قرائت دفتر ۶ بخش ۴۵ - قصهٔ سلطان محمود و غلام هندو بیت ۱۴۲۲

M6:1422 — گرگ اگر با تو نماید روبهی / هین مکن باور که ناید زو بهی

گرگ اگر با تو نماید روبهیهین مکن باور که ناید زو بهی
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1422

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر گرگ با تو خود را روباه‌صش نشان داد، هرگز باور مکن که خوبی‌ای از او برنمی‌آید. معنا: حتی اگر فردی با طبیعت خبیث و درنده (گرگ)، خود را زیرک و مکار اما بی‌خطر (روباه) نشان دهد، به او اعتماد نکن؛ زیرا از او هرگز خیری نخواهی دید و ذات حقیقی‌اش در نهایت فاش خواهد شد.

شرح

من این بیت را هشداری ژرف از مولانای جان در باب شناخت طبیعت‌های پنهان می‌دانم. پیش از این بیت، مولانا بحث «بره پیش گرگ امانت می‌نهی؟ / گرگ و یوسف را مفرما همرهی» را مطرح کرده بود؛ آنجا که بدن را به گرگ و روح را به بره تشبیه می‌کند. من گرچه معتقدم بدن نه دشمن، که نردبان روح و ابزار کمال است و باید در نظرگاه صوفیان در این باب تعدیل صورت گیرد، اما در این بیت مورد نظر ما، «گرگ» استعاره‌ای وسیع‌تر و عام‌تر از هر وجودی با طبیعتی متخاصم و پلید است که به ظاهر، خویش را به زیور دیگری آراسته.

مولانا می‌فرماید اگر این «گرگ» به ظاهر «روبهی» کند، یعنی با حیله‌گری و هوشمندی خاصی لباس دوستی بر تن کند و به تو نزدیک شود، هرگز نباید به آن باور کنی. این هوشیاری روباه‌صفتانه، تنها پوششی بر ذات درنده‌خوی گرگ است و هیچ تغییری در ماهیت او نمی‌دهد. پیام روشن است: از چنین موجودی «بهی» و خیری برنخواهد خاست. ماهیت او اجازه نمی‌دهد که کاری نیکو و قابل اعتماد از او سر بزند؛ «کار خوب از او برنمیاد»، به تعبیر ساده و شیرین خود مولانا.

مولانا این مفهوم را بلافاصله به «جاهل» تعمیم می‌دهد و می‌فرماید: «جاهل ار با تو نماید همدلی / عاقبت زخمت زند از جاهلی». جاهل نیز اگر با تو «همدلی» کند، در نهایت از سر جهالتش به تو زخم خواهد زد، چرا که او، همچون گرگ، ذات و هویت ثابتی ندارد. مولانا او را به موجودی «خنثی» یا «دوآلت» تشبیه می‌کند؛ کسی که نه مرد است و نه زن، نه این‌سوست و نه آن‌سو. او «بی‌شخصیت» یا «دوشخصیتی» است، بوقلمون‌صفت که به هر رنگی در می‌آید و امروز چیزی می‌گوید و فردا چیز دیگر. این نوع انسان، به تعبیر استادانهٔ سعدی، یک «هیچ‌کس» است: «هر کجا دیدی این‌چنین کس را / التفاتش مکن که هیچ‌کسی‌ست». چنین کسانی نه تنها قابل اعتماد نیستند، بلکه دوستی‌شان نیز چون «سم کهن» است و عاقبت جز «غم و حسرت» نمی‌افزاید. این بیت هشداری است برای بیدار شدن از خواب غفلت و نگاه کردن به باطن آدمیان، نه صرف ظاهر و سخنان شیرینشان.

نکات کلیدی

  • ظاهر فریبنده، نشان‌دهندهٔ باطن حقیقی نیست؛ ذات‌ها تغییر نمی‌کنند.
  • فرد خبیث یا درنده، حتی با حیله‌گری و هوشمندی، خیری به تو نمی‌رساند.
  • نادان (جاهل) نیز اگرچه به ظاهر همدلی کند، نهایتاً از جهالت خود به تو آسیب می‌رساند.
  • باید از افراد بی‌شخصیت و بوقلمون‌صفت که هویت ثابتی ندارند، دوری کرد.
  • دوستی با جاهل، همچون سمی کهنه، عاقبتی جز غم و حسرت ندارد.

Sources: d6-s29 · 00:27:27 d6-s29 · 00:29:16 d6-s29 · 00:29:32 d6-s29 · 00:30:13

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.