قرائت دفتر ۶ بخش ۴۶ - لیس للماضین هم الموت انما لهم حسرة الفوت بیت ۱۴۷۷

M6:1477 — زانک ترک کار چون نازی بود / ناز کی در خورد جانبازی بود

زانک ترک کار چون نازی بودناز کی در خورد جانبازی بود
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1477

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چرا که دست کشیدن از کار نوعی ناز و اداست؛ ناز و کرشمه چگونه با جانبازی و فداکاری سازگار است؟

معنا: مولانا در این بیت هشدار می‌دهد که صرفاً منتظر امدادهای غیبی ماندن و ترک تلاش و مجاهده، گونه‌ای تکبر معنوی یا خودخواهی است که با روح ایثار و فداکاریِ لازم در راه سلوک منافات دارد.

شرح

در این بیت، مولانا نکته‌ای بس کلیدی را در باب سلوک معنوی و نسبت آن با ارادهٔ انسانی مطرح می‌کند. بی‌تردید، جوهرِ راه عرفان، «جذبهٔ» الهی است؛ کششی ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیر که روح را به سوی مبدأ هستی می‌خواند. اما مولانا بی‌درنگ پس از بیان این حقیقت متعالی می‌گوید: «اصل خود جذبه است / لیک ای خواجه‌تاش کار کن / موقوف آن جذبه مباش.» یعنی اگرچه سرچشمهٔ نهایی وصول، جذبه‌ای الهی است، سالک نباید دست از تلاش و مجاهدت بکشد و انتظار منفعلانه را پیشهٔ خود سازد. اینجاست که بیت مورد بحث ما گره‌گشایی می‌کند.

مولانا ترک کار و بی‌عملی را «ناز» می‌خواند. «ناز» در اینجا به معنای کرشمه و ادا و در برخی موارد، تکبر است. کسی که می‌بیند باید کاری بکند، اما به بهانهٔ انتظار کشیدن برای فیض غیبی، یا به ظنّ اینکه در مقامی فراتر از تکلیف است، از کار باز می‌ماند، در واقع «ناز» می‌کند؛ یعنی عملی تصنعی و متکبرانه از خود نشان می‌دهد. این، نوعی خویشتن‌پنداریِ نادرست است که فرد خود را بی‌نیاز از جهد می‌بیند.

در مقابل «ناز»، مولانا از «جانبازی» سخن می‌گوید. جانبازی، نهایت ایثار و فداکاری است؛ یعنی سالک، با تمام وجود و بدون محاسبه و توقع، در راه حق می‌کوشد و جان و توان خود را بر کف می‌نهد. این دو صفت، یعنی «ناز» و «جانبازی»، کاملاً متضاد و ناسازگارند. ناز، نوعی بخل است که فرد حاضر نیست از خود مایه بگذارد، اما جانبازی، نهایت گشاده‌دستی و بخشش از هستی خویش است. چگونه می‌توان هم ناز کرد و هم جانباز بود؟ این دو، در یک دل و در یک ساحت جمع نمی‌شوند.

من معتقدم مولانا در اینجا به صراحت، هرگونه صوفی‌نمایی را که به بهانهٔ توکل و جذبه، از مسئولیت‌های عملی و مجاهدت‌های فردی شانه خالی می‌کند، نکوهش می‌کند. او پیش‌تر در بحث فقر، «فقر جسم» (یعنی فقری که از طریق رنج و تلاش جسمانی و نه صرفاً از طریق سؤال و گدایی حاصل شده باشد) را ستوده و این نشان می‌دهد که در منظومهٔ فکری او، «کار» و «جهد» جایگاهی بنیادین دارد. این دیدگاه نه تنها با فلسفهٔ عملی زندگی سازگار است، بلکه با آموزه‌های قرآنی دربارهٔ هم‌زیستی ذکر (یاد خدا) و فکر (اندیشه و تفکر) نیز همخوانی دارد. ذکر، فکر را به اهتزاز می‌آورد، اما جای عمل را نمی‌گیرد.

مولانا در جای دیگری نیز، با مثالی دل‌نشین، این معنا را تقویت می‌کند: «چون بدیدی صبح، آنگه شمع کش.» یعنی تو باید در تاریکی شب، شمع را روشن نگه داری و کار کنی؛ حتی اگر ندانی صبح چه زمانی طلوع می‌کند. تنها وقتی صبح دمید و نور حقیقت آشکار شد، آنگاه می‌توانی شمع عمل را خاموش کنی. اما تا پیش از آن، وظیفهٔ سالک این است که با تمام توان و خلوص، در میدان عمل حضور داشته باشد و لحظه‌ای از جانبازی غافل نشود. این همان رویکردی است که از یک عارف سبک‌روح و عاشق‌مسلک انتظار می‌رود؛ نه آنکه تن به ناز و بی‌عملی دهد.

نکات کلیدی

  • تلاش مستمر و مجاهده، شرط لازم سلوک معنوی است، نه انتظار منفعلانه برای فیض غیبی.
  • «ناز» یا تکبر معنوی (ترک عمل به بهانهٔ انتظار جذبه)، با «جانبازی» یا ایثارگری در طریق حقیقت ناسازگار است.
  • جذبهٔ الهی (کشش غیبی) ریشهٔ اصلی وصول است، اما هرگز توجیهی برای دست کشیدن از تکلیف و عمل نیست.
  • عارف راستین بی‌محاسبه و توقع، مجاهده می‌کند و تا طلوع صبح حقیقت، شمع عمل را روشن نگه می‌دارد.

Sources: d6-s30 · 00:54:27 d6-s30 · 00:59:51 d6-s30 · 00:33:59

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.