دیوان شمس› غزل ۲۱۸۸› بیت ۷ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۱۸۸
- برو پهلوی قصرش خانهای گیر که تا ایمن شوی از درد پهلو
G2188:7
به زبانِ شما
هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:
متن کامل غزل ↗
- 1 در این رقص و در این های و در این هو·میان ماست گردان میر مه رو
- 2 اگر چه روی میدزدد ز مردم·کجا پنهان شود آن روی نیکو
- 3 چو چشمت بست آن جادوی استاد·درآ در آب جو و آب میجو
- 4 تو گویی کو و کو او نیز سر را·به هر سو میکند یعنی که کو کو
- 5 ز کوی عشق میآید ندایی·رها کن کو و کو دررو در این کو
- 6 برو دامان خاقان گیر محکم·چو او باشد چه اندیشی ز باجو
- 7 برو پهلوی قصرش خانهای گیر·که تا ایمن شوی از درد پهلو
- 8 گریزان درد و دارو در پی تو·زهی لطف و زهی احسان و دارو
- 9 سیه کاری و تلخی را رها کن·بر ما زو بیا غلطان چو مازو
- 10 از او یابد طرب هم مست و هم می·از او گیرد نمک هم رو و هم خو
- 11 از او اندیش و گفتن را رها کن·لطیف اندیش باشد مرد کم گو
ganjoor: sh2188 · public domain