قرائت دفتر ۶ بخش ۶۳ - مثل بیت ۱۷۹۷

M6:1797 — زانک بی‌لذت نروید هیچ جزو / بلک لاغر گردد از هی پیچ جزو

زانک بی‌لذت نروید هیچ جزوبلک لاغر گردد از هی پیچ جزو
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1797

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چرا که هیچ عضوی بدون لذت رشد نمی‌کند، بلکه هر عضوی از هر رنج و دردی لاغر و ضعیف می‌شود.

معنا: مولانا در این بیت به یک قانون بنیادین حیات اشاره می‌کند: رشد و سلامت هر جزئی از وجود، چه جسمانی و چه روحانی، متکی به لذت است و رنج، آن را به سمت فرسایش و زوال می‌برد.

شرح

مولانا در این بیت به حسام‌الدین چلبی، که از او خواسته بود حقایق را بازگوید، می‌آموزد که اشتیاق به شنیدنِ نام معشوق، حتی برای کسی که خود ناظر حقایق است، امری طبیعی‌ست؛ همانند تشنه‌ای که هم می‌خواهد می بنوشد و هم نام آن را بشنود. از همین روست که می‌گوید: «روز و شب افسانه‌جویانی تو چست / جزو جزو تو فسانه‌گوی توست.» وجود ما، سرشار از حکایت‌ها و روایت‌هاست و هر جزو آن داستانی برای گفتن دارد.

در ادامه، مولانا به یک قانون بنیادینِ هستی‌شناسانه اشاره می‌کند: «زانک بی‌لذت نروید هیچ جزو». یعنی هیچ عضوی، هیچ جزئی، چه در عالم جسم و چه در عالم روح، بدون لذت و شادمانی نمو نمی‌کند. اگر عضوی یا جزوی از وجود ما رنج و آزاری ببیند، به تدریج لاغر و ناتوان می‌شود، از رشد بازمی‌ماند و سرانجام شاید از میان برود. این یک قانون بی‌چون و چراست. دست‌ها و پاهای ما، که از کار کردن لذت می‌برند، توانمند و فعال می‌مانند؛ اگر کار نکنند و این لذت را نبرند، از کار می‌افتند. این همان اصل بقا و رشد است که در سیر تکامل نیز می‌توان آن را مشاهده کرد: اعضایی که کارکردی در بقای موجود داشتند و لذتِ کارکرد را تجربه می‌کردند، باقی ماندند و رشد یافتند و آن‌هایی که چنین کارکردی نداشتند، رو به زوال رفتند.

پس، تولد و نمو و بالندگی هر جزوی از وجود ما، محصول لذتی است که آن ارگانیسم از کارکرد آن جزو می‌برد. رنج (که مولانا آن را به «پیچ» تعبیر می‌کند، به معنای پیچانندگی و درهم‌پیچیدگی) جزو را لاغر و نحیف می‌کند، در حالی که بهبودی و ترمیم، خود نوعی لذت است که آن عضو را دوباره به رشد و بازپس‌راندن رنج وامی‌دارد.

ممکن است بپرسید پس آن لذت کجا می‌رود؟ مولانا پاسخ می‌دهد که این لذت پنهان می‌شود: «جزو ماند و آن خوشی از یاد رفت / بل نرفت آن خفیه شد از پنج و هفت». عضو باقی می‌ماند، اما منشأ خوشایند و لذت‌بخش پیدایش و رشدش از یاد می‌رود یا در حجاب غیب پنهان می‌شود. این حقیقت را می‌توان در پدیده‌های طبیعی نیز دید؛ مثلاً پنبه محصول تابستان است یا یخ یادگار زمستان، اما با رفتن تابستان و زمستان، فقط پنبه و یخ می‌ماند و منشأ و لذت پیدایش آن‌ها از یاد می‌رود. میوه‌هایی که در زمستان می‌خوریم، یادگاری از تابستان هستند، اما ما فقط میوه را می‌بینیم و آن فرآیند لذت‌بخشِ تابستانی را به یاد نمی‌آوریم. مولانا می‌خواهد بگوید که در پسِ هر موجودی، لذت و سروری نهفته است که عامل هستی و رشد او بوده است، حتی اگر اکنون فراموش شده باشد.

نکات کلیدی

  • هر جزئی از وجود، اعم از جسم و روح، برای رشد و سلامت به «لذت» نیاز دارد.
  • رنج و درد (پیچ) باعث لاغری و زوال «جزو» می‌شود؛ لذت، عامل نمو و بقاست.
  • قانون «رشد با لذت» یک اصل بنیادین هستی‌شناسانه است که در طبیعت و تکامل نیز مشاهده می‌شود.
  • منشأ لذت‌بخشِ پیدایش و رشد اعضا، گرچه ممکن است از یاد برود یا پنهان شود، اما خودِ آن عضو یادگارِ آن لذت است.

Sources: d6-s40 · 00:10:42 d6-s40 · 00:11:30 d6-s40 · 00:13:29

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.