قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۴۰۸
M5:1408 — نعمت از دنیا خورد عاقل نه غم / جاهلان محروم مانده در ندم
M5:1408
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
انسان خردمند میداند چگونه از لذتها و نعمتهای دنیوی به اندازه و با بصیرت استفاده کند، اما انسان نادان که مقلد و بیخبر است، در حسرت و پشیمانی گرفتار میماند.
این بیت در بطن داستان کنیزک و خاتون، یک اصل کلی را بیان میکند. خاتون، نماد انسان جاهل و مقلد است که فقط ظاهر لذت (دانهای که مرغ میبیند) را میبیند و از خطر پنهان در آن (دام) بیخبر است. او با تقلیدی کورکورانه و دانشی ناقص، خود را به هلاکت میاندازد و در نهایت، هم از لذت محروم میشود و هم جانش را از دست میدهد و تنها پشیمانی برایش میماند.
در مقابل، «عاقل» که در داستان همان کنیزک است، کسی است که به «علم کامل» مجهز است. او میداند که چگونه از یک موقعیت بالقوه خطرناک، لذتی کنترلشده و ایمن بسازد (استفاده از کدو). بنابراین، او از نعمت دنیا بهرهمند میشود، بیآنکه دچار غم و هلاکت شود. این تمثیل مولاناست برای نشان دادن تفاوت میان معرفت کامل و دانش سطحی. خردمند با قناعت و علم، مرزها را میشناسد و از زندگی لذت میبرد (کلوا... و لا تسرفوا)، اما جاهل به دلیل حرص و بیبصیرتی، خود را در دامی میاندازد که پایانش حسرت (ندم) و نابودی است.
- ندم
- پشیمانی، حسرت
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.