قرائت دفتر ۶ بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو بیت ۱۳۹۳

M6:1393 — می‌نیابی هیچ نفرینی دگر / زین چنین نفرین مهلک سهلتر

می‌نیابی هیچ نفرینی دگرزین چنین نفرین مهلک سهلتر
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1393

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آیا نفرین دیگری نمی‌یابی که از این نفرین مرگبار، آسان‌تر باشد؟ معنا: پدر از مادر کودک می‌پرسد که آیا نفرینی ساده‌تر و کم‌خطرتر از گرفتار شدن به دست سلطان محمود نمی‌یابد، چرا که این نفرین (به منزلهٔ صد شمشیر) آنقدر مهلک است که کلامی سهل‌تر با چنین پیامدی مرگبار، پیدا نمی‌شود.

شرح

این بیت در میانهٔ داستانی شگرف از مثنوی جای گرفته که مولانا آن را از «مصیبت‌نامه» عطار نیشابوری به استشهاد می‌طلبد. مولانا در این بخش می‌خواهد نشان دهد که چگونه آدمی، به کرّات، خیر را شر می‌پندارد و نعمت را نقمت می‌بیند؛ و این وارونه‌بینی، او را از حقیقت محروم می‌کند.

داستان دربارهٔ سلطان محمود غزنوی است، آن «محمود غازی» نام‌آور و جنگجو که به لشکرکشی به هند و مبارزه با آنچه «قرمطی» و «مرتد» می‌خواند، شهره بود. او مردی متعصب و بی‌سواد بود که متفکران و دگراندیشان را به سختی می‌راند و کتاب‌های فلسفی را می‌سوزاند. سلطان محمود، به شیوهٔ بسیاری از پادشاهان زمان، اهل «امردبازی» بود و پسران زیبارو را در جمع خود می‌داشت و گاه آن‌ها را به مناصب بالا می‌رساند، همچون ایاز معروف. در یکی از لشکرکشی‌هایش به هند، چشمش به پسربچه‌ای هندو افتاد که او را «غنیمت» خود ساخت. این کودک را به دربار آورد و حتی برای مدتی کوتاه، او را بر تخت سلطنت نشاند تا از این طریق محبت خود را نشان دهد.

در اوج این عزت و نوازی بی‌حد، کودک شروع به گریهٔ زاری می‌کند. سلطان محمود از او می‌پرسد که چرا می‌گریی، در حالی که برتر از همهٔ شاهان و وزیران بر تخت نشسته‌ای و دولتت ناگوار نیست. پاسخ کودک حکایتی از جهل و ترس پیشین اوست: «مرا مادر در آن شهر و دیار / از توام تهدید کردی هر زمان / بینمت در دست محمود ارسلان.» مادرش پیوسته او را با این نفرین تهدید می‌کرده که «الهی گرفتار دست محمود ارسلان (شیرگیر) شوی»! کودک می‌گرید چون دریافته که تمام عمر از کسی گریخته و ترسیده که اکنون این‌چنین با او مهربان است؛ از این‌همه بی‌خبری خود بر گذشته‌اش زار می‌زند.

اینجاست که بیت مورد بحث از زبان پدر کودک بیان می‌شود، پدری که مادر را سرزنش می‌کند: «می‌نیابی هیچ نفرینی دگر / زین چنین نفرین مهلک سهلتر؟» یعنی آیا نفرینی آسان‌تر از این نفرین مرگبار پیدا نکردی؟ آیا این نفرین، این‌قدر ساده بر زبان می‌آید که این‌چنین مرگبار است؟ پدر این نفرین را معادل «با صد شمشیر او را قاتلی» می‌داند؛ به این معنا که این ساده‌ترین و دم‌دستی‌ترین نفرینی است که می‌تواند جان فرزند را با صد ضربه شمشیر بگیرد، از بس که نام محمود با ترس و وحشت گره خورده بود. کودک نیز خود اعتراف می‌کند که «من همی‌لرزیدمی از بیم تو / غافل از اکرام و از تعظیم تو»؛ یعنی تمام مدت از هیبت تو می‌لرزیدم و از اکرام و تعظیم حقیقی تو بی‌خبر بودم.

مولانا این داستان را به مثابه یک تمثیل بنیادین به کار می‌گیرد. او سلطان محمود را تمثیل «فقر» می‌داند؛ آن فقر عارفانه و معنوی که در ابتدا چون غولی ترسناک جلوه می‌کند. مادر کودک (و در تمثیل مولانا، «طبع» و خواهش‌های نفسانی) پیوسته ما را از این فقر می‌ترساند: «فقر آن محمود تست ای بی‌سعت / طبع از او دائم همی‌ترساندت.» ما از فقر می‌گریزیم زیرا از عظمت و مهربانی حقیقی آن بی‌خبریم. اما مولانا تاکید می‌کند که اگر «رحم این محمود راد» (رحمت فقر کریم) را بدانیم، به استقبالش می‌رویم و می‌گوییم: «عاقبت محمود باد». این گریهٔ کودک در آغوش محمود، همان گریهٔ سالک است وقتی که فقر او را شکار می‌کند و درمی‌یابد که فقر نردبان ترقی و مهربانی‌ست، نه دشمنی. نفس و بدن، گرچه در ظاهر چون مادر ما را می‌پرورند، اما اگر به آن‌ها بچسبیم، «از صد دشمنت دشمن‌تر» خواهند بود و ما را یا به افراط (طاغوت شدن) یا به تفریط (بیماری و ضعف) می‌کشانند. این بیت به ما می‌آموزد که بسیاری از ترس‌های ما از حقیقت، زاییدهٔ نگاه وارونه و نادانی ماست.

نکات کلیدی

  • بسیاری از ترس‌های ما از حقیقت ریشه در نگاه وارونه و ناآگاهی ما دارد.
  • آنچه در ابتدا ترسناک می‌نماید (مانند فقر معنوی)، می‌تواند در نهایت راهگشای رحمت و ترقی باشد.
  • طبع دنیوی و خواهش‌های جسمانی، گرچه پرورش‌دهنده به نظر می‌رسند، اگر مهار نشوند، به جایگاه دشمنان اصلی انسان بدل می‌شوند.
  • قضاوت‌های اولیه ما (مانند نفرین مادر) اغلب بر پایهٔ ترس و جهل است و ممکن است نیکوکاران واقعی را ستمگر بپنداریم.

Sources: d6-s28 · 55:39:00 d6-s28 · 59:34:00 d6-s28 · 67:07:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.