قرائت دفتر ۱ بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد بیت ۲۱۹۲

M1:2192 — بانگ می‌زد کای خدای بی‌نظیر / بس! که از شرم آب شد بیچاره پیر

بانگ می‌زد کای خدای بی‌نظیربس! که از شرم آب شد بیچاره پیر
فریاد می‌زد: «ای خدای بی‌همتا،کافی است! که این پیر بیچاره از شرمندگی آب شد.»
پیرمرد چنگ‌نواز، غرق در شرم از لطف ناگهانی خداوند، فریاد برآورد که «دیگر بس است» و از شدت خجالت در حال ذوب شدن بود.

M1:2192

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.