قرائت دفتر ۶ بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت بیت ۱۴۷۶

M6:1476 — اصل خود جذبه است لیک ای خواجه‌تاش / کار کن موقوف آن جذبه مباش

اصل خود جذبه است لیک ای خواجه‌تاشکار کن موقوف آن جذبه مباش
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1476

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آری، اصلِ کار، جذبهٔ الهی است؛ اما ای هم‌رزمِ معنوی، از تلاش دست مکش و چشم‌به‌راهِ آن جذبه تنها مباش. معنا: این بیت تأکید می‌کند که با وجود اهمیت و اصالت کشش غیبی و الهام، سالک نباید از کوشش و مجاهدت خود غافل شود و کار را به انتظارِ جذبهٔ ناگهانی رها کند.

شرح

من در بحث‌هایم بارها بر این نکته تأکید کرده‌ام که معنویت، بی‌عملی و وانهادن کوشش نیست. مولانا در این بیتِ عمیق، رابطه‌ای ظریف میان «کار» و «جذبه» را به تصویر می‌کشد که از آموزه‌های بنیادی عرفان اوست. او با صراحتی مثال‌زدنی می‌گوید: «اصل خود جذبه است.» این یک اعتراف صریح است به اصالت و بنیادین بودن کشش الهی، آن جذبه‌ای که انسان را بی‌اختیار به سوی خود می‌کشد. این جذبه ناگهانی است، پیش‌بینی‌ناپذیر است، و هیچ محاسبه‌ای نمی‌توان برای آن کرد. این را باید خوب در خاطر سپرد که امور معنوی و ملکوتی، برخلاف پدیده‌های طبیعی، مطلقاً پیش‌بینی‌ناپذیرند. شما دعا می‌کنید، اما نمی‌توانید پیش‌بینی کنید که مستجاب می‌شود یا نه؛ تنها می‌توانید امید داشته باشید. این طاعت و عبادتی که می‌کنیم، آیا پذیرفته می‌شود؟ ما همه را بر امید انجام می‌دهیم. «نیست دستوری در این ره قرعه‌باب / جز امید، الله اعلم بالصواب.»

اما مولانا بلافاصله پس از اقرار به اصالت جذبه، به بخش دوم بیت می‌رسد: «لیک ای خواجه‌تاش کار کن / موقوف آن جذبه مباش.» اینجاست که نکتهٔ محوری روشن می‌شود. درست است که جذبه اصل است، اما وظیفهٔ سالک این نیست که دست روی دست بگذارد و منفعلانه منتظر رسیدن آن بماند. برعکس، باید پیوسته در حال کار و تلاش باشد.

این «کار کن» به معنای جهد و مجاهدت، تهذیب نفس، و پیروی از اوامر و نواهی الهی است. ترک کار به انتظار جذبه، از دید مولانا، نوعی «ناز» است. می‌پرسد: «ناز کی در خور جانبازی بود؟» یعنی مگر جانبازی و فداکاری با ناز و کرشمه همراه می‌شود؟ هرگز! سلوک راهی است که فداکاری و ایثار می‌طلبد، نه لوس شدن و دست کشیدن از وظیفه به امید عطای ناگهانی. این عین همان چیزی است که ما در فلسفه دین به آن «مسئله شر» می‌گوییم؛ برخی می‌پرسند چرا خدا رنج را آفرید؟ اما عارف می‌داند رنج‌ها خود ابزاری برای کار و کوشش و رشدند و هر رنجی اسبی راهوار برای رسیدن به نیستی و فناست. اگر با دیدهٔ عارفانه بنگریم، هیچ رنجی بی‌مصلحت نیست و هر شکست و رنجی ما را به ضعف و ذلت خویش آگاه می‌کند؛ «پس ز درد اکنون شکایت برمدار / کوست سوی نیستی اسبی راهوار.»

مولانا برای روشن شدن این نکته، تمثیل زیبایی می‌آورد: «چون بدیدی صبح، آنگه شمع کش.» مادامی که صبح ندمیده است، وظیفهٔ تو این است که شمع را روشن نگه‌داری، حتی اگر نور ضعیفی داشته باشد. تا زمانی که جذبهٔ الهی (صبح) فرا نرسیده، نمی‌توانی کار (شمع) را رها کنی. این همچون داستان کمیل و امام علی (ع) است که در آن، امام به کمیل می‌گوید: «اطفئ السراج، فقد طلع الصبح» (چراغ را خاموش کن که صبح دمیده). این نشان می‌دهد که وظیفهٔ شمع‌داری، تا رسیدن صبح است و نه یک لحظه پیش‌تر. این حکم، بیانگر لزوم تعادل میان توکل و تلاش، و انتظار و عمل است؛ اصلی که همواره در عرفان اسلامی مورد تأکید بوده است.

نکات کلیدی

  • جذبهٔ الهی، آن کشش درونی و غیرمنتظره، اصل و بنیاد سلوک است.
  • سالک نباید منفعلانه چشم‌به‌راه جذبه باشد، بلکه باید فعالانه در مسیر کوشش و عمل گام بردارد.
  • ترک کار به امید جذبه، نوعی «ناز» است که با روح ایثار و فداکاری در سلوک ناسازگار است.
  • همانند روشن نگه‌داشتن شمع تا طلوع صبح، وظیفهٔ سالک تلاش بی‌وقفه تا لحظهٔ وصول جذبه است.
  • رنج‌ها و سختی‌ها نیز خود ابزارهایی برای رشد و رهنمونی به نیستیِ خودی‌اند و بی‌مصلحت نیستند.

Sources: d6-s30 · 00:54:27 d6-s30 · 00:59:51

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.