قرائت دفتر ۶ بخش ۲۹ - وصیت کردن مصطفی علیه‌السلام صدیق را رضی الله عنه کی چون بلال را مشتری می‌شوی هر آینه ایشان از ستیز بر خواهند در بها فزود و بهای او را خواهند فزودن مرا درین فضیلت شریک خود کن وکیل من باش و نیم بها از من بستان بیت ۱۰۱۸

M6:1018 — اسپر خود کرده حق آن سنگ را / بر گشاده آب مینارنگ را

اسپر خود کرده حق آن سنگ رابر گشاده آب مینارنگ را
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1018

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خداوند آن سنگ را سپر خود قرار داد و آبِ به رنگ مینا را از آن جاری ساخت. معنا: خداوند، علل و اسباب ظاهری را همچون سپری برای افعال خود قرار می‌دهد و از ورای آنها قدرت و ارادهٔ خویش را آشکار می‌سازد؛ چنان که آب زلال از سنگی سخت می‌جوشد.

شرح

مولانا، در این بیت و ابیات پس از آن، به یکی از بنیادی‌ترین اصول عرفانی خود می‌پردازد: یگانگی فاعل حقیقی در جهان. برای من، این حرفی قاطع و بی‌برگشت است: مولانا معتقد است که «لا مؤثر فی الوجود الا الله». به این معنا که در هر پدیده‌ای که در عالم رخ می‌دهد، تنها یک دست در کار است و آن دست خداوند است.

این بینش، جهان را به گونه‌ای دیگر به ما می‌نمایاند. ما به ظاهر می‌بینیم که آب از سنگ می‌جوشد، یا دارو بیماری را شفا می‌دهد، یا چشم می‌بیند. اما مولانا می‌گوید که این‌ها همه «روپوش»‌اند؛ پوششی بر حقیقت، سپری بر دست فاعل اصلی. همان‌طور که می‌فرماید: «اسپر خود کرده حق آن سنگ را / بر گشاده آب مینارنگ را». سنگ تنها یک محل تجلی است، نه سرچشمهٔ حقیقی آب. آبِ «مینارنگ» (به رنگ مینا، آبی و زلال و شفاف) از جایی می‌آید که «بی‌جهات» است، از عالم بالا. سنگِ خشن و بی‌جان، تنها حجابی است که خداوند در پس آن، فیض آب حیات‌بخش خود را جاری می‌کند.

این دیدگاه با نگاه رایج و علمی امروز که هر پدیده را به علل مادی و طبیعی آن نسبت می‌دهد، در تضادی آشکار است. امروزیان می‌گویند دیدن کار اعصاب مغزی است، یا جوشش آب پدیده‌ای فیزیکی است. اما از منظر مولانا، و موافق با فلسفهٔ قدیم، این‌ها تنها وسیله و ابزارند؛ «مقدمات امرند». دیدن امری «فراحسی» است، کار روح است. همچنان که من خود نیز بارها گفته‌ام، این یک محل چالش عمیق میان اندیشهٔ قدیم و جدید است؛ میان اندیشه‌های دینی و علمی. اما مولانا، مبتنی بر مبانی کهن، با صلابت می‌گوید که چشم تنها یک روپوش است، تا نور از ورای آن روان شود و بینش پدید آید. او (خداوند) است که «روان کرده‌ست بی‌بخل و فتور».

پس، از دید عارف، این سنگ‌ها و چشم‌ها و داروها، همگی «دستکش دست خداوند» هستند. دست خدا را ما در ظاهر نمی‌بینیم، اما عارفان، که «دیدهٔ نافذی» دارند، این دستکش‌ها را می‌شکافند و دست فاعل حقیقی را در ورای آن‌ها به تماشا می‌نشینند. این، جوهر بینش توحیدی مولاناست که در هر ذره‌ای، «کل یوم هو فی شأن» را می‌بیند و همهٔ فعالیت‌ها را به ذات یگانهٔ هستی بازمی‌گرداند.

نکات کلیدی

  • خداوند تنها فاعل حقیقی در تمام هستی است؛ اسباب ظاهری صرفاً «روپوش» یا «سپر»ی برای فعل الهی‌اند.
  • این بینش توحیدی، فاعلیت را از پدیده‌های مادی سلب کرده و آن را به یگانگی ذات احدیت بازمی‌گرداند.
  • آنچه ما به ظاهر از علل طبیعی می‌بینیم، تنها تجلی اراده و قدرت خداوند از ورای این حجاب‌هاست.
  • آب «مینارنگ» اشاره به خلوص و زیبایی آب جاری از منبع بی‌جهت الهی دارد، نه صرفاً از کالبد سنگ.

Sources: d6-s22 · 00:06:25 d6-s22 · 00:08:12 d6-s22 · 00:08:58 d6-s21 · 01:26:56

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.