دیوان شمس غزل ۲۱۸۸ بیت ۶ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۸۸

  1. برو دامان خاقان گیر محکم چو او باشد چه اندیشی ز باجو

G2188:6

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 در این رقص و در این های و در این هو·میان ماست گردان میر مه رو
  2. 2 اگر چه روی می‌دزدد ز مردم·کجا پنهان شود آن روی نیکو
  3. 3 چو چشمت بست آن جادوی استاد·درآ در آب جو و آب می‌جو
  4. 4 تو گویی کو و کو او نیز سر را·به هر سو می‌کند یعنی که کو کو
  5. 5 ز کوی عشق می‌آید ندایی·رها کن کو و کو دررو در این کو
  6. 6 برو دامان خاقان گیر محکم·چو او باشد چه اندیشی ز باجو
  7. 7 برو پهلوی قصرش خانه‌ای گیر·که تا ایمن شوی از درد پهلو
  8. 8 گریزان درد و دارو در پی تو·زهی لطف و زهی احسان و دارو
  9. 9 سیه کاری و تلخی را رها کن·بر ما زو بیا غلطان چو مازو
  10. 10 از او یابد طرب هم مست و هم می·از او گیرد نمک هم رو و هم خو
  11. 11 از او اندیش و گفتن را رها کن·لطیف اندیش باشد مرد کم گو

ganjoor: sh2188 · public domain