرون فرستاده تا با خر تنها باشد. مولانا حالت روانی او را «مستی شهوت» توصیف میکند؛ یعنی نیروی غریزه آنچنان بر او چیره شده که مانند فردی مست، قدرت تشخیص و آیندهنگری را از دست داده است. بستنِ در، هم اقدامی عملی برای ایجاد خلوت است و هم نمادی از بستنِ درهای عقل و شرم به روی خود.
این شادی و سرمستی، شادیِ حاصل از رسیدن به یک هدف پست و حیوانی است. مولانا با این تصویرسازی، زمینه را برای فاجعهای که در پیش است آماده میکند. این بیت نشان میدهد که چگونه شهوتِ کور، فرد را به سوی نابودی میکشاند، در حالی که خودِ فرد در آن لحظه، این مسیر را عین خوشبختی و کامروایی میپندارد. شادی او، شادیِ غفلت است، نه شادیِ آگاهی.
- فرو بستن
- بستن، قفل کردن
- همیگفت
- میگفت (شکل قدیمی فعل استمراری)
- آن زمان
- در آن لحظه، در همان وقت
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.