قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد› بیت ۲۱۹۱
M1:2191 — پیر لرزان گشت چون این را شنید / دست میخایید و بر خود میطپید
M1:2191
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
وقتی پیرمرد مطرب پیام محبتآمیز خداوند را از زبان عمر شنید، از شرم و پشیمانی به خود لرزید و از فرط حسرت و بیقراری دستش را گاز میگرفت.
این بیت، نقطهٔ عطف درونی داستان مطرب پیر است. او تا لحظاتی پیش، خود را گناهکاری مطرود میدید که از ترس «محتسب» (عمر) به خود میلرزید. اما اکنون لرزش او از جنس دیگری است؛ لرزی که از هیبت و عظمت لطف ناگهانی خداوند برمیخیزد.
«دست خاییدن» در ادبیات فارسی کنایهای رایج از نهایت حسرت و پشیمانی است. پیرمرد از یک عمر غفلت پشیمان است؛ عمری که به جای توجه به «شاه»، به «حجاب» (یعنی ساز چنگ) مشغول بوده است. پیام الهی همچون آینهای در برابر او قرار گرفته و به او نشان میدهد که معشوق حقیقی همیشه به یاد او بوده، در حالی که او در غفلت به سر میبرده است. این آگاهی ناگهانی، وجود او را به هم میریزد و او را به بیقراری و اضطراب میکشاند. این واکنش، نه از ترس مجازات، که از شرمندگی در برابر محبت بیدریغ پروردگار است.
- میخایید
- گاز میگرفت، دندان میگرفت (کنایه از حسرت و پشیمانی شدید)
- بر خود میطپید
- بیقراری میکرد، بر سر و سینه میزد، از اضطراب به خود میپیچید
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.