قرائت› دفتر ۲› بخش ۱۹ - مثل› بیت ۷۵۲
M2:752 — نام هر یک میبرد غول ای فلان / تا کند آن خواجه را از آفلان
M2:752
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت، شگردِ «غول» را توصیف میکند که با صدایی آشنا و خواندن نام افراد، آنها را از مسیر اصلی منحرف و هلاک میکند.
مولانا در این بخش از مثنوی، سالکِ راه حق را به مسافری در بیابان تشبیه میکند که باید از راهنمایی دانا و معیاری برای تشخیص حق از باطل (مَحَک) بهرهمند باشد. در غیر این صورت، در معرض خطر «غولان» قرار میگیرد.
«غول» در افسانههای کهن، موجودی اهریمنی است که در بیابانها با تقلید صدای آشنایان و دوستان، مسافران را از کاروان جدا کرده و به هلاکت میرساند. در اینجا، مولانا از این تصویر برای توضیح وسوسههای درونی و بیرونی استفاده میکند. این وسوسهها (که در بیتهای بعدی به «مالخواهی»، «جاهطلبی» و «آبروداری» تعبیر میشوند) با زبانی فریبنده و آشنا با ما سخن میگویند. آنها امیال و آرزوهای ما را به نام صدا میزنند و ما را به بیراهههایی میکشانند که در نهایت به تباهی عمر و دوری از مقصد حقیقی ختم میشود.
نکتهی کلیدی بیت این است که خطرناکترین فریبها، آنهایی هستند که در لباس دوستی و آشنایی ظاهر میشوند. غول با دانستن نام «خواجه» (مسافر محترم و بزرگ کاروان) او را هدف قرار میدهد تا با فریفتن او، کل کاروان را از مسیر خارج کند. این تمثیلی است برای نفس اماره و دیگر موانع راه سلوک که دقیقاً نقاط ضعف و دلبستگیهای ما را هدف میگیرند تا ما را «آفل» یعنی غروبکرده و نابود سازند.
- غول
- موجودی افسانهای و اهریمنی در بیابان که مسافران را میفریبد و هلاک میکند؛ استعاره از نفس اماره و وسوسههای دنیوی.
- خواجه
- آقا، سرور، بزرگ کاروان؛ در اینجا به معنی مسافر راه و سالک.
- آفلان
- جمع «آفِل»، به معنی غروبکنندگان، ناپدیدشوندگان، هالکان.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.