قرائت دفتر ۶ بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزی‌طلب بی‌واسطهٔ کسب بیت ۱۸۴۷

M6:1847 — خفض ارضی بین و رفع آسمان / بی ازین دو نیست دورانش ای فلان

خفض ارضی بین و رفع آسمانبی ازین دو نیست دورانش ای فلان
✦ ارائهٔ این بیت به فارسی

M6:1847

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — برگرفته از درس‌گفتارهای ضبط‌شدهٔ مثنوی او

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: فرو افتادن زمین را ببین و برآمدن آسمان را؛ ای فلانی، دورانِ هستی جز با این دو پا بر جا نمی‌ماند.

معنا: مولانا در این بیت به اصل بنیادی دوتایی‌ها و اضداد در هستی اشاره می‌کند، بیان می‌دارد که هر جنبش و چرخشی در جهان، از پایین‌آمدن و بالارفتن، یا به بیانی دیگر، از دگرگونی و زیر و زبر شدن، تشکیل شده است.

شرح

این بیت، از نظر من، یکی از کلیدهای فهم نگرش مولانا به جهان است. مولانا در اینجا به یک حقیقت بنیادین هستی اشاره می‌کند: کار جهان بی «خفض» و «رفع» برنمی‌آید. این دو صفت، که در قرآن کریم نیز دربارهٔ قیامت (خافضةٌ رافعةٌ) آمده، تنها به معنای پایین‌آوردن و بالابردن فیزیکی نیستند؛ بلکه دگرگونی و زیر و رو شدن را شامل می‌شوند. این جهان، در تمام سطوح، آمیخته به این دو کیفیت است.

من این را در سخنرانی‌های خود بارها توضیح داده‌ام که این دوگانه «خفض» و «رفع» چگونه در ابعاد گوناگون زندگی و هستی تجلی می‌یابد. در بُعد کیهانی، ما همین تباین آشکار را میان زمین پست و آسمان بلند می‌بینیم. این یکی از ظاهرترین و ملموس‌ترین نمونه‌های خفض و رفع است.

اما مولانا فراتر می‌رود؛ او این اصل را به خودِ زمین نیز بسط می‌دهد: «خفض و رفع این زمین نوعی دگر / نیم سالی شوره، نیمی سبز و تر». زمین نیز در دوران‌های مختلف، از خشکی و بیابانی تا سرسبزی و طراوت، دگرگون می‌شود. این دگرگونی‌ها، ماهیت جهان طبیعت را تشکیل می‌دهند.

همچنین، روزگار و تاریخ نیز از این قاعده مستثنی نیست: «خفض و رفع روزگار با کرب / نوع دیگر نیم روز و نیم شب». تاریخ پر از فراز و نشیب‌ها، غم‌ها و رنج‌هاست که گاه در روشنایی روز و گاه در تاریکی شب تجلی می‌یابد. زندگی انسانی نیز، با «خفض و رفع این مزاج ممتزج / گاه صحت، گاه رنجوری مزج» گره خورده است؛ سلامت و بیماری، شادی و اندوه، همه از اضداد و دگرگونی‌های مزاج ما برمی‌خیزند. حتی احوال عمومی جهان، از قحطی و فراوانی گرفته تا صلح و جنگ، همگی مصادیق این خفض و رفع هستند و غالباً «از افتتان» برای امتحان خلق و تعالی بخشیدن به نفوس رخ می‌دهند.

نکتهٔ مهم این است که این دگرگونی‌ها نه تنها در جهان بیرونی، که در جان و روان آدمی نیز بازتاب پیدا می‌کنند. مولانا می‌گوید: «زین دو جان‌ها موطن خوف و رجاست». یعنی قلب‌های ما نیز در این چرخه از امید و بیم، ترس و رجا، قرار دارند. جهان پیوسته «لرزان بود مانند برگ»، در معرض بادهای «شمال» (موافق و خوش) و «سموم» (ناخوش و سوزان) است که گاه «بعث» و زندگی می‌آورند و گاه «مرگ» و نیستی. این کار باد بی‌نیازی خداوند است که بی‌وقفه در تونل تاریخ می‌وزد و درها را می‌گشاید و می‌بندد؛ و این همان ذات دوران است که بی خفض و رفع، لحظه‌ای تاب پایداری ندارد. پس، این بیت دعوتی است به تأمل در این اصل کیهانی و پذیرش پویایی و تضاد به عنوان جزئی جدایی‌ناپذیر از هستی.

نکات کلیدی

  • «خفض» و «رفع» (فرو افتادن و برآمدن) اصل بنیادین حاکم بر تمامی هستی است.
  • چرخهٔ آفرینش، از آسمان و زمین تا طبیعت و احوال بشری، بر اساس این دگرگونی‌های متضاد بنا شده است.
  • این اضداد تنها فیزیکی نیستند؛ بلکه تغییرات زمانی (روز و شب)، فیزیولوژیکی (سلامت و بیماری) و روانی (خوف و رجا) را نیز در بر می‌گیرند.
  • مولانا این دگرگونی‌های جهان را نه تصادفی، بلکه به عنوان «افتتان» (امتحان) و کار مداوم خداوند می‌بیند.
  • احوال جان‌های آدمی نیز در گرو این نوسانات و دگرگونی‌های بیرونی و درونی است؛ جهان در حال لرزش دائمی است.

Sources: d6-s41 · 03:01:01 d6-s41 · 03:08:00

به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.